زن قدرتی است که در سکوت میجنگد و در سختترین لحظهها تسلیم نمیشود. قلبی پر از عشق و روح سرشار از امید دارد و با لبخندی خشکیده ادامه میدهد هد تا پرواز کند.
دختر و زن در افغانستان کسیست که با وجود دردها، محدودیتها و سختیها باز هم ایستاده میماند، برای اهداف و رویاهایش مبارزه میکند و هیچگاه تسلیم نمیشود.
زن یعنی شجاعت، یعنی صبر، یعنی نوری که حتی در تاریکترین روزها خاموش نمیشود بلکه شعلهورتر میشود.
زن امیدی که است هرگز نمیمیرد، با اهداف و رویایی بزرگ که با تمام موانع دچار است، اما باز هم به پرواز فکر میکند.
زن نماد زندگی است.
امروز من در کشوری زندگی میکنم که در این جامعه زن را از نماد زندگی برداشتهاند. هر امر و دستوری که میدهند، زنان مکلفاند آن را انجام دهند؛ اما هیچکس تلاش نکرده است که زنان از اساسیترین حقوقشان برخوردار شوند: تحصیل
هنگامی که حرف از حقوق زنان میشود، همهجا را سکوت میگیرد؛ سکوتی که مرگبارترین سکوت است. سکوتی که هیچکس به روی خود نمیآورد چه سکوت غمناکی کرده است. این سکوت بیش از چهار سال طول کشیده است، در این مدت بینهایت اهداف و رویا را از بین برده.
دخترانی که با عشق و علاقه راه مکتب را طی میکردند، تا رشد کردن و پرواز کردن را یاد بگیرند اما بعد از شش سال ناگهان از پیش چشمانشان اهداف و رویای شان ناپدید میشوند، انگار اصلاً وجود نداشتهاند. مکتبهایی که روزی پر از صدای خنده و امید دختران بود، امروز در سکوت فرو رفته است.
همه این از بین رفتنها را نادیده میگیرند، اما آنانی که محکوم به تجربهی آن هستند، مزهی تلخ این از بین رفتنها را از عمق دلشان چشیدهاند. دخترانی که هر روز با امید بیدار میشدند، امروز با حسرت به کتابها، اهداف و رویاهای ناتمام خود نگاه میکنند.
محدودیتها یکی پس از دیگری بر زندگی ما دختران و زنان افزوده میشود؛ محدودیت در تحصیل، در کار، حضور در جامعه و حتی در سادهترین حقوق انسانی. این محدودیتها تنها قوانین خشک نیستند، بلکه زخمی هستند بر روح و احساسات دختران و زنانی که آرزو داشتند تا آیندهی روشن بسازند.
دردی که در دل بسیاری از دختران و زنان پنهان شده است، تنها درد نداشتن مکتب یا کار نیست؛ درد نادیده گرفته شدن، تحقیر شدن و خاموش ماندن صداها است. درد از دست رفتن سالهایی که میتوانست پر از یادگیری، پیشرفت، امید و موفقیت باشد.
آنها میدانند که این سکوت مرگبار حق آنها نیست. آنها نیاز دارند شنیده شوند.
هشتم مارچ میتواند یک شروع باشد؛ شروعی برای شکستن سکوتهای مرگباری که باعث از بین رفتن بینهایت اهداف و رویا ی دختران و زنان شده است. دختران و زنانی که نمیخواستند چنین سرنوشتی داشته باشند، اما محکوم به تحمل آن شدند.
هشتم مارچ میتواند امیدی باشد برای همه زنان، بهخصوص زنان در افغانستان؛ زنانی که امروز همهی آنها به جرم دختر یا زن بودن از حق تحصیل، کار و پیشرفت باز مانده است.
هشت مارچ باید روزنهای از امید باشد. اما حتی در همین روز هم گاهی دختران و زنان در افغانستان را لت میکنند؛ بهجای دادن یک شاخه گل، تحقیر میکنند و بهجای تبریک گفتن روزشان، درد و رنج بیشتری بر آنها تحمیل میشود.
اما با تمام این دردها، محدودیتها و سختیها، امید هنوز در دل دختران و زنان زنده است. امید به روزی که دوباره درهای مکتبها باز شود، امید به روزی که دختران بتوانند آزادانه اهداف و رویاهای خود را دنبال کنند.
ما قوی هستیم!
دختران و زنان افغانستان قویترین زنان جهاناند.
با این همه درد، رنج، سختی و ممانعتها باز هم شانه خالی نکردهایم، چون اهداف و رویاهای ما باارزش است. ما تسلیم این شرایط، سختیها و ممانعتها نمیشویم.
من به همه میگویم:
به عنوان یک دختر در افغانستان، به این باورم که هشت مارچ یعنی بیشتر مبارزه کردن، یعنی شنیده شدن آواز، یعنی بیشتر امید داشتن و هرگز تسلیم نشدن در برابر جهل و نادانیهایی که در برابر قرار دارند!
دیدگاهها (1)
زن نیم از قشری جامعه اند که بدون این قشر، جامعه رنگ و معنایی ندارد، بیاید این قشر جامعه را محروم ننمایم
ارسال دیدگاه