نام تو نبض من است…!

من دلم برای آسمانِ بی‌دفاع افغانستانم می‌سوزد؛ برای آسمانی که سال‌هاست رنگ آرامش را به خود ندیده و به جای پرواز کبوتران، صدای انفجار و هراس را در سینه نگه داشته است. برای چوکی‌هایی که در انتظار صاحب‌های کوچک‌شان فرسوده… بیشتر

ما هرگز شما را نمی‌بخشیم

در سرزمینی که سال‌هاست با جنگ، ناامنی و بی‌ثباتی دست‌وپنجه نرم می‌کند، شاید کمتر زخمی به عمق بسته‌شدن دروازه‌های مکاتب دختران باشد. این فقط بستن یک ساختمان نیست؛ این خاموش‌کردن چراغی‌ست که می‌توانست مسیر یک نسل را روشن کند. وقتی… بیشتر

رهبرِ فراموش‌نشدنی

کودکی خردسال با موهای سیاه که انتهای آن به حلقه‌های کوچک و مجذوب‌کننده ختم می‌شد، در کنار پدرش نشسته بود. گاهی به موبایل پدرش نگاهی می‌انداخت و گاهی با انگشتانش بازی می‌کرد. در همین لحظه‌ها، پدر دخترک عکسی از استاد… بیشتر

درد نرسیدن یا رنج ماندن؟

دلم بی‌دلیل می‌گیرد. نمی‌دانم چرا این‌قدر بی‌تاب می‌شوم. افکارم غرق در تاریکی محض می‌شوند و حس می‌کنم برای هیچ سوالی جوابی ندارم. بی‌قرارتر از حد معمول می‌شوم. لحظه‌ای با خودم در ستیز می‌مانم و نالان ازهمه‌چیز، سر به بلندای آسمان… بیشتر

دخترِ ماه

تکیه بر بالش قالینی سرخ‌رنگ داده بود و انبوهی از بسته‌های نامنظم افکارش در سرش سنگینی می‌کرد. صبرش لبریز شد و به سوی پدرش که در حال نوشیدن چای سبز همراه با نقل وطنی بود و هر از گاهی با… بیشتر
میدیا \ جوانان