چادری؛ آن جالیهای تنگ و تاریک
به چادریهای روی میز خیره شدم. آرام و بیصدا؛ اما پر از داستانهایی که هنوز گفته نشده بود. هرگز پیش از این چادری نپوشیده بودم. به سوراخهای ریز آن که مانند پنجرههای کوچک به طرف دنیای وسیع بود، چشم دوختم.…
بیشتر