واقعیتش پول در زندگی یعنی همهچیز؛ خصوصاً در جامعهای که من زندگی میکنم و در خانوادهی خودِ من بسیار باارزش است. یعنی هر کس در خانوادهی من پول دارد، به اندازهی همان پولش ارزش و احترام دارد. امروز میخواهم هر چه در دلم هست بگویم؛ چون واقعاً حمل کردنِ این همه حرف که در دلم تلنبار شده، دیگر برایم سخت شده است. وقتی میگویم پول در زندگی یعنی همهچیز، منظورم قدرت، احترام و مقام است؛ بله، پول یعنی همهچیز! من امروز این کلمهی سه حرفی را خیلی خوب درک کردم و فهمیدم که از ارزش بسیار بالایی برخوردار است.
امروز صبح حال و هوای عجیبی داشتم و دلم نمیخواست به کورس بروم؛ خیلی دودل بودم، چون واقعاً حالم خوب نبود. اما میان این همه دودلی، راهیِ کورس شدم. وقتی رسیدم، دیدم هیچکدام از دوستانم نیامدهاند. ساعت اول درس انگلیسی داشتیم. وارد صنف شدم و چون بقیهی دوستانم نیامده بودند، استاد تصمیم گرفت دربارهی چند موضوع به زبان انگلیسی صحبت کنیم. چند گروه تشکیل دادیم و موضوع گروه ما پول(Money) بود. در گروهی که من بودم، زبان انگلیسیِ هیچکس خوب نبود که یکی از آنها خودم بودم! ولی با کمک استاد چند جمله نوشتیم و وقت تمام شد.
استاد از هر گروه یک نفر را انتخاب میکرد تا پیشِ صنف بیاید و در مورد موضوعی که داشتند، هر چه نوشته بودند را بیان کند. از گروه ما من را انتخاب کرد. چون انگلیسیام اصلاً خوب نیست، به استادم گفتم: «من انگلیسی چندان بلد نیستم؛ اگر اشتباهی کردم، شما تا آخر گوش بدهید.» آنها هم با تمام وجود به حرفهایم گوش دادند. من در همان حال که داشتم متنم را میخواندم، با خودم میگفتم: «اگر یکی از اینها یا استادم از من سؤالی بپرسد و نتوانم جواب دهم چه؟»
در همین فکر بودم که متنم تمام شد. میخواستم بنشینم که یکی از دانشآموزان گفت: «من یک سؤال دارم؛ اگر ما پول داشته باشیم، چه کارهایی میتوانیم در زندگی انجام دهیم؟»
سؤالی بود که باعث شد تمام جانم بلرزد؛ وقتی چیزی را بلد نباشی واقعاً سخت است. ولی بعد از کمی مکث گفتم: «من جوابت را به فارسی میدهم.» استادم گفت: «مشکلی نیست، راحت باش.» من هم شروع کردم به جواب دادن: «اگر پول داشته باشیم، هر کاری که دل ما بخواهد میتوانیم انجام دهیم. میتوانیم هر چیزی که نیاز داریم داشته باشیم و مهمترین کاری که میتوانیم با داشتن پول انجام دهیم، درس خواندن است. درست است که در کشور ما مکتب رفتن برای دختران تبدیل به یک حسرت شده، ولی میتوانیم درسهای دیگری مثل زبان انگلیسی، هنر، رسانه و چیزهای دیگر را بیاموزیم…»
در حال جواب دادن به سؤال دوستم بودم که بغض عجیبی گلویم را احاطه کرد و با آن همه استرس و بغض گفتم: «من اگر پول داشتم، میتوانستم بروم زبان انگلیسی بخوانم و اینجا بهتر صحبت کنم و برای سؤالهای شما اینهمه استرس نداشته باشم!» و دقیقاً مثل همین الان که دارم برای نوشتن این مقاله اشک میریزم، آنجا هم نتوانستم خودم را کنترل کنم و یکدفعه زدم زیر گریه.
من از امروز به بعد فهمیدم که پول چقدر میتواند در زندگی ما مؤثر باشد و من برای به دست آوردن پول، هر کاری که از توانم برآید انجام میدهم. یا به عبارت بهتر، من یک «پولپرست» هستم! چون پول است که باعث میشود زندگی بهتری داشته باشم، پیشرفت کنم و به هر چه میخواهم برسم. اولین کاری که وقتی پولدار شدم انجام میدهم – که بخشی از کارهای مورد علاقهام است – این است که یک مؤسسهی خیریه داشته باشم و به دختران و پسرانی که شبیه خودم سختی میکشند کمک کنم و این را به همه ثابت سازم.
واقعاً خیلی ناامید شده بودم؛ چون هر روز که از خواب بیدار میشوم، اول به کورس میروم و بعد از آن برای به دست آوردن همین پول به خیاطی میروم. آنجا با نگاههای سنگین و تحقیرآمیز و حرفهای پر از منت روبرو میشوم. به همین خاطر به خودم میگویم «پولپرست»؛ چون از اینهمه تحقیر شدن واقعاً خستهام.
اما من به خودم ایمان کامل دارم که روزی میرسد که یک زنِ مستقل باشم، زندگیِ بدون دغدغهای داشته باشم و از زندگی لذت ببرم؛ نه به عنوان یک پولپرست، بلکه به عنوان یک دختر شکستناپذیر و آن روز را چندان دور نمیبینم.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه