امواج رویاهایم در اعماق تاریکی

با یک بار باز و بسته کردنِ چشمانم، روز‌ها آن‌قدر سریع گذشت که انگار بعضی از روز‌ها اصلاً وجود نداشته است. حتی نتوانستم به نورِ خورشید و نورِ ماه خیره شوم و از تماشای‌شان لذت ببرم. روز‌ها آن‌قدر زود گذشت که همه به درد‌های‌شان و به رنج‌هایی که داشتند عادت کردند. برای زخم‌های‌شان مرهمی به […]

Read More

آخرین پناهگاه

دوباره وقتِ نمازِ عصر شده بود؛ اما آن روز دلم حال و هوای دیگری داشت. هوس کرده بودم نمازم را در مسجد بخوانم. از جایم برخاستم، وضو گرفتم و برای عبادت به نزدیک‌ترین مسجدِ خانه‌ی خود رفتم. وقتی قدم‌هایم از دروازه به سوی حیاطِ مسجد برداشته شد، دلم آرام گرفت. احساسِ آرامش و امنیت سراسرِ […]

Read More

اعتماد (۵۱)- زن؛ پارادایمی جدید در میدان مقاومت

این یادداشت، به‌گونه‌ای ادامه‌ و شرحی بیشتر از نکته‌هایی است که در یادداشت پیشین به آن پرداختم. در این یادداشت می‌خواهم نقش و جایگاه زن در دیدگاه مزاری را از زاویه‌های تازه‌تری نیز مرور کنم. در یادداشت‌های چهل‌ونهم و پنجاهم، از نسبت زن و هزاره، از «جرم حضور»، از کاریدور بدیل، از چهار بُعد مشارکت […]

Read More

چشمانِ پر از امیدش

آیا این همان دختری بود که من قبلاً می‌شناختم؟ یک سال پیش، من با دوستم به بازار می‌رفتم. در راه، داخلِ موتر با دختری آشنا شدم و با یکدیگر قصه کردیم. وقتی به چهره‌اش نگاه می‌کردم، چیزی دیده نمی‌شد جز غم. او گفت بعد از سقوطِ حکومت به دستِ طالبان، او دیگر کنجِ خانه نشسته […]

Read More

برای آرزوهایم حتی فرصتِ جنگیدن هم نداشتم

آن شب همه دورِ سفره نشسته بودیم؛ صدای صحبت‌های معمولیِ خانه جریان داشت. کسی از قیمت‌ها می‌گفت، یکی از همسایه‌ها و دیگری از خبرهای روز. من اما در میانِ آن همه صدا، غرق در فکر بودم. سؤالی ناگهان در ذهنم جرقه زد؛ سؤالی که شاید سال‌ها در گوشه‌ی دلم پنهان مانده بود. اگر مکتب‌ها بسته […]

Read More