روزی روزگاری که چنار انگور میداد (۱)، داشتم به گلهای تازهای که کنار پنجره برای تزیین خانه و نمای اتاق گذاشته بودیم، آب میدادم. همزمان با من، پدرم صدای تلویزیون را به خاطر گوش کردن به اخبار به شدت بلند کرده بود. من که مشغول آبیاری به گلهای ظریف بودم، گوشهایم نیز برای شنیدن اخبار […]
Read More