در حالی که سخن از «تأمین امنیت سراسری» در افغانستان از سوی گروه حاکم سر زبان است، تجربهی روزمرهی شهروندان در بسیاری از بخشهای کشور تصویر متفاوتی را نشان میدهد. افزایش دزدیهای مسلحانه، بهویژه در منطقههای شهری به یکی از نگرانیهای جدی مردم تبدیل شده است؛ نگرانیای که نهتنها امنیت مالی و جانی، بلکه آرامش روانی و احساس امنیت اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
غرب کابل – دشت برچی، در این روزها بیش از هر زمان دیگری با چنین نگرانیهایی روبهرو است. منطقهای که بهطور عمده هزارهنشین است و ساکنان آن از افزایش رویدادهای ناامنی، دزدیهای مسلحانه و کاهش اعتماد به سازوکارهای امنیتی سخن میگویند.
دزدی در خانه؛ وقتی امنیت دیوارها فرو میریزد
آمنه زنیست که به تازگی خانهاش مورد دزدی مسلحانه قرار گرفته و دزدان مسلح در یک شامگاه، وارد خانهی شان شده و تمام دارایی شان، از جمله پول و طلای آنها را با خود بردهاند:
«ما در همین چند شب پیش مهمان داشتیم، آشک پخته کرده بودیم. پسرم رفته بود بیرون که ماست بیاورد و دیگران در دو منزل، منتظر بودند که دسترخوان پهن و آشک خورده شود. در مورد آشپزی و آشک با هم میگفتیم و خنده میکردیم. شام شده بود.
ناگهان چهار فرد مسلح از دیوار پریدند و وارد خانه شدند، تمام مردان را بستند و به زنان دستور دادند که حرکت نکنند. پسرم که از بیرون آمد، با دیدن آن صحنه به وحشت افتاد، او را هم بسته کردند. پسرم تلاش کرد که فرار کند؛ اما او را گرفتند و لتوکوب کردند.
دزدان تمام تیلفونها را جمع کردند و سراغ پول و طلاهای ما را گرفتند. در همان لحظه در میان زنان یکی از آنها که تلفنش را در زیر سوتینش گذاشته بود، به یک از آشناها در بیرون از خانه پیام داد و از آمدن دزدان خبر داد. آن آشنای ما با حوزهی امنیتی طالبان تماس گرفت و پیش از این که دزدان خانه را ترک کنند، طالبان با یک لنجر رسیدند، دو نفر از دزدان بازداشت شدند و دو نفر آنها از دیوار پریدند و فرار کردند.
دو دزد بازداشت شده را طالبان با خورد بردند. یک فضای بسیار بد و ترسناک در خانه ایجاد شده بود و همه ترسیده بودند.
فردای آن روز که به حوزهی امنیتی طالبان رفتیم، طالبان گفتند به دنبال دزدان میگردند؛ اما پول و طلاهای ما را که بردهاند، دیگر به دست نخواهد آمد.»
این روایت نشان میدهد که چگونه «خانه» که باید امنترین مکان باشد، به صحنهی خشونت تبدیل شده است. تجربهای که پیامد آن، فراتر از خسارت مالی، ایجاد ترس ماندگار در میان اعضای خانواده و مهمانان آنها است.
آمنه میگوید، احتمال این که دزدان با حوزههای امنیتی طالبان دست داشته باشند، خیلی زیاد است. برای این که وقتی طالبان دو نفر از آن چهار دزد را گرفتند، به ما اجازه ندادند که پول و طلای خود را از آنها پس بگیریم. او میگوید که «طالبان به ما گفتند که ما باید این دزدان را با پول اموالی که دزدیدهاند به حوزه ببریم، بررسی کنیم و شما فردا بیایید، هر چیزی که در نزد این دو نفر دزد باشد، به شما برمیگردانیم. فردا که رفتیم هیچ چیزی به ما ندادند.»
آمنه میگوید که پس از آن دزدی مسلحانه هیچ پولی در خانه ندارد که برای مصرف روزمره استفاده کند. طلاهای او، دیگر زنان خانواده و زنان مهمان را هم بردند که دیگر به دست نخواهد آمد.
ناامنی در کوچهها
در یک مورد دیگر عبدالله باشندهی غرب کابل نیز از سوی دزدان مسلح هدف قرار گرفته است:
«کار من فروش دارو است. داروها را از یک شرکت داروفروشی به داروخانههای محلی در دشت برچی توزیع میکنم، پولش را جمع میکنم و درصدی خودم را از آن میگیرم. در هفتهی گذشته از خانه بیرون شدم که بروم از داروخانهها پول بگیرم. شام وقتی به طرف خانه برگشتم. در کوچهای در نزدیک خانه سه نفر که بر یک موتور سوار بودند، مرا متوقف کردند. من هم موتور داشتم. موتورم را تازه خریده بودم. آنها از من پرسیدند که آیا موترم سند دارد یا خیر. سند موتورم را نشان دادم. تیلفونم را خواستند. تیلفونم را از جیبم بیرون کردم. گفتند که رمزش را باز کنم. باز کردم، یکی از آنها، آن را در جیب خود گذاشت.
پرسیدم که چرا تیلفونم را میگیرید، گفتند که سروصدا نکنم. یک از آن سه نفر از جیب خود تفنگچه کشید و مرا تهدید کرد که از موتور پایین شوم و کنار دیوار ایستاد شوم. به تفنگچهای که در دست داشت نگاه کردم تا اگر واقعی نباشد باید از خودم دفاع کنم؛ اما دیدم که تقنگچه واقعی بود. آنها جیبهایم را پالیدند و ۲۰هزار افغانی که از داروخانهها گرفته بودم، هم گرفتند. یکی از آن سه نفر موتور مرا سوار شد و دو نفر شان موتور خود را سوار شدند و دزدی که در پشت سر سوار شد، تا از من دور نشده بودند، تفنگچهاش را به سوی من گرفت تا حرکتی نکنم و صدایی از من بیرون نشود.»
این نوع دزدیها در کوچه و در برابر چشم قربانی، نشاندهندهی الگوهای واقعی از ناامنی است. این وضعیت و این جرمهای آشکار و جسورانه، مردم را به شدت نگران کرده است، تا جایی که برخیها شبانه از خانههای خود نگهبانی میکنند.
تجربهی شهروندان؛ شکاف میان انتظار و واقعیت
عبدالله میگوید که فردای آن شب به حوزهی امنیتی طالبان رفت تا شکایتش از آن دزدی مسلحانه را ثبت کند. او میگوید:
«وقتی به حوزه رفتم، دیدم که دهها مورد دزدی دیگر هم برای ثبت و شکایت آمده بودند که طالبان هیچ گوش نمیکردند. وقتی نوبت به من رسید، گفتم که شب گذشته سه نفر دزد مسلح موتور، پول و گوشیام را دزدیدهاند، آنها فقط به من گفتند که شمارهی تیلفونم را بنویسم تا در صورت پیداشدن دزدان بتوانند با من تماس بگیرند.»
عبدالله میگوید آن وضعیتی که در حوزه جریان دارد، خیلی وحشتناک است و نشان میدهد که دزدی و ناامنی به صدها مورد در شبانهروز، در سراسر کابل اتفاق میافتد و این وضعیت برای درازمدت خیلی نگرانکننده است.
چنین وضعیتی نشان میدهد که مسأله فقط وقوع جرم نیست، بلکه نحوهی پاسخ به آن نیز به نگرانیها دامن میزند. وقتی شهروندان احساس کنند که پیگیری موثر وجود ندارد، اعتماد عمومی بهتدریج کاهش مییابد و این خود میتواند زمینهساز گسترش بیشتر ناامنی شود.
آنچه در غرب کابل جریان دارد، فقط مجموعهای از رویدادهای پراکنده نیست؛ بلکه نشانهای از یک روند است. روندی که در آن، امنیت از یک «احساس جمعی» به یک «نگرانی روزمره» تبدیل شده است.
اگر این وضعیت مهار نشود، پیامدهای آن تنها به از دست رفتن مال و دارایی مردم محدود نخواهد شد؛ بلکه اعتماد اجتماعی، همبستگی محلی و آرامش روانی شهروندان نیز بهتدریج آسیب خواهد دید.
در چنین شرایطی، توجه به تجربههای واقعی مردم، درک ریشههای ناامنی و تقویت پاسخگویی میتواند نخستین گام برای بازگرداندن حس امنیت به زندگی روزمره باشد.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه