رویایی که ناتمام گذاشتند

در گوشه‌ای از خانه، در کوچه‌های سرد و خاموش، که نزدیک به چهار سال است دیگر صدای خنده‌های دختران در آن شنیده نمی‌شود. نرگس، دختری که امسال قرار بود اولین امتحان کانکور زندگی‌اش را سپری کند؛ اما این امتحان همانند… بیشتر

مسیری که در آن از دل ناامیدی‌ها گذشتم

شنیده بودم که نوشتن جادو می‌کند؛ نگرانی‌ها را برطرف و انسان را به آرامش خاطر می‌رساند. سرم از نگرانی و درد می‌خواست چون کوه آتش‌فشان منفجر شود؛ اما با به یاد آوردن جمله‌ای: «نوشتن جادو می‌کند»، به کاغذی که کنارم… بیشتر

دختر، درد، خاموشی، تنهایی و رنج

کلمه‌ای که در ذهنم می‌چرخد و به من سکوت را می‌دهد، همین «دختر» بودن است. در اینجا، در سرزمین‌ام و خاکی که متولد شده‌ام، هرگز برایم نگفتند که تو می‌توانی، تو شجاعی و صدایت در رشته کوه‌ها صدا می‌زند. بلکه… بیشتر

رویای یک لباس رنگی و واقعیت تلخ جامعه

روزی با مادرم به بازار رفته بودیم. وقتی از کنار یک دکان لباس‌فروشی عبور می‌کردیم، چشمم به لباسی افتاد که خیلی زیبا و شیک بود. آن لباس پشت شیشه‌ی دکان قرار داشت و با دیدنش، از ته قلبم می‌خواستم آن… بیشتر

دختر افغانستان؛ روایت خاموش قهرمانی

وقتی حرف از دختر می‌شود، فکر می‌کنی همیشه روز این موجود زیبا و دوست‌داشتنی است؛ روزی که باید از لطافت، امید و زیبایی سخن گفت. روزی که باید از لبخندهای ساده، آرزوهای رنگین، و چشم‌های درخشان دختران دنیا یاد کرد.… بیشتر
میدیا \ جوانان