از بهار الفبا تا زمستان فراغت

بهار زندگی من، روزهای آغازین سال تعلیمی مکتب بود؛ همان روزهایی که برای نخستین‌بار، دست در دست پدر، با شوق به سوی یادگیری الفبا می‌رفتم و با دستان کوچک و لرزان، حروف زندگی‌ام را می‌نوشتم. تکرار بلندِ «الف» تا «ی»… بیشتر

مکتب یا زندان؟ روایتی از مکتب‌های پسرانه در افغانستان

ساعت ۶:۰۰ شام به وقت کابل، من و خواهرم پس از پایان فعالیت‌های روزانه‌ی خود پای تلویزیون نشسته بودیم و به اخبار گوش می‌دادیم، به امید آن‌که شاید خبر خوبی از وضعیت کنونی افغانستان بشنویم؛ اما، مثل همیشه، اخبار ناخوشایند… بیشتر

امید در دل تاریکی؛ ما هم‌چنان می‌درخشیم

ما دختران در افغانستان در جامعه‌ای بسیار سنتی و آمیخته با خرافات گوناگون به دنیا آمدیم. گویی از همان روزهای نخستین عمر، با تفاوت‌ها و تبعیض‌ها روبه‌رو شدیم و گاه حس کردیم که در عمق یک جرم بزرگ زندگی می‌کنیم؛… بیشتر

باید یاد بگیریم چگونه دوام بیاوریم!

صبح امروز، اذان را با گوش‌هایم می‌شنیدم اما تنبلی تمام وجودم را فراگرفته بود. نمی‌توانستم برخیزم و مثل همیشه سرشار از انرژی باشم و روز را بهتر از دیروز آغاز کنم. چشمانم را محکم بسته بودم تا شاید دوباره به… بیشتر

اقرأ باسم ربک الذی خلق

متنم را با آیه‌ای آغاز کردم و این کار دلیل روشنی دارد؛ می‌خواهم حرفم را ثابت کنم که حتی خدا و دین ما هم فرموده‌اند «بخوان» و مشخص نکرده‌اند که این فرمان فقط برای مردان است یا فقط برای زنان.… بیشتر
میدیا \ جوانان