صفحه‌های خوش‌بو

ورق‌هایش را یکی‌یکی، صفحه‌به‌صفحه ورق می‌زدم. با چشمان نیمه‌باز، تمام موضوعات و عنوان‌هایش را بررسی می‌کردم. درس‌های نمونه، همه‌ی‌شان برایم ماندگار و ستودنی بود. هنوز به وسط دفتر نرسیده بودم که در گوشه‌ی پایینِ صفحه، عنوانی خاطره‌انگیز توجهم را جلب… بیشتر

رویاهای بلند یک دختر

دختری به نام صابره در کشوری به دنیا آمده بود و زندگی می‌کرد که ارزش زن و دختر هیچ بود و موجودیت زن در این کشور چندان تفاوتی با نبودنش نداشت. همیشه می‌گفت: “چرا ارزش زن به اندازه‌ی یک خس… بیشتر

طالبان نان ما را هم از ما گرفتند

ما فعلاً در کشوری زندگی می‌کنیم که مردمان آن برای ادامه‌ی زندگی‌شان مصروف کارهای مختلف هستند. تعدادی از کسانی که در حکومت قبلی در ادارات دولتی کار می‌کردند، حالا دست‌فروشی می‌کنند. عده‌ای مهاجر شده‌اند. خلاصه، بیشتر مردم شغل‌های سابق‌شان را… بیشتر

دنیای هنر و تجربه‌ی من از آن

اولین‌بار زمانی با واژه‌ی «هنر» آشنا شدم که شاگرد صنف سوم مکتب بودم. برایم خیلی جالب بود که برای موفق شدن در هنر، نیازی به امتحان و آزمون نیست، بلکه فقط باید تمرین کرد و فعالیت‌های خوبی انجام داد. من… بیشتر

دل‌دادگی و هرگز نرسیدن

در بازار گیروبار و پُر‌هیاهو با دوستم در حرکت بودم و تلاش می‌کردم از میان جمعیت و ازدحام، راهی برای گذر بیابم. چشمم به کودکی افتاد که روی سَرک نشسته بود و دلم برایش سوخت. با لباسی کهنه و سر… بیشتر
میدیا \ جوانان