مردمانی که کلمهی «ناقصالعقل» را صفتی برای زن میدانند، آیا خود عقلِ مکملی دارند؟
بارها و بارها مردانی بودند که دلیلِ کم بودنِ حضور زنان در مقامات را به پای کمیِ عقلشان گذاشتند؛ دنیای زنانهی آنها را پوچ دانسته و موضوعاتِ صحبتهای زنان را از بیدغدغه بودنشان میدانند. سیاست، فلسفه، مذهب و تصمیمات را سرفصلِ صحبتهای مردانه میدانند و انتخابِ رنگِ لباس را مطلبی مسخره برای مبحثِ زنان! اما آیا کسی بوده که از زنی بپرسد: «نظرت راجع به سیاستهای حکومتت چیست؟» آیا کسی حاضر بوده از مقام خود بگذرد و قدرت به دست زن باشد؟ هرگز! غروری که به قول آنها «غرور مردانه» است، این اجازه را نمیدهد تا زنی صحبتهای گزاف و متلاطم داشته باشد.
حضور زنان روز به روز در جامعه رنگ میبازد و با این حال هنوز سکوتی فراگیر حاکم است…
اگر در یک خانواده پنج دختر و یک پسر باشد، بیشترِ توجه سهم پسر است. پنج دختر در یک سمت ترازوی عدالت و یک پسر در سمت دیگر ترازو قرار میگیرد؛ این بدان معناست که جماعت، حقوقِ طبقهی نسوان را نادیده میگیرند. توقع میرود در چارچوب خانه حبس بمانند و از هر نوع مشارکت در صحنههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و آموزشی بازداشته شوند.
«عقل زن زیر پای اوست»؛ حقیقتاً چنین ضربالمثلهای بیاساسی که مردم آن را از عقاید کهنهی ذهنی خود ساختهاند، وسیلهی زبانیِ خوبی است تا نگاهی حقارتآمیز را نسبت به زنان به وجود بیاورند. اگر نگاهی به ادبیات فولکلوریک افغانستان هم بیندازیم، میبینیم واژهی عامی چون «سیاسر» میان جامعه موج میزند. زبان، هویت ماست و زمانی که واژهها و ضربالمثلهای علیه زنان را وارد زبان خود میکنیم، در واقع به اندیشه و میزان دانایی خود لطمه میزنیم.
به حاشیه بردنِ میزان داناییِ زنان توسط مردان، کاملاً عملی بیمعناست؛ زیرا این مردان بودند که حق تحصیل را برای زنان منع کردند و میگویند زنان نادان هستند، پس چطور میتوانند خود را با زنان مقایسه کنند؟ اگر برای زنان یک جامعه فرصت داده شود، استعداد آنها شکوفا میشود و این حکمِ زنگِ خطر را برای مردانی دارد که جایگاه زن را از خود پایینتر میدانند.
دانشِ زنان اگر با نگاهِ آنان در هم آمیخته شود، جهان متفاوتی خواهیم داشت؛ جهانی توانمند و پرقدرت که دیگر زور و تعصب نمیتواند بر جهانیان حاکم شود. باز هم با وجود همه حصارهایی که دورادور زنان و دختران را احاطه کرده است، این زنان بودند که پیروز بر این دیوارهای بلند شدند…
استفاده از استعارههایی چون «مادرِ فلانی»، «دخترِ فلانی» یا «همسرِ فلانی»، نشانهی احترام به بانوان نیست، بلکه نسبت دادنِ آنها به مردان است. صدا زدنِ اسم آنها، وجودشان را خاصتر میسازد و حضورشان را واقعی.
زنان ناقصالعقل نیستند! این عبارتها باید از میان افکارها، نگاهها و جماعت معزول گردد؛ چنانچه کسانی که این نوع عقیده را دارند، عقلشان به بلوغ لازم نرسیده است.
زنان قهرماناند؛ با وجود استعارهها، کنایهها و توهینهایی که مانع حضور آنان در جامعه میشود، باز هم مثل نوری از پشت ابرهای تاریک روشنی میافکنند.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه