هر شب دختری برای آینده‌ی روشن در کابل دعا می‌کند

هر شب، وقتی آسمان کابل آرام‌آرام تاریک و چراغ خانه‌ها یکی‌یکی روشن می‌شود، من کنار پنجره‌ی اتاقم می‌ایستم. به آسمان نگاه می‌کنم، به ستاره‌هایی که با هم نجوا می‌کنند و با تمام وجودم دعا می‌کنم. برای چه؟ برای آینده. برای… بیشتر

سقوط افغانستان؛ زخمی بی‌مرهم

هم‌زمان با آغاز امتحانات چهارونیم‌ماهه سال، هیاهو و زمزمه‌هایی شنیده می‌شد مبنی بر این‌که افغانستان در حال سقوط است. همه رسانه‌های اجتماعی، آمار دقیق و تازه‌ای از وضعیت کشور و ولایت‌های مختلف منتشر می‌کردند. ولایت‌های افغانستان یکی پس از دیگری،… بیشتر

مقاومت و آرزوها در برابر ظلم

همه دور هم جمع شده‌ایم و از خاطرات خود می‌گوییم؛ از گذشته‌ی دور، از روزهایی که بی‌هیچ دغدغه‌ای زندگی می‌کردیم، از همان دورانی که خبری از غم و غصه، درد و رنج، طالبان، بی‌عدالتی، ظلم، ستم و محرومیت از حق… بیشتر

 من دخترم؛ حق اشتراک در کانکور را ندارم

سال نو و آغاز بهار، همان فصلی‌ست که با تمام اشتیاق در انتظارش بودم؛ تا بیاید و من بتوانم در آزمون کانکور شرکت کنم. خوب به یاد دارم، آن روزی را که همراه با برادرم، رحمت، برای اولین بار وارد… بیشتر

داوود سرخوش، صدایی با درد و امید

من از همان دوران کودکی نام مردی را همواره در میان جامعه‌ی هزاره می‌شنیدم. چه در داخل فامیل، چه از زبان قصه‌های صمیمانه‌ی همسایه‌ها و حتی در میان تمام افراد جامعه، از خرد تا بزرگ، اسم مردی را می‌گرفتند و… بیشتر
میدیا \ جوانان