جوانان هزاره؛ شکوفه‌های امیدِ کابل

در قلب کابل، دخترانی حضور دارند که وجودشان لبریز از قدرت و انگیزه‌ است. من امروز در غرب کابل، شاهد جمعی از دخترانی بودم که با کتابچه‌ها و قلم‌هایی در دست، مشغول حفظ کردن لغات انگلیسی بودند. وقتی برای چند روز به‌منظور درس خواندن به این مکان رفتم، با دخترانی مواجه شدم که تمام کلام‌شان درباره‌ی درس، کتاب و ویدیوهای آموزشی بود؛ آن‌ها حتی کلمه‌ای از شرایط دشوار و محدودیت‌های افغانستان بر زبان نمی‌آوردند. دخترانی با لباس‌های سیاه، ماسک و چادرهای تیره، اما با ظاهری آراسته و ساده که با حجابی مناسب، تنها یک هدف را دنبال می‌کردند: آموختن.

در این مکان، رویاپرورانی حضور دارند که با انگیزه و تلاش، می‌خواهند برای خود بال‌هایی بسازند و به سوی آرزوهایشان پرواز کنند. شاهد دخترانی بودم که در اوج بی‌انگیزگی و ناامیدیِ حاکم بر جامعه، باز هم به زیباییِ رویا و آینده‌ی خود باور دارند. آن‌ها ایمان دارند که در هر شرایطی می‌توانند پرقدرت و مستحکم برای رسیدن به اهدافشان ایستادگی کنند و اجازه ندهند هیچ قدرتی عامل ناامیدی‌شان شود.

هرچند محدودیت‌ها و شرایط بسیار دشوار است و دغدغه‌ی این روزهای همه‌ی دختران، کوچه‌های ناامن، قوانین سخت‌گیرانه، و ترس از بازداشت‌های بی‌دلیل شده است، اما باز هم پنهانی به مراکز آموزشی می‌روند. آن‌ها می‌ترسند که مبادا مانعی برای درس خواندن‌شان ایجاد شود، اما این ترس مانع حرکتشان نیست. من هم مثل دیگر دخترانِ باهمت، دنبال رویا و هدف خودم هستم. این روزها بیشتر روی یادگیری زبان انگلیسی متمرکز شده‌ام تا ارتباطم را با جهان مدرن گسترش دهم. لغات را حفظ می‌کنم تا در مقاله‌نویسی به این زبان بدرخشم و بتوانم با افراد بااستعداد در دیگر نقاط دنیا گفتگو کنم و از تجربیاتشان بهره‌مند شوم.

در این روزها، آن‌قدر خودم را غرق در درس و برنامه‌هایم می‌کنم که ترس، شک و ناراحتی نسبت به آینده‌ی نامعلوم، کم‌رنگ شود. من به صفِ آن دخترانی پیوسته‌ام که با خواندن کتاب، یادگیری زبان و نوشتن روایت‌های زندگی، راه خود را باز می‌کنند؛ کسانی که به جای نالیدن از قیودات و دشواری‌ها، دنبال راه حل می‌گردند و اگر راه حلی هم نیابند، باز هم بر برنامه‌های شخصی خود متمرکز می‌مانند.

دخترانی که امروز در غرب کابل مشاهده می‌کنم، شکوفه‌های امید برای این شهر هستند. کابل باید به خود ببالد که چنین ایمان و امیدی را در آغوش خود پرورش می‌دهد. هرچقدر محدودیت‌ها بیشتر می‌شود، دختران جوان هزاره کتاب و قلم را محکم‌تر و جدی‌تر از قبل در دست می‌گیرند. انگار آن‌ها با یادگیری علم و مهارت، به رویاهایشان عشق می‌بخشند. آن‌ها زبان‌های بین‌المللی و علوم کامپیوتر را فرامی‌گیرند تا گام‌هایی مستحکم به سوی زندگی مدرن و توسعه‌ی فردی بردارند.

تلاش‌های بسیاری صورت گرفت تا دختران غرب کابل را برای همیشه خانه‌نشین کنند، اما این تلاش‌ها ناکام ماند. جوانان هزاره، چه دختر و چه پسر، تشنه‌ی پیشرفت هستند. آن‌ها مسیری را که در پیش گرفته‌اند ادامه می‌دهند؛ همان راهی که «بابه مزاری» جان عزیزش را در راه آن فدا کرد؛ راه علم، روشنایی و آبادی. آری، تلاش در این مسیرِ دانایی، زیبا و شایسته است. ما دختران این سرزمین، شور و اشتیاق بی‌کرانی برای تغییر و شکوفایی داریم.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000