از هیجان موفقیت تا شیرجه در آب‌های گِل‌آلود

آسمان گرفته بود و به زمین خیره شده بود. ابرهای تیره، حال و هوای زمستانی را دلنشین‌تر کرده بودند. باران، گم‌شده‌ی این هوا، آرام‌آرام می‌بارید. قطره‌های باران مثل مرواریدهای سفید، با رقص نرم به زمین می‌نشستند و طراوتی تازه به… بیشتر

از نامردی یک مرد تا شجاعت یک زن

ذهنم مشغول بود و در حال تحلیل رمانی که شب گذشته خوانده بودم. مدام به این فکر می‌کردم که چرا نویسنده نام رمانش را «سکوت یخ زده» گذاشته است و انگیزه‌اش از این انتخاب چه می‌تواند باشد. رمان جالبی بود… بیشتر

از نابود شدن رویاها تا دوباره ساختن آن‌ها

اوایل سال ۱۴۰۲ بود. هیچ انگیزه‌ای برای درس خواندن نداشتم. هدف مشخصی در ذهنم نبود. رویاهایم را فراموش کرده بودم، گویا اصلاً رویایی نداشتم که بخواهم برای آن بجنگم. ذهنم خالی بود؛ مثل صفحه‌ای که هیچ کلمه‌ای روی آن نوشته… بیشتر

از پینه‌های قالین تا کلیک‌های دیجیتال

می‌خواهم امروز از دختران قهرمان بنویسم که با وجود هزاران مشکل، از فقر و تنگ‌دستی گرفته تا محدودیت‌های اجتماعی، تسلیم نشدند و راهی برای رسیدن به آرزوهای خود ساختند. دختری که برای تحصیل و رسیدن به هدفش، از قالین‌بافی شروع… بیشتر

از شفق داغ تا شام سرد و بی‌روح

آفتاب در پانزدهم آگوست، سه سال پیش، مثل هر روز دیگری طلوع کرد. مثل روزهای دیگر مشغول کارهای روزانه شدم. بعد از خوردن صبحانه و شستن ظرف‌ها، به روی حویلی رفتم. جایی که مادر و همسایه‌ها نشسته بودند. داستان‌ها و… بیشتر
میدیا \ جوانان