زمستان، سپیدی و قصهای از امید
صبح که از خواب بیدار شدم، اولین چیزی که توجه مرا جلب کرد، نوری بود که از کلکین اتاقم وارد شده و روی دیوارها میرقصید. پردهها را کنار زدم و سپیدی گستردهای که همهجا را در آغوش گرفته بود، مرا…
بیشتر