روایت تکمیلی: 8
اشاره: متن «هدیهای در فراخوان خدا» شرحی است بر آیهی رمضان در قرآن کریم. این نوشته به تاریخ ۲۹ حوت ۱۳۷۰ در نشریهی «بشارت» نشر شد و اکنون در اینجا، به عنوان نمونهای از زبان، نگاه و جهانبینی نسل ایدئولوژیک دههی شصت، بازنشر میشود؛ نسلی که در آستانهی ورود به دههی هفتاد ایستاده بود و هنوز جهان را بیشتر از دریچهی ایمان، جهاد، معنا، تکلیف، انتخاب و رهایی میفهمید. زبان و ادبیات این نسل نیز، تا حد زیادی، از آموزهها و لحن فکری کسانی چون شریعتی، الهی قمشهای، پرویز خرسند و چهرههای مشابه آنان الهام میگرفت.
در این متن، رمضان تنها یک ماه عبادی نیست؛ رمضان به صورت یک فراخوان دیده میشود: دعوتی برای پاکشدن، برخاستن، انتخابکردن و پیوستن به راهی که من و بسیاری از همنسلانم در آن زمان، آن را مسیر نجات، رهایی و معنابخشی به زندگی میدانستیم. زبان متن، زبان یقین است؛ زبانی سرشار از شور، ایمان، آرمان، تعهد و نگاه معنوی به انسان و جامعه.
بازنشر این نوشته برای من، بخشی از بازخوانی همان مرحلهی تاریخی است؛ مرحلهای که نسل ما با ذهنی پر از بشارت و امید، در آستانهی ورود به کابل و دههی هفتاد قرار داشت؛ بیآنکه هنوز بداند این ورود، او را با چه آزمونهای سختی در سیاست، قدرت، اعتماد، سرنوشت جمعی و معنای واقعی پیروزی روبهرو خواهد کرد. (رویش)
بسم الله الرحمن الرحیم
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَنْ كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (البقره – ۱۸۵)
«ماه رمضان [همان ماه] است كه در آن قرآن فرو فرستاده شده است [كتابى ] كه مردم را راهبر و [متضمن] دلايل آشكار هدايت و [ميزان] تشخيص حق از باطل است پس هر كس از شما اين ماه را درك كند بايد آن را روزه بدارد و كسى كه بيمار يا در سفر است [بايد به شماره آن] تعدادى از روزهاى ديگر [را روزه بدارد] خدا براى شما آسانى مى خواهد و براى شما دشوارى نمى خواهد تا شماره [مقرر] را تكميل كنيد و خدا را به پاس آنكه رهنمون تان كرده است به بزرگى بشتاييد و باشد كه شكرگزارى كنيد.»
نکات مهم و قابل تأمل:
۱. ماهی که قرآن، با بیان هدایت و تمییز، برای ارشاد مردمان فرود میآید؛
۲. کسی که «آگاه» است، باید آن را روزه بدارد؛
۳. کسی که «مریض» و یا در «سفر» است، مهلت دارد؛
۴. خداوند «سهولت» را اراده کرده است و نه «مشقت» را؛
۵. روزه را تکمیل کنید و خدا را به خاطر هدایتش به بزرگی یاد نمایید؛
۶. باشد که شما شکرگزار شوید؛
… و باز هم پیک زمان است که فرا میرسد و دعوتنامهی خدا به بندگان صالحش، حامل روحش، رسانندهی پیامش و نگهدارندهی امانتش، تقدیم میکند؛ دعوتنامهای که فراخوانی است به «ضیافت خدا»؛ ضیافتی که مائدههای آسمانی بر سفرهی پهنش چیده شده و منتظر دستانی است که از آستین خلوص و صفا و صمیمیت و یگانگی بیرون شده باشد؛ و این کاروان پاکدلان است که به این فراخوان معبود بیمانندشان لبیک میگویند و جرس قافله را به غوغای «سفر» و آهنگ پاهای «رفتن» امتزاج میبخشند.
و آری، این ماه رمضان است که فرا میرسد؛ ماه «آگاهی» و «اراده» و «عصیان» و «طاعت» و «تسلیم» و «عبادت» و «آزادگی» و «انتخاب» و … «انتخاب»!
در این ماه مبارک و فرخنده، انسان مؤمن و خداپرست، به پا میخیزد و به خود تکان میدهد و خود را از بار «گناه» و «سرکشی» و «جهالت» رها میسازد و «سبک» میشود و آماده میگردد تا از آن لحظهی عمرش که به تعبیر امام سجاد ـ این زینت عبادتکنندگان و این «زیباترین روح پرستنده» ـ «مزرعهی شیطان» شده است، بار سفر بندد و توشههای لازم برگیرد و همراه با کاروان عشق به سوی شهر «عفو» خدا کوچ کند و گام به گام، در همنوایی جرس بلند و پرطنین قافله ـ که در کویر زندگی راه «وصال» میپوید ـ سرود دلکش «توبه» و «انابه» را به زمزمه گیرد.
آری، ماه رمضان، ماه «عبادت» است؛ بندگی کردن؛ بندگی کردن در برابر آن عظمتی که از سرسودن به پای هر ذلتی معاف میدارد.
ماهی که قبل از همه، انسان عاصی و سرکش ـ که تمامی زنجیرها را شکسته و از تمامی قیدها رسته ـ طاعت راستین را در شرارههای پرلهیب ایمان تجربه میکند و با ناخنهای «آگاهی» و «اراده»، نخهای پوسیدهی «خودپرستی» و «غیرپرستی» را از هم میگسلد تا به جای آن، طنابهای «اوپرستی» را به تنیدن گیرد.
ماه رمضان، به تعبیر رسای علی بزرگ، نمایشگر اخلاص بیمانند خلق است؛ کدام خلق؟ … خلق خدا! … برای کی؟ برای خدا! …
«والصیامُ ابتلاءٌ لاخلاص الخلق!» … و روزه آزمایشی است برای اخلاص خلق!
و در این ماه، همهی مجاهدان پاکدل و پاکطینت راه خدا، به مهمانی خدا دعوت میشوند: «ضیافتالله»!
چقدر عمیق و زیبا و پرمعنی! «مهمانی خدا»! … خدا بندگان صالح و وارستهی خویش ـ و «عیال خویش» ـ را به مهمانی میخواند و چه مهمانی پرشکوه و پرعظمتی!
در خوان خدا، دیگر هیچ چیزی نیست مگر اخلاص، مگر نگاه پاک عاشق و معشوق، مگر خط باریکی که از «دیده» تا «دل» امتداد مییابد، اما به شکم نمیرسد؛ چه آنکه «شکم» مزبلهای است که ارزشها را به تعفن میکشاند و اخلاصها را میمیراند و پاکیها را زایل میسازد!
و «بندهی خدا» بندهی شکم نیست تا در سفرهی رنگین ـ که همیشه لکههای خون مستضعفان را با خود داشته است ـ دعوت شود … او بندهی آن کسی است که شکوه «اخلاص» را در سفرهی «دل» و با مائدههای «ایمان» و «دوستی» و «مهرورزی» و «پاکبینی» و «عزت» و «آگاهی» و «اراده» و «عصیان» در برابر تمامی بتهای خفی و آشکار، تقدیم مهمانانش میکند.
آری، در ماه رمضان به عرش میرویم، نه به کاخ فرعون! و این است که نه هوس خوردنی عشقمان را میتواند آلود و نه هم شعلهی جاهی، خلوصمان را میتواند به آتش کشید و نه ننگ آسایش و رفاهی، دامن پاکیزهی شوق وصالمان را میتواند به لکه گرفت!
در این ماه، آنچه انتهای خط پروازمان را ترسیم میکند، فروغ آخرینی است که در سدرهالمنتهای «ارزش مطلق» ـ آنجا که حتی «صفات» نیز خدشهای بر «یگانگی» است ـ زبانه میکشد و این است که از تمامی آنچه سنگینی و وزن سقوط را افزایش میدهد، آسوده باشیم و پرمان را از هر خسی و خاشاکی منزه نگه داریم!
و همچنین است که مولانای روم ـ این روح توفندهی عرفان الهی ـ به دست آوردن تشنگی و خشککامی را مقدمهی آن تعالیای میداند که جوشش آبش نام میگذارد؛ و آری: «آب کم جو، تشنگی آور به دست / تا بجوشد آبت از بالا و پست»….
و مائدههایی که میزبان رمضان بر بالین سفرهاش میچیند، همه بی«رنگ»اند تا مگر لطمهای به آن ساحت شکوهبار «اخلاص یگانه» میان «مهمان و میزبان یگانه» فرود نیاید؛ چه آنکه در سرزمین پرمعنای رمضان، فقط با «یگانگی» باید به نزد «یگانه» رفت، ورنه آن شرط حتمی لازم به جا نتواند آمد!
و درست به همین دلیل است که قرآن پاک ـ این تحفهی زیبای خدا به حال روح پاکش ـ در ماه رمضان ـ ماه تشنگی و گرسنگی و اشتیاق، ماهی از آنگونه که فقط چون تصادف زودگذری پیش میآید و به سان لحظهی حساس «امتحان» زمان محدودی دارد ـ نازل میشود؛ آنهم برای چه؟ برای هدایت! … هدایت کی؟ … هدایت مردمان! … و با بیان چی؟ … بیان هدایت و تمییز!
چقدر زیبا: «بیان هدایت و تمییز»!
تمییز میان حزب خدا و حزب شیطان، تمییز میان حق روشن و باطل تاریک، تمییز میان ابراهیم و نمرود، تمییز میان موسی و فرعون، تمییز میان محمد و ابوجهل، تمییز میان علی و ابوذر و عمار و اشتر از یکسو و معاویه و عمروعاص و ابنملجم و عثمان و عبدالرحمان عوف از سوی دیگر، تمییز میان حسین و عباس و زینب از یکسو و یزید و عمر سعد و ابنزیاد از سوی دیگر، تمییز میان اسلام «امامت» و اسلام «خلافت»، تمییز میان «تشیع علوی» و «تشیع صفوی» و در یک کلام، تمییز میان نور و ظلمت!
و آنگاه کسی که از این «فرقان» و این راز شگفت آگاه است، باید آن را روزه دارد؛ چون بدون آگاهی و بدون شعور داشتن به «آنچه باید انجام داد»، و در یک کلام، بدون نیت و قصد روشندلانه، روزه گرفتن نه تنها که سودی ندارد، بلکه یک سودن و تعذیب تن است و نه چیزی غیر از آن!
روزه بدون اشراف کامل به رموزات آن ـ که خود بدون شک یک مکتب کامل است ـ فقط به درد خودارضایی خشکهمقدسهای قالبی و یا دجالان مردمفریب میخورد و بس!
… و آری، تنها «فمن شهد منکم الشهر، فلیصمه»: آنکه «آگاه» است، «باید» آن را روزه گیرد….
و بعد، به همین منظور، دو سمبولی را ذکر میکند که با این «آگاهی کامل» تطابق و پیوستگی حتمی دارند؛ چون میخوانیم: البته در متن دعوتنامهی خداست و شرایط آمدن مهمانانش را یکایک برمیشمرد تا اینطور گمان نشود که هر که و با هر حالی در این ضیافت وارد شود… آری! هر کسی که «مریض» است و یا در «سفر» است، از طرف خداوند ـ «فرستندهی این دعوتنامهی شگفت!» ـ «مهلت» داده میشود تا «صحت» و «سلامتش» را بازیابد و یا آرامش خود را در «استقرار به جایگاه اولی»اش به دست آورد و آنگاه روزه گیرد: به «ضیافتالله» بیاید!
چقدر عالی!
بیایید یک مقدار بیشتر دقت کنیم و ببینیم که این دو واژه در اینجا یعنی چه؟
گذشته از آنکه «مریضی» یا «مسافرت» مصداق عینیتر خود را در آن موارد معینی که «همه» میدانند و همیشه به طور یکنواخت و متواتر در ذهنها جا گرفته است، مسلماً یک سمبولی را نیز در جلوهی رمزی خود پنهان دارد که سخت تأملانگیز است!
و آری، قرآن خود زبان گویای خداست و کلمات خدا هیچگاهی نمیتواند کلمات ثابت و منجمد و یکمعنی تلقی گردد؛ چه آنکه این کلمات همیشه در قالب رمز و سمبول بیان میشوند و همانگونه که از زبان خدا شنیده میشوند، آیات خدا نیز هستند: نشانههای وجودی ویاند و گواه روشن بر هستی او؛ و چه میگویم؟ مگر همه آیهی خدا نیست؟
آری، زمین و زمان و جماد و نبات و انسان و حیوان و آفتاب و مهتاب و ستارهها و کهکشانها و کوهها و درهها و آبها و خشکیها و پستیها و بلندیها و گذشتهها و آیندهها و پیامبرها و امامها و … همه چیز و همه کس و همه جا خورشید روشنی در میان دارند از آینههای وجودی «او» و با زبان گویایی که اهل دل و احساس و یقین و ایمان و وجدان و انصاف درکش میکنند، داستان شگفتیزای خدا را بر زبان دارند. و مگر از زمزمهی آبشارها و سکوت شبها و بیداری روزها و سوسوی ستارهها و خندهی گلها و نوای دلانگیز مرغها و آه و ناله و بانگ و فریاد جنگلها، غیر از آن داستان شگفت، چیز دیگری میتوانیم شنید؟
آری، اینها همه آیات و نشانههای خدایند که در قالب و سیمای سمبولها بیان شدهاند و در این کلام خدا نیز چنین حقیقتی پیداست و برای درکش فقط تعمقی و قالبشکنیای به کار است و بس!….
خداوند میخواهد بگوید کسی که ماه رمضان و اسرار وجودی خدا را در این ماه درک کردهاند، به «مهمانی خدا» بیایند و آنانی که «مریض»اند، یعنی روح و فکر و اندیشه و احساسشان، آن «سلامت» و «صحت» لازم را که برای درک خدا و حضور در ضیافت معنوی خدا ضروری است، ندارند، پس نیایند در این کاروان که همهاش صالحان سالم و بیعیب و نقصاند، داخل شوند و شکوه «صحت» و «سلامت» را که در اینجاست، بر هم زنند. اینها را «مهلت» است که بروند و خود را «سالم» سازند و عیب و نقصهایشان را بزدایند و آنگاهی که «مرض» روحی و عقیدتی و فکریشان زایل شد، برگردند و در قافلهی رهپویان «ضیافتالله» همگامی کنند!
و آری، در جمعی که با کوشش و جهاد و تلاش و تحقیق و تفحص و جستوجو و با پاکی از هرگونه مرضی و یا کسالتی داخل کاروان شدهاند، جایی برای علیلان و مریضان نیست!
و بلی، در واژهی سمبولیک دیگر میگوید: کسی که در «سفر» است، نیز «مهلت» دارد! ببین که چقدر عمیق میگوید: «سفر»!
«سفر» نه به خاطر گریز از رنج و تعب «نخوردن» ماه رمضان که توسط «کلاهدوزان» و «کلاهفروشان» و «کلاهپوشان» تبلیغ و ترویج میشود! نه خیر. این سفر بالقطع منظور زبان خدا نیست. این مندرآورد مسخرهای است از جانب اهل تزویر که هم خود را میفریبند و هم عوام را و هم به زعم بیمار خودشان، خدا را!
وه که چقدر مسخره و تهوعآور و نفرتانگیز است!
… نخیر، هرگز چنان نیست و کلام علوی خدا را اینقدر حقیر ساختن، فقط از روح مریض و فکر ناپاک برمیخیزد!
«سفر» اینجا در زبان سمبولیک قرآن، یعنی جستوجو در آیات خدا؛ یعنی کسانی که تا حالا به منزل یقین نرسیدهاند و خدا را آنچنانکه هست، درک نکردهاند و ماه رمضان را آنگونه که باید، به «شهادت» نگرفتهاند و هنوز در تحقیق و جستوجو و تلاش، به خاطر این «یقین» و این «درک» و این «شهادت»، «مسافر»اند، اینها نیز «مهلت» دارند تا چند روز دیگر، تا که به ثبات و استقرار دست یابند و آنچه را شایسته است حاصل کنند و آنچه را که از لازمهی همراهشدن با کاروان عشق خدایی است، فراهم نمایند.
و آری، آنهایی که هنوز در پی تدارک توشهی «سفر»اند، باز هم مهلت دارند تا خود را آماده سازند و آنگاه در کمال اطمینان روح و یقین فکر و اعتماد ایمان حرکت کنند و بروند و به شهر رمضان برسند و دعوت خدا را لبیک گویند….
و این است رمز کلام سمبولیک خدا در این دعوتنامهی عمیقش؛ دعوتنامهای که برای مخلصترین بندگانش فرستاده است!
و باری، خدا میگوید که «سهولت» را برای بندگانش اراده کرده است و نه «مشقت» را؛ و باز هم چقدر عمیق و چقدر زیبا!
«خداوند» برای بندگانش «سهولت» را اراده کرده است؛ اما «سهولت» در چه؟ … و برای چه؟
«دقت عاشقانه»ای در متن «دعوتنامهی خدا» و در ردیفکردن استعارههای سمبولیک خدا، این سوال را به روشنی پاسخ میدهد: و مگر راستی، ما همه به سوی خدا کوچ نمیکنیم؟ مگر ما همه «مسافران» راه خدا نیستیم؟ … و مگر ما به سوی او «رجعت» نمیکنیم؟
آری، «انا لله»: «ما از خداییم»… برای خداییم و جز «او» و جز بودن برای «او»، هیچیم و پوچیم و پوکیم و بیمعناییم!
«انا لله و انا الیه راجعون»: ما از خدا و برای خداییم و «ما» به سوی «او» رجعتکنندگانیم!
و چقدر زیبا میسراید همین نکته را مرشد عرفانی ما، مولانای روم: «هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگاری وصل خویش»… و چقدر زیبا!
و اصل اصیل ما خداست… ما جلوهی اوییم، به گونهی اوییم، نشانهای از وجود اوییم و محض برای اینکه «عصیان» کردیم و «انسان» شدیم، به تبعیدگاه زمین فرستاده شدیم تا این بار رنج «غربت» و «فراق» را بچشیم و بر ارزشهای وجودیمان مهر اصالت بکوبیم و آنگاه با «اراده» و «آگاهی» و «تلاش» و «جهاد»، دوباره به سوی آن اصلمان برگردیم.
و درست از همین جاست که در یک تعبیر عالی، این «برگشت» ما را نوعی «مسابقه» تعریف کردهاند و حقا که چه تعریف و چه تعبیر رسایی است! مسابقه یعنی «سبقتگرفتن»، «پیشیگرفتن»! … اما برای چه؟ … برای وصل. وصلی که مایههای اصلی وجودمان را، و جوهره و عصارهی ماهیتمان را شکل و معنا، فرم و محتوا، میدهد و ….
و آری، «انا لله و انا الیه راجعون»: «ما از خدا و برای خداییم و به سوی او برمیگردیم»!
و در این برگشت، «برگشت عاشقانه»، لطف خدا را ببین که میگوید: برای عاشقان دلسوخته و پاکباختهی خودم، برای «رجعتکنندگان به سوی خود»، «سهولت» را اراده کرده است….
و آری، «او» … «او» خداست! «او» سرچشمهی مطلق ارزشهاست؛ او بهترین معشوقها و برترین معبودهاست!
«او» عاشقان پرصفا و صمیمیت خود را دوست دارد و کسی را که در راه «او» و به خاطر «وصل او» جهاد کند، کمک مینماید، دستش را میگیرد و نزدیکترین راهها را نشانش میدهد؛ و چه میگویم؟ … آخر، «او» خداست!
مگر نشنیدیم که خود در اوج و تعالی اخلاص به بندگان صالحش، به مجاهدان پاکدل راهش مژده داد که: «من تلاشکنندگان مخلص و پرایمان را بر نشینندگان زالوصفت، تنبل، شکمباره، بیچشم و بیحیا برتری میدهم»؟ … آری، مگر نشنیدیم؟
آری، «فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیماً»: «برتری میدهد خدا مجاهدین را بر قاعدین با اجر بزرگ!» «اجر بزرگ»…! … وه که چقدر زیبا و پرمعناست: «خدا مجاهدین را با اجر بزرگ برتری میدهد»!
و آنگاه باز مژده میدهد که من در این راه، در این «جهاد»، شما را تنها و بیسرپرست به حال خودتان رها نمیکنم و راههای خود را ـ راههای پنهان و آشکار خود را ـ راههایی که شما را نزدیکتر و زودتر و مطمئنتر به سوی من هدایت کند، نشان میدهم و ….
و چه بهتر که با گوش دل به صدای خود «او» گوش بدهیم که بهتر و زیباتر از هر کس دیگری میگوید: «الذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا»: «کسانی را که در راه ما ـ به خاطر وصال ما ـ جهاد و تلاش کنند، هرآیینه و به طور حتم، تأکید را نگاه کن! هرآیینه و به طور حتم، راههای خویش را برایشان نشان خواهیم داد» و راستش که چه معشوق و چه معبود راستینی!
و یکی از راههایش، و چه میگویم؟ … یکی از بهترین راههایش از همین شهر «رمضان» عبور میکند که خداوند برای «سهل» ساختن «رفتن» و «رسیدن»مان هدیه داشته است.
یعنی که «این هدیهی تو و به پاس جانفشانیهای تو، ای بندهی عزیز من! ای بندهی مخلص و فداکار من»!
و درست از همین جاست که ورود در «شهر رمضان» ورود در شهر عادیای نتواند بود و بل، گام نهادن در این شهر ـ شهری که قرآن در آن نازل میشود و تلاوت آیات آن با فراخوان محمد، این عالیترین اسوهی «بودن»، به ترتیل بر روحها میبارد و دلهای مشتاق را میکشاند و اخگرهای ایمان را برمیافروزد تا در لهیب شرارههای سرکش آن، نمونههای بزرگی چون علی و فاطمه و حسن و حسین و زینب و ابوذر و سلمان و اشتر و عمار و بلال و حجر را آب بدهد! و ….
و گام نهادن در چنین شهری، در همان نخستین ساعات خود، انسان «صائم» را به انجام رسالت خطیری میخواند که نامش «جهاد» است؛ اما «جهاد» نه به معنای کهنه و موروثی آن که در مواقع معین فرض و در موارد معین ساقط گردد و لاجرم عدهای به عنوان «آمر» و «ناهی» آن ردای متولی بودن رسمی بر دوش کنند و در سایهی آن به آب و نان و ریش و پشم و شکمی دست یابند. نه خیر! و بلکه به آن معنایی که تمامی جوهرهی امانتداری انسان را شکل و ماهیت میبخشد و از همان دمی که او به «انسان» بودنش پی میبرد، به «جهاد» کردن مستمر و دایمی نیز فرا خوانده میشود!…
این «جهاد» نخستین تلاش انسانی وی را جهت میبخشد و با قراردادنش در منظومهی منظم و هماهنگی که «عبادت» نام دارد، بنای جدیدی از «شدن» را بر بستر روح و فکر و اندیشه و احساس و نگرشش پیریزی میکند. بناءً جهاد در این تلقی خود از لازمهی درک «انسانیت خود» است و بالعکس، تا زمانی که این «انسانیت» با کسی باشد، «جهاد» نیز در همگامیاش طی طریقت میکند و ….
و چنین است که ماه رمضان را ماه «جهاد» نیز میخوانیم؛ بدین معنی که همانطوری که انسان صائم با کلیهی تمایلات مادی و پست و بیارزش خود میستیزد، به سوی ارزشهای تازهتری نیز تلاش میکند؛ ارزشهایی که خدای بس بزرگ و ارزشآفرین، در طلیعهی خلقت با دمیدن روح پاکش، در وی به ودیعه نهاد ولی او غبار غفلت و تنپروری و تنبلی را بر رویش کشید و از چشمش پنهان کرد. … و حالا «شهر رمضان» است که او را باز هم تکان میدهد که برخیزد و جهاد کند و آن ارزشهای پوشیده و پنهان را در عینیت وجودش به پرورش گیرد.
و آری، و هم از اینجاست که انسان صائم، در شهر رمضان، یکی از پرافتخارترین آزمونهای وجودی خود را پیشدست میگیرد و با جدیت صادقانه و خالصانه، و با رمی کردن کرمهای گندیدهای که در لجنزار جسمش میلولند، به سوی علو و تعالی روحیاش میشتابد و در آن فرازناها جانب عرش خدا پر میکشد و ….
و به خاطر همین ماه است که معتقدیم ماه رمضان هدیهای است از جانب خدا، برای بندگان مخلص او. یعنی که «بگیرید، این تحفه را، و شاید که آنگاه سپاسگزار شوید. و به خاطر این همه نعمت من، به رکوع و سجودتان، به کوفتن «حلقهی وجود»تان بر در عرش من، عرش حق، شدت بخشید؛ چون که من از کوفتهشدن دروازهی عرشم بینهایت حظ میبرم، لذت میبرم، و خرسند میشوم!
و حال، ای بندگان من!
بیایید، بیایید که ماه رمضان است،
و من، شما را، همهی شما مخلصان بیریا را، به ضیافت خویش خواندهام.
پس، بشتابید و بشتابید و باز هم بشتابید، و همهی وجودتان را حلقهی آهنینی سازید و آن حلقه را هر چه محکمتر و محکمتر و باز هم محکمتر، به درگاه من بکوبید و بکوبید و باز هم بکوبید تا من بیشتر و بیشتر و باز هم بیشتر از آن لذت ببرم و آنگاه درگاهم را، درگاه رحمت و نعمت هدایتم را، بر رویتان برگشایم!
ای بندگان مخلص من،…»
***
و … «رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ»
«پروردگارا، ما شنیدیم که دعوتگری به ایمان فرا میخواند که به پروردگار خود ایمان آورید؛ پس ایمان آوردیم. پروردگارا، گناهان ما را بیامرز و بدیهای ما را بزدا و ما را در زمرهی نیکان بمیران.»
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه