هیچ‌وقت با احساسات تصمیم نگیرید…

سال ۲۰۲۴ برای من سالی بود که بزرگ‌ترین درس زندگی‌ام را آموختم. این سال باعث شد از خانواده‌ام، از دوستانم و حتی از خودم دور شوم. آن‌قدر در احساسات و فکر یک آدم غرق شده بودم که خودم را به‌کلی از یاد برده بودم. یادم رفته بود برای خودم وقت بگذارم، به آرامش خود اهمیت […]

Read More

مشق امشبم؛ به مسافری که از او قدردانی نمی‌شود

عصری از یک روز پرمشغله بود. من نیز برای رفع خستگی، پیاله‌ای برداشتم و مشغول ریختن چای سبز برای خود شدم. در همین حال، پسری جوان با قد متوسط و مؤدب، با تک‌تک زدن وارد اداره شد. پس از احوال‌پرسی از مدیر، خواهش کرد چند لحظه‌ای خواهر کوچکش را که مصروف درس خواندن در یکی […]

Read More

زندگی ما زنان و ظلم نابخشودنی

وقتی به زنان کشورم می‌نگرم، ردپای رنج را در چهره‌های‌شان، حتی پیش از چهل‌سالگی، به‌وضوح می‌بینم. در جامعه‌ای که من در آن زندگی می‌کنم، بیشتر زنان بی‌سواد هستند و حتی مهارت خواندن و نوشتن را نیز ندارند. در پس این بی‌سوادی و پیر شدن زودهنگام، ظلمی نابخشودنی پنهان است. از ستم‌هایی که در حق‌شان شده […]

Read More

به جای قلم در این پنج‌سال؛ سوزن کرشنیل و قلاب در دستان ما

پنج سال قبل، در همین روز، تاریکی بر سر ما افتاد و هنوز هم سایه‌اش باقی است. درهای مکتب‌ها بسته شد و ما از درس محروم شدیم. در همان روزهایی که باید داخل صنف می‌بودیم، در جای‌های خود می‌نشستیم و درس‌های‌ خود را شروع می‌کردیم، باید قلم، کتابچه و کتاب‌های خود را در دست می‌گرفتیم؛ […]

Read More

از تلاوت قرآن تا آرزوی «رپر» شدن

چوکی زیر پاهایم می‌لرزید. هزاران نگاه خیره و منتظر به من دوخته شده بود. دلم می‌خواست میکروفون را رها کنم و از صحنه بگریزم. بدنم می‌لرزید، دستانم عرق کرده بود، گونه‌هایم داغ و سرخ شده بود و نفسم به‌سختی بالا می‌آمد. هیچ صدایی نمی‌شنیدم، جز همهمه‌ی آرام هم‌صنفانم که نمی‌دانستم چه می‌گویند. ترس و استرس […]

Read More