روز مادر است و من مادرم را میخواهم باران بیرحم میبارید، انگار که آسمان هم با من همدردی میکرد. امروز روز مادر بود… مارس 11, 2026 57
کتابخانهی انسانی؛ طرحی از گروه لبخند سپید گفتوگو با اعضای گروه لبخند سپید در برنامهی نسل پنجم اشاره: این گفتوگو پیش از… فوریه 22, 2026 57
میان این همه ترس، از دینی که اجباری میشود… این روزها بیشتر از ترس، میان دوراهیهای عجیب روزگار قرار دارم؛ بین اینکه بجنگم یا… ژوئن 25, 2026 57
چوک بابه مزاریام کو؟! باران در حال باریدن بود و من نیز عجله داشتم. باید جریدهای را که در… مارس 3, 2026 57
فرار از سایه نامش زهره بود. دختری ۱۸ ساله از شهری در شمال افغانستان. زندگی در زیر سلطهی… فوریه 22, 2026 57
پرده را پس میزنم (۱۵)؛ قصهی عشق و انتخاب (قسمت دوم و پایانی) راحِل گفت: «وقتی پدرم از اتاقم بیرون رفت، تنها شدم و در تنهاییام فرصتی یافتم… فوریه 19, 2026 57
روز تولد مزاری؛ روزی برای اندیشیدن و بیداری در همین روزها، فصل تولد مردیست که نامش با واژههایی چون آزادی، عدالت و آموزش… مارس 11, 2026 57
زنگ خطر! یادداشتهای روزانهام از اوایل سرطان تا اواخر سنبلهی سال ۱۳۸۴، عمدتاً به تجربههایی پرداخته است… فوریه 18, 2026 57
جشن فراغت از مکتب علم، زیباترین واژه در میان واژههاست؛ واژهای که با تمام قدرت بر دشمن قوی چون… ژوئن 4, 2026 57
کوچههای ناامنِ زندگی دختران افغانستان امروز سومین روز است که از آن روز شوم میگذرد؛ اما آن لحظه هرگز از… فوریه 11, 2026 57
یادی از جنبش روشنایی؛ انفجاری که خوشی ما را گرفت رخصتی تابستانی بود؛ هوا گرم و آزاردهنده. در خانهی پدرکلان جمع شده بودیم. همهی دختران… فوریه 18, 2026 57
ترسی که در دل شهر وجود دارد امروز هم در کنار هر روز، نیروهای امر به معروف را دیدم. جالب اینجاست که… می 26, 2026 57