نامه‌ای از یک دختر افغان

به نام روزهایی که در میان خاطرات ما گم شدند، به نام دخترانی که سال‌های جوانی‌شان با انتظار گذشت و به نام آرزوهایی که هنوز در دل هزاران دختر افغان زنده مانده‌اند.

من این نامه را نه از زبان یک دختر، بلکه از زبان هزاران دختری می‌نویسم که در افغانستان بزرگ شدند؛ دخترانی که زندگی‌شان میان دو دوره‌ی سخت تقسیم شد: دوره‌ی همه‌گیری ویروس کرونا و دوره‌ی محدودیت‌های سنگین بر زندگی دختران. وقتی ویروس کرونا در جهان شیوع پیدا کرد، زندگی میلیون‌ها انسان تغییر کرد. این ویروس از راه تماس و نزدیک بودن افراد به یکدیگر منتقل می‌شد و همین باعث شد کشورها برای جلوگیری از گسترش بیماری، مکتب‌ها، دانشگاه‌ها، بازارها و بسیاری از مراکز عمومی را تعطیل کنند. مردم مجبور شدند در خانه بمانند، فاصله‌ی اجتماعی را رعایت کنند و برای حفظ سلامتی خود از ماسک استفاده نمایند.

در افغانستان نیز مانند بسیاری از کشورهای دیگر، روزهای کرونا با ترس و نگرانی همراه بود. خانواده‌ها نگران سلامتی عزیزان‌شان بودند، بسیاری از مردم کارهای روزانه‌ی خود را از دست دادند و مشکلات اقتصادی بیشتر شد. مکتب‌ها بسته شدند و شاگردان مجبور گردیدند از درس‌های خود فاصله بگیرند. برای ما دختران، آن روزها فقط دوری از مکتب و دوستان نبود، بلکه نگرانی از آینده هم بود.

ما فکر می‌کردیم این یک مشکل موقتی است؛ باور داشتیم که وقتی ویروس خلاص شود، دوباره به صنف‌های خود برمی‌گردیم، کتاب‌های خود را باز می‌کنیم و زندگی عادی دوباره آغاز می‌شود. روزهای کرونا سخت بودند؛ اما یک امید روشن وجود داشت. امید به این‌که روزی این بیماری تمام می‌شود و همه دوباره به زندگی عادی برمی‌گردند.

اما وقتی جهان آرام‌آرام از بحران کرونا بیرون آمد، دختران افغانستان با یک بحران دیگر روبه‌رو شدند، بحرانی که مربوط به بیماری نبود، بلکه مربوط به محدود شدن فرصت‌های زندگی، آموزش و آینده‌ی دختران افغان بود. وقتی طالبان افغانستان را تصرف کردند، زندگی ما دختران را تغییر زیادی دادند. در حالی که پسران دوباره توانستند به مکتب‌ها برگردند، به دانشگاه‌ها بروند، مهارت‌های جدید یاد بگیرند و برای آینده‌ی خود برنامه‌ریزی کنند، بسیاری از دختران افغانستان از رفتن به مکتب و ادامه‌ی تحصیل بازماندند.

در یک طرف، پسران فرصت بیشتری برای ساختن آینده‌ی خود پیدا کردند؛ اما در طرف دیگر، دختران زیادی مجبور شدند روزهای خود را در خانه سپری کنند و منتظر تغییر شرایط بمانند. پسرانی که در دوران کرونا مانند دختران از درس دور مانده بودند، حالا درس می‌خوانند و برای ساختن آینده‌ی‎‌شان کوشش می‌کنند؛ اما برای بسیاری از دختران، پایان کرونا به معنای بازگشت به زندگی گذشته نبود. برای آنان یک محدودیت جدید آغاز شد، درست مثل بیست سال قبل که حق هرگونه فعالیت در اجتماع ازشان گرفته شد؛ محدودیتی که باعث شد سال‌های مهم زندگی‌شان در انتظار بگذرد.

مکتب‌هایی که روزی پر از صدای دانش‌آموزان بودند، برای بسیاری از دختران به خاطره تبدیل شدند. کتاب‌هایی که برای خواندن آماده شده بودند، در گوشه‌ی خانه‌ها باقی ماندند و بسیاری از دختران مجبور شدند آرزوهای خود را فقط در ذهن خود دنبال کنند.

امروز دختران افغانستان با شرایطی زندگی می‌کنند که با روزهای کرونا تفاوت بزرگی دارد. در دوران کرونا همه‌ی مردم جهان با یک مشکل مشترک روبه‌رو بودند: بیماری‌ای که همه را محدود کرده بود. اما امروز محدودیت‌های دختران افغانستان تنها به دلیل یک بیماری نیست، بلکه به دلیل محروم شدن از برخی فرصت‌های آموزشی و اجتماعی است.

ما دختران افغان هنوز می‌خواهیم یاد بگیریم، پیشرفت کنیم و در ساختن آینده‌ی کشور خود سهم داشته باشیم. ما فقط خواهان کتاب و مکتب نیستیم، بلکه همه‌ی ما خواهان فرصتی هستیم که بتوانیم توانایی‌های خود را نشان دهیم. مادران ما نگاه می‌کنند و سکوت می‌کنند، اما نگرانیِ آینده‌ی فرزندان‌شان را در دل دارند. پدران ما نیز بسیاری از حرف‌ها را نمی‌توانند بیان کنند، زیرا دردهای بزرگی وجود دارد که گفتن آن آسان نیست. دخترانی مجبور شدند تن به ازدواج داده، در سن کمی خانه‌داری کنند و با رویای داکتر شدن و معلم شدن، دست از ساختن آینده با درس خواندن بکشند تا فقط مادر بودن و خانمِ خانه بودن را تجربه کنند. ولی دخترانی هم هستند که تا حالا امید دارند و کوشش می‌کنند که راه تحصیل را ادامه دهند.

ما در ذهن خود درس می‌خوانیم، در خیال خود وارد صنف می‌شویم و آینده‌ای را تصور می‌کنیم که هنوز به آن دست نیافته‌ایم. با وجود تمام این دشواری‌ها، ما هنوز امید داریم. هنوز دخترانی هستند که کتاب‌های خود را کنار نگذاشته‌اند، زبان‌های جدید یاد می‌گیرند، مهارت‌ها می‌آموزند و برای روزی آماده می‌شوند که بتوانند دوباره آزادانه آموزش ببینند.

شاید روزی شرایط تغییر کند و دختران افغانستان دوباره بتوانند مثل پسران، حق تحصیل و تعلیم در مکتب‌ها و دانشگاه‌ها داشته باشند. شاید روزی هیچ دختری مجبور نباشد برای رسیدن به آموزش، فقط آرزو کند. شاید روزی دیوارهای محدودیت کوتاه شوند. شاید روزی دختران سرزمینم خوشحال‌تر از حال باشند و برای تحقق رویاهای خود تلاش کنند. تا آن روز، ما می‌نویسیم، نفس می‌کشیم و در سکوتِ خود فریاد می‌زنیم.

این نامه از طرف تمام دخترانی است که هنوز منتظر روزهای بهتر هستند؛ دخترانی که شاید صدای‌شان کم شنیده شود، اما آرزوهای‌شان هنوز زنده است. ما هنوز امیدواریم و امید، نیرویی است که ما را برای ساختن آینده نگه می‌دارد.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000