لبخند مادرم هرگز تکراری نمیشود
رنگ و رخ مادرم سپید شده بود و چشمانش طوری به نظر میرسید که میخواهند از کاسهی سر بیرون شوند. بدنش تعادل خود را از دست داده بود و بهگونهای بیحس شده بود. لرزهای شدید تمام وجودم را دربر گرفت.…
بیشتر