رویای فرار از افغانستان؛ وقتی ازدواج با مرد «خارج‌نشین» چاره‌ی کار نیست

خاور ۱۸ سال سن دارد و در کابل زندگی می‌کند. او امسال در ماه اسد، برای دومین‌بار ازدواج کرده است. ازدواج اول او دو سال پیش، در سال ۱۴۰۳، زمانی که شانزده‌ساله بود، با پسر کاکایش صورت گرفت؛ مردی که در یکی از کشورهای غربی زندگی می‌کند و ۴۷ سال سن دارد. خاور که امروز […]

Read More

من اگر پسر می‌بودم…

در جغرافیای امروز ما، حقوق و جایگاه مردان بسیار بالاتر از زنان شمرده می‌شود؛ مردانی که طی این سال‌ها توانسته‌اند به مکاتب، پوهنتون‌ها و مراکز آموزشی بروند، در حالی که دختران در افغانستان در همین مدت جز محرومیت، ظلم، ستم و رنجِ حاصل از بی‌عدالتی ندیده‌اند. من نرگس هستم، دختری هفده‌ساله که بارها در خلوت […]

Read More

ماجرای من و قلمم

امروز حس آشفتگی عجیبی در تمام وجودم پیچیده بود. تصمیم گرفتم اتاقم را سروسامان دهم تا شاید حال‌وهوایم عوض شود. کتاب‌هایم را دانه‌دانه روی طاقچه‌ی چوبی و کهنه‌ای که ده سال است در اتاقم جا خوش کرده چیدم. هنگامی که لباس‌ها را جابه‌جا می‌کردم، دستم به صندوقچه چوبی و خاک‌آلودی خورد. با کنجکاوی آن را […]

Read More

شب‌تابک شب‌های تاریک

گاهی عمیقاً دلم به حال دخترانی می‌سوزد که در جغرافیایی به نام افغانستان زندگی می‌کنند؛ سرزمینی که در آن، دختران در آتش ظلم و بی‌عدالتی می‌سوزند. دختران معصومی که از هر سو زیر فشار قرار دارند، اما تسلیم نومیدی نمی‌شوند. در دنیایی تاریک و ناامن تنها مانده‌اند و باید یک‌تنه بجنگند، نه حمایتی هست و […]

Read More

اهمیت خود را بفهمیم

در این دنیای بزرگ و بی‌کران امروزی، گاهی آن‌قدر غرق شلوغی‌ها می‌شویم که خود را نیز فراموش می‌کنیم. گاهی مصروف کار هستیم، گاهی غرق در شبکه‌های اجتماعی و زمان‌های زیادی هم مشغول خوش‌گذرانی، بی‌خبر از آنکه چقدر وقت هدر می‌دهیم، چقدر خسته‌ایم و بی‌هدف در پی چه چیزی روانیم. شاید برای شما هم پیش آمده […]

Read More