کدام صحنه را برای اجرای نقشت می‌خواهی؟

دنیا صحنه‌ای برای اجرای هر نقشی است که می‌خواهیم. همه‌ی ما نقش و سکانس مورد نظر خود را برای بازی کردن داریم. ماجراها و داستان‌های بی‌شماری برای انتخاب نقشی که می‌خواهیم در صحنه هست و از هر راهی می‌توانیم به صحنه نمایش برسیم تا سکانس مورد علاقه خود را به اجرا بگذاریم؛ پس چرا ما […]

Read More

کاش دختر نمی‌بودی…!

امروز خاطره‌ی دختری به نام راحله را می‌نویسم؛ دختری که نمی‌داند به خاطر دختر بودنش باید خوشحال باشد یا ناراحت. همان سؤالی که همیشه ورد زبان اوست: «اگر دختر نبودم چه می‌شد؟ آیا خانواده‌ام از من راضی‌تر بودند؟» او از خاطره‌ی روزی یاد می‌کرد که از شنیدن حرف مادرش سخت رنجیده بود. ماجرا را این‌گونه […]

Read More

ستاره‌ها و تاریکی شب

حس می‌کردم کسی به دروازه می‌زند. چشمانم از خواب سنگین بود، اما وقتی هوشیارتر شدم، خبری از صدای دروازه نبود و ترسی که وجودم را فرا گرفته بود، کم‌کم از بین رفت. آن صدا فقط آوای باد بود. هر بار که باد می‌وزید، شیشه‌های لق پنجره به هم می‌خوردند و صدا می‌دادند. باد از درزهای […]

Read More

دختران افغان در خط محدودیت و محرومیت

ما دختران در افغانستان با محدودیت‌های بی‌شماری روبه‌رو هستیم. دختران در اینجا همچون پرندگانی هستند که چشم‌انتظار آزادی از قفس مانده‌اند. هر دختری آرزوی موفقیت، پیشرفت و شکوفایی در سر دارد. دختر بودن نباید به معنای محرومیت از حقوق اساسی مانند آموزش و کار باشد. ما دختران در افغانستان نماد شجاعت و شهامت هستیم و […]

Read More

سهراب و تهمینه: «آرزوهای ما مثل نوشته‌ی روی یخ، یک‌باره آب شد»

سهراب و همسرش تهمینه، هر دو بیشتر از ۳۰ سال سن دارند و با دو فرزند خود در بامیان زندگی می‌کنند. هر دو تحصیل‌کرده‌ هستند و هر دو زمانی تصور می‌کردند تحصیل و کار می‌تواند راهی برای ساختن یک زندگی بهتر برای خود و فرزندان‌شان باشد؛ اما اکنون بیشتر از هشت ماه است که هر […]

Read More