پرده را پس میزنم (۱۸)؛ قصهی یک جرقه و یک نور (قسمت سوم)
در سنی که باید در دنیای رنگارنگ و شاداب دخترانهام غرق میشدم، احساس میکردم که پیر شدهام. من فقط ۱۶ سال داشتم، اما تجربیات تلخی که بر دلم سنگینی میکرد، گویی مرا به یک زن ۱۰۰ ساله تبدیل کرده بود.…
بیشتر