دخترم و رویایی دارم…! مریم امیری هستم، شانزده سال سن دارم و در کشوری زندگی میکنم که دختر بودن… مارس 5, 2026 55
دختری که رویاهایش در حصار بسته شد در یکی از روزهای سرد پاییزی، دختری کنار پنجره نشسته بود و به مکتب خالی… مارس 3, 2026 55
زن در لباس سیاه یا مرد با عینک دودی؟ دقیقاً به خاطر دارم روز سهشنبه، ۱۰ جدی ۱۴۰۲ بود، زمانی که تراژدی سیاه و… مارس 12, 2026 55
از چشمه تا به گور؛ مینه رفت هوا رو به روشنایی میرفت. صدای پرندگان نوید یک صبح تازه را میداد. مرغان و… مارس 1, 2026 55
رویای معلم شدن؛ قصهای از امید در دل تاریکیها اشاره: این یادداشت راوی یک داستان واقعی است! من دختری پانزدهساله هستم که رویای زیبا… مارس 12, 2026 55
پرده را پس میزنم (۲۸)؛ قصهی طالبان اشتراک در یک بحث سیاسی برای من تجربهای کاملاً جدید بود. حس میکردم همهی حرفهایی… فوریه 20, 2026 55
اولین سفرم به کابل؛ روایتی از امید و چالش زمستان بود و تصمیم گرفتم برای ادامهی تحصیل به کابل بروم. امنیت در برچی همیشه… مارس 2, 2026 55
عاشورا؛ رنگ سبز آزادی، سرخ شهادت و سیاه سوگواری است حادثهی جانگداز عاشورا، همچون رنگ پرچم افغانستان، تصویری در ذهن من میآفریند: رنگ سیاه، روایتی… مارس 14, 2026 55
آسمان هم برای پروازم کم است میخواهم برایت قصهای بگویم، قصهای که نه در کتابها نوشته شده و نه کسی برایش… مارس 1, 2026 55
پایان یک آغاز؛ بهسوی آینده میروم امروز، پس از چهار سال دوری از مکتب، دوباره ایستادهام در جایی که صدای زنگ… فوریه 16, 2026 55
دختران افغانستان، ستارههای درخشان شب یلدا شب یلدای سال گذشته را هیچگاه فراموش نمیکنم، شبی که در دل تاریکترین لحظات، تلاش… مارس 5, 2026 54
از این پس تو سهمِ کتابچه نداری…! سال نو بود. قرار بود فردای آن شب، همهی مکتبها و دانشگاهها آغاز شوند. قرار… آوریل 13, 2026 54