آن روز انگار صدای خنده در تمام شهر میپیچید؛ اما سهم من فقط سکوت بود. چشمانم سنگینی میکردند و دلم خواب عمیق و راحتی میخواست، خوابی که لحظهای مرا از این دنیا جدا کند تا در دنیای رویاهایم خوشحالتر از همیشه باشم. همه طبیعت شاد بود و نسیم صبحگاهی بوی عشق و طراوت را در هوا میپیچاند؛ اما نمیدانم چرا در دل من آشوب بود؟ بیدلیل دلم گرفته بود و نمیخواستم ادامه بدهم.
با چشمان خوابآلود از جایم برخاستم و شروع به کار کردم. با خودم گفتم: اگر من درست کار نکنم و متوقف شوم، آیا کس دیگری به جای من تلاش خواهد کرد؟ آیا کس دیگری پیدا میشود که نه تنها برای خودش، بلکه برای همه دختران درس بخواند و ادامه دهد؟
من با وجود همه خستگیها ادامه دادم و به جای گلایه کردن، خواستم از کارهایم لذت ببرم و متوقف نشوم. آن روز من ادامه دادم، چون نمیخواستم جا بزنم. این تنها روایت یک روز از زندگی من نیست، بلکه روایتِ ادامه دادن و امید در سختترین و طاقتفرساترین روزهاست. من خواستم ادامه دهم؛ چون میخواستم صدای همنوعانم باشم و برای همه دختران کشورم کار کنم. کارهای خیلی بزرگی نکردم، فقط همانقدر که در توانم بود انجام دادم. یکی از کارهای من نوشتن بود. من نه تنها آن روز، بلکه همه روزها به مسیر نویسندگی خود ادامه دادم؛ چون میدانستم سادهترین راه برای بلند کردن صدای دختران، نوشتن است.
دختران با نوشتن، صدای خود را با جهانیان به اشتراک میگذارند و در تلاشاند تا همینطور ادامه دهند و هرگز متوقف نشوند. آنها نه برای سرگرمی و تفریح، بلکه برای رسیدن به یک رویای بزرگ انسانی به نوشتن روی آوردهاند. رویای آنها این است که روزی زنها و دختران کشورشان بتوانند صدای خود را بلند کنند و ادامه دهند. رویای آنها فراتر از چیزهای ساده و معمولی است؛ چرا که نمیخواهند نسلهای بعدی نیز آنچه را که خود تجربه کردهاند، بکشند. نوشتههای آنها مستند خوبی برای آینده دختران خواهد بود و آنها را به مسیری بهتر هدایت خواهد کرد.
گاهی شاید از کارهایی که میکنیم خسته شویم و بخواهیم جا بزنیم؛ اما برای محقق کردن رویاهای خود باید تلاش کنیم. من هم گاهی از فرط خستگی میخواهم به سادگی متوقف شوم و ادامه ندهم؛ اما رویاهایم نمیگذارند به این آسانی آرام بگیرم. نه تنها من، بلکه همه دختران کشورم در تلاشاند تا رویای خود را محقق کنند و به هر آنچه میخواهند دست یابند. درست است که دختر بودن در شرایط ما و ادامه دادن خیلی سخت است، اما تنها راه موفقیت همین است.
شاید آن روز میخواستم جا بزنم و متوقف شوم؛ ولی بعدتر فهمیدم که باید به رویاهای خود بیندیشم و به مسیر پرپیچوقطعی که در آن هستم ایمان داشته باشم. مسیری که ما در آن قدم برمیداریم لزوماً آسان و راحت نیست؛ اما عبور از آن هم برای خود ما و هم برای دیگران مفید است. من آن روزِ پر از سختی و تلاش را سپری کردم؛ اما مهمترین بخش آن این است که ادامه دادم و خواستم با کارهایم صدای دختران باشم.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه