نفسِ نور

کتاب، یا بهتر بگویم، سپیدیِ تاریکی‌های ذهنم و نسیمِ پرده‌ی سیاهیِ چشمانم؛ همان که با وجودِ پرمهرش، خبری از نادانی نیست. او چشمه‌ای است که زنجیرِ مرواریدِ صفحاتِ سیاه و گنجینه‌ی ذهنم را می‌شوید. یخ‌های مردابِ اندیشه‌ام را با گرمای وجودش ذوب می‌کند و همچون بهار، به برگ‌های درختانِ باغچه‌ی ذهنم جانی تازه می‌بخشد. او […]

Read More

«مسأله‌ی ملیت‌ها و دورنمای آینده»

روایت تکمیلی: 9 اشاره: متن «مسأله‌ی ملیت‌ها و دورنمای آینده» نخست به تاریخ ۲۹ حوت ۱۳۷۰ در نشریه‌ی «بشارت»، ارگان نشراتی حزب وحدت اسلامی افغانستان در پاکستان، به نشر رسید. این نوشته اکنون در اینجا، به عنوان نمونه‌ای از ادبیات، زبان و نگاه نسل ایدئولوژیک دهه‌ی شصت بازنشر می‌شود؛ نسلی که در آستانه‌ی ورود به […]

Read More

بحران آب و آینده‌ی برچی؛ زندگی در شهری که هر سال تشنه‌تر می‌شود

بخش بزرگی از زندگی در کابل، شب‌هایی‌ست که مردم برای یک بشکه آب بیدار می‌مانند.  کابل سال‌هاست که با بحران آب دست‌وپنجه نرم می‌کنند. در غرب کابل و به ویژه در دشت برچی، «بی‌آبی» دیگر فقط یک مشکل خدمات شهری نیست، بلکه به بخشی از اضطراب و زندگی روزمره‌ی مردم تبدیل شده است. در بسیاری […]

Read More

پله‌هایی از جنسِ گل

آفتابِ سرظهر، گرم‌تر و سوزان‌تر از همیشه می‌تابید. دستانش به عرق نشسته بود و تارهای مویش از شدت گرما به پیشانی چسبیده بودند. صدای بوق‌های ممتدِ موترهایی که در ترافیک گیر کرده بودند، فضا را پر کرده بود. کمی آن‌طرف‌تر، پیرمردی بساط میوه‌فروشی‌اش را بر روی آسفالتِ داغ سرک پهن کرده بود و فریادهایش در […]

Read More