‌‌چرا همیشه سختی‌ها و مشکلات در مسیر ماست؟

هر سال که می‌گذرد و هر چقدر که بزرگ‌تر می‌شوم، چیزهای جدیدی را می‌‌فهمم و درک می‌کنم. حالا بهتر درک می‌کنم که چرا همه‌ی انسان‌های موفق از سختی‌های مسیرشان صحبت می‌کنند یا چرا هیچ شخص موفقی نمی‌گوید که من با… بیشتر

دختری که در جوانی پیر شد

او در روزی به دنیا آمد که آسمان خاکستری بود. نه از باران، بلکه از سنگینی روزگار رنگ آسمان دیگرگون شده بود. مادرش وقتی برای نخستین‌بار او را در آغوش گرفت، زیر لب گفت: «کاش آینده‌ات روشن‌تر از امروز باشد.»… بیشتر

۱۴۰۵؛ سال اطلاعات ثانوی

این هفتمین دوره‌ای از تسبیحش بود که بدون وقفه می‌چرخاند. از زیر لبش خواندم که ذکر صلوات را زمزمه می‌کرد. در کشورم افغانستان، تسبیح داشتن برای مردان نشانه‌ای از وقار و شخصیت افغانی است. وقتی پسران این دیار کمی دست… بیشتر

نجوای یک تن فروخته‌شده

بوی کاغذ کاهی و مداد تراشیده برای من عطر بهشت بود. روزهایی که زیر آفتاب بی‌رمق کابل کتابم را بغل می‌کردم و به سمت مکتب می‌دویدم، حس می‌کردم زمین زیر پایم نمی‌لرزد. بلکه این من هستم که با هر قدم… بیشتر

زندگی و یک نگاه دیگر…!

دور از خلوت، با خودم انسان متفاوتی هستم. از نگاه زنانه‌ام سخن می‌گویم. نگاهی که پیر شده؛ اما هنوز قوت برای جنگیدن دارد. این پیام برای زنانی است که دروازه‌ی راحتی دل‌شان را بسته‌اند و هیچ راهی برای پیشرفت زندگی‌شان… بیشتر
میدیا \ جوانان