سال نو و دل‌تنگی‌های مهاجرت

سال نو همیشه با عزیزان است که معنی پیدا می‌کند. وقتی عزیزان ما کنار ما نباشند، سال نو هم دیگر طعم واقعی‌اش را ندارد. سال نو بهانه‌ای می‌شود برای تقویت صله‌ی رحم بین اقارب و خانواده‌ها؛ اما در طی چهار سال گذشته، این مناسبت‌ها برای ما تغییرات زیادی داشته است. دیگر آن شوق و اشتیاق […]

Read More

روایت پنج سال انتظارِ باز شدن مکتب‌ها و امید خاموش

با آغاز دوباره‌ی مکتب، شهر بوی زندگی گرفته است. صدای خنده‌ها، زنگ‌ها و قدم‌هایی که به سوی آینده می‌روند، همه‌جا پیچیده است؛ اما من، در میان این همه شور و حرکت، هنوز در جای خود ایستاده‌ام. تماشاگر راهی هستم که خودم اجازه‌ی رفتن در آن را ندارم. پنج سال محرومیت، برای من فقط یک عدد […]

Read More

چشمان منتظر دختران، پشت دروازه‌های بسته‌ی مکاتب

حالا که سال جدید فرا رسیده‌است، دلم بیشتر از همیشه برای رفتن به مکتب شور می‌زند. آخرین سال‌ که با شور و هیجان یونیفورم مکتبم را اتو می‌زدم ‌را خوب یادم هست. زمستانِ پر مشغله و درسی داشتیم؛ بخاطر ویروس واگیر کرونا نتوانسته بودیم که سال تمام را درس بخوانیم به همین خاطر ادامه‌ی صنف […]

Read More

نوروز در سایه‌ی رمضان؛ رستاخیز خورشید و طبیعت در محاصره‌ی تفسیرهای افراطی

در روز جمعه، آخرین روز و ۲۹ حوت ۱۴۰۴، ساعت هفت و شانزده دقیقه به وقت کابل، تحویل سال رخ داد و سال نو شد. سال ۱۴۰۴ خورشیدی پایان یافت و سال ۱۴۰۵ از راه رسید. یک اتفاق طبیعی رخ داد و فصل سرسبزی و شکوفایی طبیعت آغاز شد. به طور معمول، مردمان متعلق به […]

Read More

آغاز سال جدید؛ ادامه‌ی آرزوهای‌ کهنه

زمستان کم‌کم رخت سفر بست و زمین را به آغوش گرم و پرمهر بهار سپرد. بهار از راه رسید فصلی که در آن زندگی دوباره جان می‌گیرد، نفس می‌کشد و امید در رگ‌های طبیعت جاری می‌شود. گل‌ها یکی‌یکی شکوفه می‌دهند، درختان لباس سبز و سپید بر تن می‌کنند و زمین، پس از یک خواب طولانی، […]

Read More