وقتی قلمها دوباره حرکت کردند قلمها حرکت میکردند و سکوت همهجا را فرا گرفته بود. چشمانِ همه خسته بود؛ ولی… جولای 14, 2026 116
شبی پر از کابوس اشاره: در این یادداشت که برشی دیگر از قصهی «معلم فراری» است، کندی لحظههایی را… فوریه 18, 2026 116
کانکور، رویایی که برایم حسرت ماند خبر اعلام نتایج کانکور امسال در همه جا، بهویژه در رسانهها منتشر شده بود. همه… فوریه 18, 2026 115
برقع، چادر ناامیدیها برقع چیست؟ آیا شما میدانید؟ آنچه من از برقع، یا همان چادری، میدانم، تنها یک… مارس 2, 2026 115
طلوع آفتاب و شروع زندگی تازه طلوع یعنی آغاز دوباره و شروعی تازه. هر صبح، همه چیز میتواند از نو آغاز… مارس 14, 2026 115
بازگشت به دیار آشنا؛ روایتی از رنجهای مهاجرت شکیبا مهاجرت، به ویژه در دل جنگ و ناامنی، تجربهای است که تنها کسانی که آن… فوریه 10, 2026 115
رویای سپید یک دختر دختری متولد سال ۱۳۸۸ که در افغانستان زندگی میکند و همانجا متولد و بزرگ شده… فوریه 16, 2026 115
آیا تحمل کردن، مرهم دردهای ما خواهد بود؟ آیا ما با فکر نکردن و یا تحمل کردن، همهچیز را فراموش خواهیم کرد؟ نخیر!… ژوئن 11, 2026 115
ولی ما فقط یک زندگی عادی میخواستیم من هیچ وقت یلدا را فراموش نخواهم کرد. او در هر شرایطی همیشه درس میخواند… سپتامبر 14, 2026 115
ترس از موهای ژولیده و جاده دراز آغاز روزهای من همیشه با یک برنامهی مشخص شروع میشود و جریان آن تا شب… مارس 3, 2026 115
اگر افغانستان کتاب بود…! اگر کشورم افغانستان یک کتاب بود، بیتردید قطورترین و خواندنیترین کتاب در هر زمینهای میشد.… سپتامبر 6, 2026 115