بعضی صحنهها کوتاهاند؛ اما تا سالها در ذهن آدم میمانند، صحنههایی که مطمئنم روزی برای فرزندانم قصه خواهم کرد. برخی اتفاقات آنقدر سادهاند که بسیاری از آدمها بیتفاوت از کنارشان رد میشوند؛ اما همان لحظههای ساده، گاهی عمیقترین حقیقتهای جهان را در خود پنهان کردهاند.
چند روز پیش پیرمردی را دیدم که لباسهایش کهنه، کفشهایش غبارآلود و دستانش شبیه به دستان کسی بود که سالهای زیادی را با سختی و مشقت پنجه نرم کرده است. در گوشهای آرام نشسته بود و تکههای نان را آرامآرام خُرد میکرد و روی زمین میریخت. ابتدا متوجه آن موجودات کوچک نشدم؛ اما کمی جلوتر که رفتم، مورچههای در حال جنبش را زیر دست پیرمرد دیدم. پیرمرد با لبخندی عجیب به آنها نگاه میکرد؛ لبخندی که در صورت بسیاری از آدمهای متمول هم دیده نمیشود.
در افغانستان، جایی که گاهی خرید یک نان برای انسانها دشوار است، آن پیرمرد نانش را برای مورچهها خُرد میکرد! در آن لحظه ذهنم درگیر این شد، آدمی که خود روزهای سختی را گذرانده ـ که حدس زدنش در این جغرافیا کار راحتی است ـ چرا باید نانش را با موجوداتی تقسیم کند که حتی صدایی ندارند؟ شاید پاسخ این سوال همان چیزی باشد که دنیا کمکم فراموش کرده است: مهربانی
ما در زمانهای زندگی میکنیم که آدمها هر روز از هم دورتر میشوند. بسیاری آنقدر درگیر «زنده ماندن» هستند که دیگر فرصت دیدنِ «زندگی» و زیباییهایش را ندارند. اما آن پیرمرد میان تمام سختیها، هنوز قلبش را حفظ کرده بود؛ هنوز میتوانست ببخشد، حتی اگر بخشش او فقط چند تکه نان باشد. شاید انسانیت دقیقاً همین باشد؛ اینکه وقتی دنیا چیزی برایت باقی نگذاشته، باز هم بتوانی مهربان باشی و برای موجودی کوچک، سهمی کنار بگذاری.
آن روز فهمیدم فقر همیشه به معنای نداشتنِ پول نیست. گاهی آدمها خانه، لباس و غذای کافی دارند، اما قلبشان خالیست. در مقابل، پیرمردی با لباسهای کهنه میتواند ثروتمندترین انسان خیابان باشد، چون هنوز تواناییِ دوست داشتن را از دست نداده است. مورچهها نانها را با عجله میبردند و پیرمرد با آرامش نگاهشان میکرد؛ انگار برای چند دقیقه، تمام غمهای دنیا از صورتش رخت بربسته بود.
زیبایی واقعی دنیا در همین لحظههای کوچک نهفته است؛ لحظههایی که ثابت میکنند مهربانی حتی در فقیرترین خیابانها هم زنده است. زیبایی همیشه در چیزهای بزرگ نیست، گاهی تمام شکوه جهان در چند تکه نانِ خُرد شده پنهان میشود. با دیدن آن پیرمرد با خود فکر کردم که دنیا با تمام تلخیهایش، هنوز هم به خاطر آدمهایی شبیه به او، کمی زیباتر است.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه