نمی‌توان با میلیون‌ها نفر جنگید و با چند نفر صلح کرد

در افغانستان، در دوره‌های مختلفِ سیاسی، بارها شاهد بوده‌ایم که حکومت‌ها با میلیون‌ها نفر از مردم در تقابل قرار داشته‌اند؛ اما هم‌زمان با گروهی محدود به صلح و توافق رسیده‌اند. در شرایطِ کنونی نیز پس از سقوطِ کابل و روی کار آمدنِ طالبان، وضعیتِ اقتصادیِ شهروندان روزبه‌روز دشوارتر شده است. طالبان برای تأمینِ بودجه‌ی خود […]

Read More

مهربانی

گاهی با خودم فکر می‌کنم که دنیا بیشتر از هر چیز با مهربانی زیبا می‌شود، نه با ساختمان‌های بلند، نه با خیابان‌های شلوغ و نه با چیزهایی که هر روز برای به دست آوردن‌شان تلاش می‌کنیم. آنچه زندگی را دلنشین می‌کند، همان لحظه‌های ساده‌ای است که شاید خیلی زود از کنارشان بگذریم، لحظه‌هایی که یک […]

Read More

من کِی هستم؟

آیا من همانم که بودنش برای خانواده و جامعه‌اش ننگ، جرم و گناه محسوب می‌شود؟ از زمانی که به دنیا آمده‌ام، وجودم را منحیثِ یک زن در این جامعه چیزی جز یک ننگ، گناه و غم ندیده‌ام. گاهی به یاد می‌آورم که دختر بودنم چقدر برای بعضی‌ها دردناک و رنج‌آور بوده است. بارها و بارها […]

Read More

کانکوری که به ما نرسید

چندی پیش، هزاران پسر با دستانی لرزان صفحه‌ی نتایجِ کانکور را باز کردند. بعضی‌ها با لبخند فریاد زدند، بعضی‌ها در سکوت اشک ریختند و بعضی دیگر با خودشان گفتند: «سالِ آینده دوباره تلاش می‌کنم.» خانه‌های زیادی پر از هیجان بود. تلفن‌ها یکی پس از دیگری زنگ خوردند، خانواده‌ها دعا کردند، تبریک گفتند و آینده‌ی پسران‌شان […]

Read More

اعتماد (۵۲)- ۳۰ ثور ۱۳۷۱: ربانی در آستان مزاری

عنوان این یادداشت را با اقتباس از کتاب «قصه‌های زندگی» سید رحمت‌الله مرتضوی انتخاب کرده‌ام. در این عنوان، هم طنزی تاریخی نهفته است و هم نشانه‌ای از یک جابه‌جایی بزرگ در الگوی رهبری جامعه‌ی هزاره. «ربانی در آستان مزاری» تنها گزارش یک دیدار سیاسی نیست؛ تصویری است از لحظه‌ای که در آن، دو فهم متفاوت […]

Read More