جشن رونمایی کتابم؛ شیرینی که به کام‌ام تلخ کرده بودند

تیک تاک ساعت به گوشم می‌رسید، انگار ساعت هم بیدار بود و برایم بازگو می‌کرد که باید بخوابم، ولی چگونه می‌توانستم چشمانم را ببندم و بخوابم؟ با خود می‌گفتم او گذشته است، باید راحت بخوابی چون فردا برنامه‌ی مهمی داری.… بیشتر

روزی که «جایزه‌ی صلح ویلسون هینکس 2024» را دریافت کردم

امروز، شانزدهم جنوری 2025، روزی است که تا ابد در خاطرم خواهد ماند؛ روزی که احساسات عمیق افتخار، امید و قدردانی را با تمام وجود تجربه کردم. روزی که با طلوع آفتاب آغاز شد؛ اما در پایان، ستاره‌ی روشن‌تر از… بیشتر

تولد هفده سالگی: درس‌هایی از زندگی

امروز روز خاصی در زندگی من است. روزی که یک سال از زندگی‌ام، با تمام قشنگی‌ها و سختی‌هایش، گذشته است. حس عجیبی دارم، ترکیبی از خوشحالی وصف‌ناپذیر و اندکی غم که با هم مخلوط شده‌اند؛ اما این ترکیب، قشنگ است.… بیشتر

تو می‌توانی…!

برخیز هنوز هم راهی برای ادامه دادن هست، راهی که هم‌نسلانت را اجازه ندادند ادامه بدهند، تو ادامه بده و تا آخر این راه را دنبال کن! هم‌نسلانت را زجرکُش کردند و مظلومانه به شهادت رساندند؛ اما تو نگذار رویاهای‌شان… بیشتر

در اتاق سرد و خاموش؛ تنهایی در جست‌وجوی آزادی

در این اتاق خالی، جایی که زمانی زندگی‌ام را می‌گذراندم، حالا تنها سکوت سنگینی بر فضای اطرافم حاکم است. دیوارها، که روزی شاهد خنده‌ها و گریه‌هایم بود، اکنون فقط تنهایی‌ام را به رخم می‌کشد. تمامی آن دانسته‌ها و باورهایی که… بیشتر
میدیا \ جوانان