این روزهای سیاه هم میگذرد گاهناگاهی که از پیش مکتب ما میگذریم، درست است که خود ما از آنجا عبور… سپتامبر 2, 2026 96
سه روزی که فکر کردم آیندهام مرده است در افغانستان، آدم همیشه منتظر خبرهای بد است. انگار از کودکی به ما یاد دادهاند… سپتامبر 19, 2026 96
پرواز در قفس؛ داستانی از مبارزه برای آزادی و برابری صنف هفتم و در یکی از مکاتب دولتی شهر غزنی شاگرد بودم. در صنف نشسته… مارس 3, 2026 96
عید از راه رسید؛ اما مثل گذشته نه! عید آن سالها فقط یک مناسبت نبود، یک زندگی کامل بود که در چند روز… می 27, 2026 96
زندگی، آرامش، لبخند و من کتاب بخوانید، سر کار بروید، سریال ببینید، به شهربازی بروید. در کوچهها و جادههای شهر… فوریه 11, 2026 96
در امید فردایم… در گوشهای از صنفِ درسی نشسته بودم؛ صنفی که در آن چیزی جز زبانِ انگلیسی… سپتامبر 21, 2026 96
قصهی یک دوستی ماندگارقصهی یک دوستی ماندگار با او درست هفت سال قبل آشنا شدم. صنف هفتم بودم و تازه واردِ کلاسشان.… مارس 16, 2026 96
مسیر دانش، فراتر از درهای بسته امروز دوباره باران میبارید. وقتی به پنجره نگاه کردم، قطرات باران به شیشه میخوردند و… مارس 16, 2026 96
پایانی برای آغازِ دوباره سه سال پیش، در نخستین سال ورود طالبان، زمانی هوا رو به سردی میرفت و… مارس 3, 2026 96
آمدن طالبان؛ آمدن یک مه سیاه در زندگی من روزی که طالبان افغانستان را به دست گرفتند، من در راه مکتب بودم و از… مارس 1, 2026 96
مهاجرت، دردهای پنهان و صداهای خاموش من مهاجرم. تنها جرمی که مرتکب شدهام، پناه بردن به کشور همسایه است، به این… فوریه 18, 2026 96
از میان خاکستر سبز شدم کمکم آفتاب همهجا را روشن میکرد. روشنایی روی علفها و چمنهای کوتاه سایه میانداخت. شکوفههای… ژوئن 2, 2026 96