صدای دخترانی که سکوت نکردند

آن روز انگار صدای خنده در تمام شهر می‌پیچید؛ اما سهم من فقط سکوت بود. چشمانم سنگینی می‌کردند و دلم خواب عمیق و راحتی می‌خواست، خوابی که لحظه‌ای مرا از این دنیا جدا کند تا در دنیای رویاهایم خوشحال‌تر از همیشه باشم. همه طبیعت شاد بود و نسیم صبحگاهی بوی عشق و طراوت را در […]

Read More

زندگی در غربت

وطن جایی است که آغوش گرمش همواره پناهگاهی امن برای هر انسانی روی زمین است. اما چرا عده‌ای راهِ سختِ غربت را در پیش می‌گیرند؟ شاید به این دلیل که فشار روزگار دیگر جایی برای شان باقی نگذاشته و می‌خواهند در پی زندگی بهتری بروند. اما نمی‌دانند که سختی روزگار با رفتن به پایان نمی‌رسد؛ […]

Read More

حرف‌های زیر آسمان شب

امشب هم مانند شب‌های دیگر، در بالکن اتاقم نشسته بودم و به آسمان نگاه می‌کردم؛ به آسمان صاف و ستاره‌های درخشانی که همچون الماس در پهنه آسمان خودنمایی می‌کردند. از آن طرف، نور ماه زیبایی شب را چند برابر ساخته بود. شب آرام و بی‌نهایت آرامش‌بخش بود. در فاصله‌های دور، صدای بوق موترها و گاهی […]

Read More

هزاره بودن جرم نیست!

سال‌هاست در کشور افغانستان، دو بخش عظیمی از جامعه یعنی «هزاره» و «زن»، همواره به حاشیه رانده شده‌اند. همین که هزاره در جامعه حضور پیدا می‌کند، تصمیم می‌گیرد، وارد قدرت و سیاست می‌شود و دست به کارهای بزرگ می‌زند، دوباره سرکوب می‌شود، دوباره به حاشیه رانده می‌شود و دوباره شهروند درجه‌دوم معرفی می‌گردد. جمله زیبایی […]

Read More