طالبان و سرنوشت سیاه گلنار

زمستان سرد و خشن از راه رسیده بود. رویاهای گلنار، دختر زحمت‌کش و تنها امید خانواده‌اش، گویا با سرمای آن یخ زده بود. گلنار، علاوه بر زحمت‌کشی و زیبایی، هوش و ذکاوت زیادی داشت و نظیرش در میان دختران منطقه… بیشتر

این آغاز جوانه‌زدن ماست

با چشم‌هایی که خواب هنوز مجوز باز شدن‌شان را صادر نکرده بود، بیدار شدم. بیدار بودم؛ اما با چشم‌های بسته. چند لحظه در همان حالت ماندم. باید همان‌جا باقی می‌ماندم تا همه‌چیز را درک کنم، بفهمم که صبح شده و… بیشتر

یک زن رنجور و یک کودک بازی‎گوش و شاد

زندگی من همچون آسمانی است که همیشه در تغییر است؛ گاهی پر از آفتاب و روشنایی، گاهی غرق در ابرهای سنگین و تیره. هر لحظه‌اش مانند نقاشی در حال تکمیل است، با رنگ‌هایی که از انتخاب‌ها و مسیرهایی که پیش… بیشتر

تو همان شعری هستی که تاریخ هنوز نخوانده است

تو همان شعری هستی که تاریخ هنوز نخوانده است. این جمله را بارها و بارها در ذهنم مرور می‌کنم، وقتی به وضعیت خودم و دخترانی که مثل من در افغانستان زندگی می‌کنند فکر می‌کنم. شاید کسی بیرون از مرزهای سرزمینم… بیشتر

پرچم ما دختران همیشه بالاست!

این روزها اشک‌هایم چون چشمه‌ای بهاری جاری‌اند؛ اما فقط خودم آن‌ها را می‌بینم. مدت زیادی‌ست که جمله‌ای ناخوشایند، گوش‌هایم را می‌خراشد؛ جمله‌ای که دختران زیادی می‌خواهند با درد به زبان بیاورند: «ای کاش دختر نمی‌بودم!» احساساتم را نمی‌توانم کنترل کنم… بیشتر
میدیا \ جوانان