رویای دفن‌شده‌ی آن دختر

من از کودکی با دختری بزرگ شده‌ام که از همان اول هم حق انتخابی نداشت. من و او مانند دو درختی بودیم که از یک جوانه‌ی کوچک شروع کردیم؛ اما وقتی بزرگ شدیم، در کنار هم مانند درخت سیب و درختی بی‌حاصل جلوه می‌کردیم. نمی‌دانم، شاید فکر می‌کردیم چون هر دو خردسال هستیم حق انتخاب […]

Read More

دوران مکتب

صبح از خواب برخاستم، دست و صورتم را شستم و در حیاط نشستم. هوای صبحگاهی خیلی سرد بود؛ خودم را بغل کردم و به آسمان نگاه انداختم. گفتم فکر کنم دل دوستِ قشنگم (آسمان) هم مثل قلب من سرد شده است. گفتم: «دوست من، تو حالا این‌قدر سردی، اما بعداً خورشید طلوع می‌کند و دلت […]

Read More

بهترین دوست انسان کیست؟

بهترین دوست کسی است که همیشه و در هر حالتی کنار ما باشد و راه راست را ما را نشان دهد. همان‌طور که همه‌ی ما می‌دانیم، هیچ دوستی بهتر از کتاب نیست. کتاب بهترین دوست و راهنما برای انسان است؛ چیزی است که همواره مسیر درست را به ما نشان می‌دهد و پندهای زیبا به […]

Read More

آرزوهای جامانده از کانکور

امسال چهارمین سالی است که دختران در افغانستان از آزمون کانکور محروم‌اند و این بسیار دردآور است. اصلاً چرا؟ جرم دختران چیست؟ آیا جرم ما دختر بودن ماست؟ نمی‌دانم چرا هر سالی که نتایج آزمون کانکور اعلام می‌شود، دردم چندین برابر قبل می‌گردد، بسته بودن مکاتب، بسته بودن دانشگاه‌ها و حتی بسته بودن جاهای تفریحی […]

Read More

شامِ تار هزاره‌ها؛ خاطره‌های تلخ یک مرد مهاجر از کابل و سال‌های تبعید

«وقتی به قصه‌های خانواده‌های دختران کشته‌شده در مکتب سیدالشهدا گوش می‌دادم، عمق درد در وجودم هر روز بیشتر می‌شد. با پدر زرغونه گفت‌وگو کردم. می‌گفت که جسد دخترش را از یکی از شفاخانه‌های برچی پیدا کردند. یک توته‌ی آهن در سینه‌اش فرو رفته بود. وقتی آن را دید، نتوانست بیرون بکشد. هیچ‌یک از نزدیکانش هم […]

Read More