اعتماد (۸)؛ لایه‌های درونی سازمان نصر

پیش‌تر گفته بودم که دستان استاد حکیمی، مرا به حلقه‌ی سازمان نصر برد. امروز، وقتی از فاصله‌ی سال‌ها به آن روزها برمی‌گردم، می‌بینم که آن ماجرا فقط یک آشنایی ساده نبود؛ فقط این نبود که جوانی به درِ خانه‌ی مردی… بیشتر

اعتماد (۷)؛ من و بلقیس ـ شهناز

در میان همه‌ی صورت‌هایی که اعتماد در زندگی انسانی پیدا می‌کند، شاید هیچ صورتی به اندازه‌ی اعتمادی که میان زن و شوهر شکل می‌گیرد، واقعی، انضمامی، روزمره و سرنوشت‌ساز نباشد. در این‌ رابطه، اعتماد فقط یک «فضیلت اخلاقی» یا یک… بیشتر

اعتماد (۶)؛ مرگ «امام» – تولد فاصله

یکی از تجربه‌های حساس و تعیین‌کننده‌ای که در سال ۱۳۶۸ – هم در سطح «باور» و هم در سطح «سیاست» – توازن‌های ذهنیِ بسیاری از ما را جابه‌جا کرد، مرگ آیت‌الله روح‌الله خمینی بود؛ کسی که در ادبیات مذهبی و… بیشتر

اعتماد (۵)؛ مکتب شهید نظامی قیاق

این عکس، شاید از معدود عکس‌هایی باشد که از خاطره‌های سال ۱۳۶۸ در مکتب شهید نظامی قیاق باقی مانده است. آن را صادق ظریفی برایم فرستاد. این عکس، یک‌باره دروازه‌ی بزرگی از خاطره را در ذهنم باز کرد. نوستالژی عجیبی… بیشتر

اعتماد (۴)؛ غول‌ها بیدار می‌شوند…

سال ۱۳۶۸ از همان آغاز، سالِ پرقصه‌ای بود؛ سالی که از یک‌سو در آسمانِ سیاستِ افغانستان هوا عوض شد و از سوی دیگر، در زمینِ کوچکِ زندگیِ من راهی تازه برای ورود به مبارزه گشوده شد. بعدها که با مفهوم… بیشتر