بگذار فرار کنم…!

اشاره: عنوان کتابی که منتشر نکرده‌ام، «معلم فراری» است (A Fugitive Teacher). در ابتدا، به دنباله‌ی کتاب «بگذار نفس بکشم»، عنوان کتاب را «بگذار فرار کنم!» گذاشته بودم. این عنوان را از تکه‌ای که در این یادداشت شرح می‌دهم، گرفته… بیشتر

قصه‌ی من و استاد عارفی ریش!

این عکس از کهن‌ترین یادگارهایی است که از یک ذخیره‌ی پنهان به دست آوردم. صنف درسی در مکتب شهدای سراب را نشان می‌دهد که احتمالاً سال 1369باشد. بچه‌هایی که در این عکس دیده می‌شوند، مرا به خاطره‌هایی انتقال می‌دهند که… بیشتر

زنگ خطر!

یادداشت‌های روزانه‌ام از اوایل سرطان تا اواخر سنبله‌ی سال ۱۳۸۴، عمدتاً به تجربه‌هایی پرداخته است که در جریان انتخابات پارلمانی آن سال در کابل شاهدش بودیم. یکی از این یادداشت‌ها، که تاریخ دقیقش درج نیست، در یکی از پنج‌شنبه‌های ماه… بیشتر

کتابی که اثری باژگونه داشت

اولین‌بار، در بهار سال ۱۳۷۳، کتاب «اوصاف پارسایان» را خواندم. این کتاب دوجلدی، مجموعه‌ای از درس‌گفتارهای دکتر عبدالکریم سروش است که در آن خطبه‌ی همام یا خطبه‌ی متقین را شرح و تفسیر می‌کند. این کتاب زیباترین، عرفانی‌ترین و اخلاقی‌ترین کتابی… بیشتر