رستاخیزِ دختری در غبار کابل
پنجره را کمی باز میکنم تا سوزِ سرمایِ کابل صورتم را بسوزاند و یادم بیاورد که هنوز زندهام. مولانا میگفت: «امروز مرده بین که چه سان زنده میشود…» و من هر بار که کتابِ «کیمیا» یا «فزیک» را از زیر…
بیشتر