پرده را پس میزنم (۲۱)؛ قصهی اسلامآباد
(قسمت اول) قصهی بهار، حداقل تا این بخشی که خود او خواسته است روایت کند، به پایان رسید. در پیامی که ضمیمهی آخرین روایتش برایم فرستاد، با تعبیرهای دخترانه و زیبای خود نوشت: «خواهرم، من از صبر مادرم صحبت کردم،…
بیشتر