امسال ولنتاین را متفاوت جشن گرفتم

صبح، زودتر از همیشه بیدار شدم، انگار که روزی خاص در پیش باشد. هوا هنوز گرگ‌ومیش بود، سکوتی لطیف فضا را پر کرده بود و تنها صدای تیک‌تاک ساعت در گوشه‌ی اتاق شنیده می‌شد. نگاهی به ساعت انداختم. هنوز خورشید… بیشتر

امروز، دروازه‌های بسته؛ فردا، دیوارهای فرو ریخته

امروز، وقتی دختران سرزمینم با امید و شوق، برای ساختن آینده‌ی روشن‌تر به سمت انستیتوت‌های صحی قدم برداشتند، با درهایی بسته مواجه شدند؛ درهایی که دیگر به روی آرزوهای‌شان باز نمی‌شود، درهایی که پیام تلخ ظلم و محدودیت را فریاد… بیشتر

امروز روز توست، دختر!

امروز با هزاران امید بر می‌خیزم. بدون خواب‌آلودگی بیدار می‌شوم و به دست و صورتم آب می‌زنم. خودم را در آیینه‌ای قد نمایی که در خانه داریم، برانداز می‌کنم. می‌بینم که چشمانم مانند اسمم زیبا و قشنگ است…. معمولا دوستانم… بیشتر

 آمدن طالبان؛ آمدن یک مه سیاه در زندگی من

روزی که طالبان افغانستان را به دست گرفتند، من در راه مکتب بودم و از هیچ چیزی خبر نداشتم. من شاگرد صنف هفتم در مکتب “چهل دختران” در دشت برچی کابل بودم. من و دوستانم مثل روزهای معمولی با شوخی… بیشتر

النگوهای گریان

آب زیباست. چه زمانی که آبشار است، چه زمانی که مانند باران از آسمان می‌بارد، چه وقتی که مثل دریا جاری‌ست و حتی وقتی مثل مروارید دانه دانه از چشمان ما به خاطر خوشحالی جاری می‌شود؛ یا حتی زمانی که… بیشتر
میدیا \ جوانان