شهر ارواح؛ کابلِ بدون دختر

استاد رویش تقریباً سه سال پیش، در اولین جلسه‌ی امپاورمنت از ما دختران پرسید: «در شرایطی قرار می‌گیرید که نه شکست را می‌پذیرید، نه خودکشی می‌توانید، نه ادامه داده می‌توانید و در محدودیت‌های زیادی قرار می‌گیرید؛ نه به گذشته برگشته… بیشتر

کانکور، رویایی که برایم حسرت ماند

خبر اعلام نتایج کانکور امسال در همه‌ جا، به‌ویژه در رسانه‌ها منتشر شده بود. همه به محمدموسی، اول‌نمره‌ی کانکور امسال تبریک می‌گفتند و موفقیت او در صدر اخبار قرار داشت. اما امتحانی که من و دختران این سرزمین برایش چهار… بیشتر

وقتی محرومیت انسانیت را به چالش می‌کشد

همین‌طور که کنار پنجره‌ی اتاقم نشسته بودم و نوت‌های درسی‌ام را می‌نوشتم، به صحبت‌های افراد دوروبرم نیز گوش می‌دادم. مردی که مهمان خانه‌ی ما بود، درباره‌ی زندگی روزمره‌اش صحبت می‌کرد. گاهی از کشور، گاهی از مهاجرت و سختی‌هایش و گاهی… بیشتر

دختری میان رویا و واقعیت

من سوسن هستم؛ دختری که روزی در کوچه‌های خاکی کابل قدم می‌زد، با دفترچه‌ی کوچکی و کتاب‌های کهنه‌ی زبان چینی در دست، و دلی پر از رؤیا، خوشحال بودم. اما حالا در یک شهر بیگانه ام؛ شهری که با همه‌ی… بیشتر

از وضعیت ناگوار دختران افغانستان تا رویای آزادی

هوا تقریباً گرم بود و من لباس‌های نوِ خود را پوشیده بودم. در حالی‌که قصد داشتم به خانه‌ی خاله‌ام بروم، در دلم هیجان و شادی آن روز موج می‌زد. با قدم‌هایی آرام و خوشحال راه می‌رفتم، اما ناگهان چشمم به… بیشتر
میدیا \ جوانان