من سالها برای روزِ فراغتِ خود خیالبافی کرده بودم. آن روزها را هیچ وقت فراموش نمیکنم؛ روزهایی که سخت درس میخواندم تا نتیجهی خوبی بگیرم و شبهایی که بیدار بودم و رویاهایم را تصور میکردم
هر بار دانشآموزی را میدیدم که لباسِ فراغت تنش است، در ذهنم خودم را جای او تصور میکردم. تصور میکردم روزی با لباسِ فراغت در صحنِ حویلیِ مکتب ایستادهام، معلمها به من لبخند میزنند و خانوادهام بالای من افتخار میکنند. با خود میگفتم روزِ فراغتم بهترین روزِ زندگیام خواهد بود.
اما ایکاش میدانستم که بعضی رویاهای ما هیچگاه به واقعیت مبدل نخواهند شد.
روزی رسید که دروازههایی که به سوی آیندهی ما باز بود، بسته شد و رویاهایم پشتِ آن دروازه ماند؛ مخصوصاً رویای اینکه صنفِ دوازدهم را تمام کنم و لباسِ فراغت تنم کنم.
گاهی به عکسهای خواهرم که قبلاً از مکتب فارغ شده و لباسِ فراغت تنش بود نگاه میکنم؛ برایش خیلی خوشحال میشوم، اما بینِ این همه لبخند، خودم را میبینم؛ دختری که یک حسرت به دلش ماند: پوشیدنِ لباسِ فراغت…
همیشه از خود میپرسم: «پس نوبتِ من کی میرسد؟ چه وقت میشود که با لباسِ فراغت در کنارِ دوستانم عکس بگیرم و بگویم بالاخره توانستم موفق شوم؟»
امسال پسرِ مامایم از صنفِ دوازدهم فارغ شد و حالا آمادگیِ کانکور میخواند. خیلی غمگین شدم از اینکه من نمیتوانم حتی از صنفِ دوازدهم هم فارغ شوم، چه برسد به گرفتن آمادگی کانکور و دانشگاه رفتن…
شبها وقتی همه جا را تاریکی فرا میگیرد، به آسمان خیره میشوم و روزی را تصور میکنم که لباسِ فراغت تنم است و نتیجهی زحماتم را میبینم. روزی را تصور میکنم که صنفِ دوازدهم را تمام کردهام و برای دانشگاه رفتن آماده میشوم؛ روزی که آرزوهایم به واقعیت مبدل شده است. اما ناگهان خیال تمام میشود و خودم را دوباره در همانجایی مییابم که آن رویاها خیلی دور و دستنیافتنی به نظر میرسند؛ جایی که پوشیدنِ لباسِ فراغت مانند یک رویا باقی خواهد ماند.
با این وجود، هنوز نمیخواهم رویایم را در دلم دفن کنم. هنوز رویای پوشیدنِ لباسِ فراغت در دلم زنده است. شاید امروز نتوانم آن لباس را بپوشم، اما باور دارم که روزی حتماً آن لباس را خواهم پوشید و رویاهایم به واقعیت مبدل میشوند. شاید روزی برسد که دروازههای مکاتب بر روی ما باز شود و با لباسِ فراغت از آن دروازه بیرون شویم.
این فقط آرزوی من نیست، بلکه آرزوی همهی دخترانِ این سرزمین است؛ دخترانی که نمیخواهند به عکسِ لباسِ فراغتِ دیگران خیره شوند، بلکه میخواهند خودشان آن لباسها را بپوشند.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه