یادی از جنبش روشنایی؛ انفجاری که خوشی ما را گرفت

رخصتی تابستانی بود؛ هوا گرم و آزاردهنده. در خانه‌ی پدرکلان جمع شده بودیم. همه‌ی دختران و زنان در حال پر کردن «آشک» بودند و پسرها با هم‌سن‌های‌شان، حویلی را با هیاهو و سر و صدا پر کرده بودند؛ دورهمی تابستانی… بیشتر

سه‌شنبه‌ی آرام و دل‌انگیز؛ روایت یک روز خوب

امروز سه‌شنبه بود و روزی پُر از فعالیت‌ها و اتفاقات متفاوت برایم رقم خورد. صبح با صدای زنگ ساعت بیدار شدم؛ هنوز خواب‌آلود بودم، اما باید از رخت‌خواب بیرون می‌آمدم. از همان لحظه‌ی اول، هوا کمی سرد و ابری بود.… بیشتر

کانکور برایم یک آرزو ماند

من دختری هستم که اگر طالبان با سرنوشت ما  بازی نمی‌کرد، امسال باید امتحان کانکور می‌دادم. حالا با توجه به این وضعیت،  می‌خواهم حقیقتی را نه‌تنها درباره‌ی خودم، بلکه درباره‌ی تمام دختران افغانستان بنویسم. من در طول زندگی‌ام مشکلات زیادی… بیشتر

طالبان، مهاجرت و مرگ؛ مثلث شوم بی‌سرنوشتی جوانان افغان

چالش‌های پیچیده‌ی عصر حاضر، همیشه خاطر آسوده‌ی مرا به مخاطره می‌اندازد. از کوچک‌ترین چالش‌ها مانند تبعیضات قومی، نژادی، زبانی، دینی، جغرافیایی، جنسیتی و بی‌عدالتی اجتماعی، تا بزرگ‌ترین آن‌ها مانند تروریسم، تغییرات اقلیمی و از همه چالش‌برانگیزتر: ظهور هوش مصنوعی، همه… بیشتر

شب خداحافظی با رویاهایم

امشب دلتنگ تمام رویاهایم هستم. دلتنگ آن‌که دیگر نمی‌توانم به رویایی که می‌خواستم، برسم؛ رویایی که حالا فقط یک خاطره‌ی دور است. شاید امشب، شب خداحافظی با رویاهایم باشد. اما تصور این‌که باید امشب با همه‌ی آن آرزوها و امیدها… بیشتر
میدیا \ جوانان