در هوای عشق از نیمه‌ی شعبان تا ولنتاین

هوای سرد، آسمان آیینه‌مانند و نیلگون، خیابان شلوغ، چهره‌هایی با زیباترین لبخندها، لباس‌های نو بر تن جاده‌ها، پوقانه‌های رنگارنگی که جلوه‌ی خاص به شهر بخشیده‌اند. هر گوشه‌ای از این صحنه، قصه‌ای برای روایت دارد. امروز، یکی از متفاوت‌ترین روزهای سال… بیشتر

در ناامیدی بسی امید است

من از روزگاری سرد و سکوت می‌نویسم، از روزگاری که تقریبا همه‌چیز در حال فراموش شدن است. از بودن‌هایی که شاید خیلی‌ها به ارزش آن زیاد فکر نکند؛ از بودن‌هایی که در آن زندگی متوقف شده بود و به جای… بیشتر

در میان ترس و امید

صبح سه‌شنبه بود. از خواب بیدار شدم، نگاهی به ساعت انداختم، ۶ صبح بود. آرام از بستر بلند شدم و به آشپزخانه رفتم. خواهرم در حال آماده کردن صبحانه بود. کنار خانواده‌ام نشستم، نان صبح را با آن‌ها خوردم؛ اما… بیشتر

در روز عشق، دلم تنها برای تو می‌تپد، مادر!

می‌گویند روز عشق، روزی است که دل‌ها به هم نزدیک‌تر می‌شوند، روزی که عاشقان به یکدیگر هدیه می‌دهند و قلب‌ها در هوای هم می‌تپند. اما برای من، روز عشق یعنی تو، مادر! تو که از لحظه‌ای که چشمانم را به… بیشتر

دریای درد، باران امید: روایت دختران سرزمینم

در دشت وسیع و بی‌کران کشورم، زیر آسمان آبی و بی‌رحم، رویاهای دخترانه‌ای می‌شکفند؛ رویاهایی لطیف و ظریف مانند گل‌برگ‌های شکننده‌ی لاله‌ها، در معرض توفان‌های بی‌امان خشم و خشونت. این رویاها، پر از رنگین‌کمان‌های امید و آرزو هستند، اما سایه‌ی… بیشتر
میدیا \ جوانان