سهراب و تهمینه: «آرزوهای ما مثل نوشته‌ی روی یخ، یک‌باره آب شد»

سهراب و همسرش تهمینه، هر دو بیشتر از ۳۰ سال سن دارند و با دو فرزند خود در بامیان زندگی می‌کنند. هر دو تحصیل‌کرده‌ هستند و هر دو زمانی تصور می‌کردند تحصیل و کار می‌تواند راهی برای ساختن یک زندگی بهتر برای خود و فرزندان‌شان باشد؛ اما اکنون بیشتر از هشت ماه است که هر دو بی‌کاراند.

سهراب می‌گوید سخت‌ترین بخش زندگی در این روزها این است که هر دری را می‌زند، کاری پیدا نمی‌شود و در عین حال، احساس می‌کند تبعیض و روابط، فرصت‌ها را از او گرفته است.

«من و خانمم دارای دو فرزند استیم. زندگی نسبتا بد نبود تا این‌که امسال هر دوی ما بی‌کار شدیم. رنج‌آورترین بخش زندگی بیکاری است که به هر دروازه مراجعه کنی کار گیرت نیاید و تبعیض قومی و روابط بیداد کند و تو هم هیچ کاری نتوانی و صدایت را هم کسی نشنود. بدون شک در نبود کار و درآمد زندگی خوب نمی‌گذرد.»

پیش از تسلط طالبان؛ تلاش برای تحصیل، کار و ساختن آینده‌ی بهتر

سهراب و تهمینه هر دو تا سویه‌ی لیسانس تحصیل کرده‌اند. آن‌ها پس از فراغت از دانشگاه، تنها به پیدا کردن یک کار برای گذران زندگی فکر نمی‌کردند؛ آرزوهای بزرگ‌تری داشتند.

سهراب می‌گوید: «ما هر دو بعد از فراغت از دانشگاه امید و آرزوهای زیادی داشتیم که در مقاطع بالاتر تحصیل کنیم و موفق شویم تا به حیث عضو کادر علمی در دانشگاه خدمت کنیم. چون ما هر دو در زمان تحصیل نمرات کادری داشتیم و اول‌نمره‌های صنف خود بودیم. اما همه‌ی آرزوها مثل این بود که روی یخ نوشته شده و یک‌بارگی آب شد.»

پیش از تسلط طالبان، سهراب در بخش معارف و بخش‌های فرهنگی دولتی کار می‌کرد. همسرش نیز با اداره‌های دولتی همکاری داشت و قرار بود از طریق رقابت آزاد، در یک اداره به‌عنوان آمر کار کند؛ اما بازگشت طالبان همه‌چیز را تغییر داد.

برای سهراب و تهمینه، آن آینده دیگر وجود ندارد. هر دو پس از سال‌ها تحصیل و کار، امروز در خانه نشسته‌اند و تلاش می‌کنند زندگی خانواده‌ی چهارنفری ‌شان را با درآمدی که دیگر وجود ندارد، ادامه دهند.

پس از تسلط طالبان؛ تغییر در اداره‌ها و دشوارترشدن زندگی هزاره‌ها در بامیان

پس از ۱۵ آگست ۲۰۲۱، تغییر تنها در ساختار سیاسی افغانستان اتفاق نیفتاد؛ زندگی میلیون‌ها نفر نیز دگرگون شد. در بامیان، سهراب تغییرات را از نزدیک و در محل کار خود تجربه کرده است. «بعد از تسلط طالبان خودم از کار اخراج شدم و همسرم نیز کارش را از دست داد و حتا معاش چند ماهه‌اش نیز پرداخت نشد. رفتارها به شدت تبعیض‌آمیز بود.»

سهراب وضعیت کنونی اداره‌های بامیان را نتیجه تغییر گسترده در ساختار اداری می‌داند. به گفته‌ی او، در بسیاری از اداره‌ها، بست‌های بالاتر در اختیار افراد وابسته به طالبان قرار گرفته و کارمندان هزاره و تاجیک بیشتر در بست‌های پایین‌تر باقی مانده‌اند.

او می‌گوید: «این موضوع مشخص است؛ در اکثریت ادارات در بست‌های بالاتر افراد وابسته به طالبان است. آخرین مورد اخراج دو تن از استادان هزاره از دانشگاه بامیان بود که همه شاهدیم. در اداراتی که ما کار می‌کردیم، از رییس تا آمر، آن‌ها پشتون‌های وابسته به طالبان هستند. بیشتر در رأس ادارات پشتون‌ها هستند که از ولایت‌های دیگر به بامیان آمده‌اند. هزاره‌ها که در برخی از اداره‌ها کار می‌کنند، فقط مامور هستند و هیچ صلاحیتی ندارند.»

بامیان ولایت هزاره‌نشین است؛ با این حال، سهراب می‌گوید: «اکثریت کسانی که در دوران جمهوریت وظیفه داشتند فعلا بیکار هستند و برخی‌ها هم به کاروبار شخصی و زراعت مشغول شده‌اند. زندگی سخت است. فقر بیداد می‌کند. مردم در امنیت به سر نمی‌برند. طالبان هر طور که خواستند همان قسم عمل می‌کنند.»

سهراب می‌گوید برخورد طالبان با مردم هزاره در بامیان نیز یکسان نیست. به گفته‌ی او، اگر یک هزاره بتواند به زبان پشتو صحبت کند، احتمال دارد برخورد نیروهای طالبان با او بهتر باشد؛ اما در مجموع، تبعیض علیه هزاره‌ها در خانه‌ی خود شان بسیار جدی است: «در کل برخورد تبعیض‌آمیز با هزاره وجود دارد. در ولایتی که یک نفر پشتوزبان باشنده‌ی اصلی آن نیست، زبان مادری همه‌ی بامیانی‌ها فارسی است؛ اما یک هزاره اگر بتواند با آمر و مأمور پشتوزبان، به زبان آن‌ها گپ زده بتواند، شاید کمتر با تحقیر و تبعیض روبه‌رو شود.»

او می‌گوید حضور گسترده‌ی طالبان در بامیان باعث شده است مردم احساس کنند تصمیم‌های مربوط به زندگی‌شان دیگر در اختیار خودشان نباشد. در کنار بی‌کاری و فقر، ترس و نداشتن مصوونیت نیز به مشکلات مردم اضافه شده است.

از سوی دیگر، سهراب می‌گوید رفتار تبعیض‌آمیز طالبان باعث شده است که روحیه‌ی مردم هزاره به شدت تضعیف شود و در برابر آن پشتون‌ها وقتی از ولایت‌های دیگر و به ویژه از قندهار به بامیان می‌آیند جرأت هر نوع بی‌نظمی را دارند.

سهراب می‌گوید: «چندی قبل پشتون‌های مسلح قندهاری با خانواده‌های‌شان آمده بودند تا بند امیر بروند و مأموران امر به معروف طالبان مانع رفتن آن‌ها به بند امیر شدند. آن‌ها با برخورد فزیکی و لت‌وکوب مأموران امر به معروف به بند امیر رفتند. هیچ کسی، حتا طالبان مامور در بامیان، به آن‌ها چیزی گفته نتوانستند. مقامات محلی طالبان به مأموران‌شان هدایت داده‌اند که با قندهاری‌ها که افراد وابسته به مقامات طالبان هستند کاری نداشته باشند. این در حالی است که هیچ خانواده‌ی هزاره اجازه‌ی رفتن به بند امیر را ندارند. صرف مردان اجازه دارد که بروند.»

برای سهراب، چنین رفتارهایی نشان‌دهنده‌ی تفاوتی است که مردم بامیان در زندگی روزمره‌ی خود تجربه می‌کنند؛ تفاوتی که در کنار تغییر ساختار اداره‌ها، فرصت‌های کاری و محدودیت‌های اجتماعی و احساس بی‌عدالتی را بیشتر کرده است.

فصل بی‌کاری؛ آینده‌ای نامعلوم برای یک خانواده تحصیل‌کرده

سهراب می‌گوید از آغاز سال ۲۰۲۶ تا امروز به هر جایی که فکر کرده ممکن است شرایط کاری‌اش را داشته باشد، درخواست داده است. چندین بار در آزمون‌های استخدامی شرکت کرده و در بیشتر از چهار مورد تا مرحله‌ی مصاحبه پیش رفته؛ اما در نهایت استخدام نشده است.

به باور او، مشکل فقط نبود فرصت‌های کاری نیست؛ بلکه تبعیض قومی بیشتر از هر چیزی در روند استخدام نقش دارد:

«در اکثر جاها متأسفانه به دلیل قومیت و هزاره‌بودن هیچ شارت‌لیست نشدم. بیشتر از چهار بار امتحان هم دادم که تا مرحله‌ی مصاحبه پیش رفتم؛ اما نشد. بی‌کاری تنها نتیجه اقتصادی نیست؛ بلکه تبعیض در سیستم‌ها مشهود است.»

سهراب وضعیت فعالیت موسسه‌های بین‌المللی در بامیان را نیز یکی از دلیل کاهش فرصت‌های کاری می‌داند. او می‌گوید شماری از موسسه‌های بین‌المللی از بامیان خارج شده‌اند و برخی دیگر نیز در آستانه‌ی توقف فعالیت‌اند.

او از چند دفتر نام می‌برد و می‌گوید: «طالبان موسسات بین‌المللی را در بامیان فعالیت‌کردن نمی‌مانند. به صورت نمونه دفترهای UNHCR، IRC، Islamic Relief Solidarities International از بامیان جمع شدند و قرار است دفتر یونیسیف نیز در بامیان بسته شود و موسسات داخلی که با طالبان همسو هستند، اکثریت از پشتون‌ها و برخی‌ها از افراد خودشان پروژه گرفته و تمام کارمندان آن نیز پشتون‌ها می‌باشند که از اقوام و خویشاوندان صاحبان موسسات و شرکت‌ها هستند. ما هر دو با تجربه چندین‌ساله در مووسسات خارجی، هرچه که تلاش کردیم نتوانستیم کار پیدا کنیم.»

بی‌کاری برای خانواده‌ای که هر دو بزرگسال آن تحصیل‌کرده و دارای تجربه‌ی کاری‌اند، معنای سنگینی دارد. سهراب و تهمینه تا هنوز توانسته‌اند به نحوی زندگی را پیش ببرند؛ اما نمی‌دانند این وضعیت تا چه زمانی ادامه خواهد داشت:

«اگر از این بیشتر بیکار بمانیم، یقین دارم که به مشکلات بیشتر اقتصادی دچار خواهیم شد. سخت‌ترین روزهای زندگی، بیکاری و فقر اقتصادی است.»

در این میان، دو فرزند این خانواده نیز بخشی از نگرانی پدر و مادرشان هستند. سهراب نمی‌خواهد فرزندانش هزینه‌ی شرایطی را بپردازند که خودشان در شکل‌گیری آن نقشی نداشته‌اند؛ اما با ادامه‌ی بی‌کاری، تأمین نیازهای خانواده دشوارتر خواهد شد.

سهراب آینده را روشن نمی‌بیند. او می‌گوید بیش از هر چیز نگران گسترش فقر، به‌خصوص در میان هزاره‌ها و دیگر جوامع غیرپشتون است:

«آینده‌ی تاریک و گسترش فقر، مخصوصن در بین جوامع غیرپشتون و بالخصوص هزاره‌ها که در شرایط سخت تبعیض قومی و مذهبی قرار دارند، نگران‌کننده است.»

داستان سهراب و تهمینه، داستان یک خانواده است؛ اما در بامیان تنها نیست. زن و مردانی که زمانی در اداره‌های دولتی، موسسه‌ها و بخش‌های فرهنگی کار می‌کردند و برای آینده‌ی خود برنامه داشتند، اکنون بخشی از جمعیت بی‌کار این ولایت‌اند. در میان آنان کسانی هستند که سال‌ها درس خوانده‌اند، تجربه کاری دارند و برای گرفتن یک فرصت شغلی بارها آزمون داده‌اند؛ اما در شرایطی که سهراب آن را آمیخته با تبعیض قومی و روابط می‌داند، داشتن تحصیلات و تجربه همیشه برای پیدا کردن کار کافی نیست.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000