من به عنوان دختری که در یک تیم توانمندسازی فعالیت دارد و میخواهد رویای «رهبری زنانه» را تحقق بخشد، یک فعالیت اصلاحی و توانمندکننده را در درون خانهی خود اجرا کردم. این کار در ابتدا چندان دشوار به نظر نمیرسید؛ چرا که شروع کردن از کارهای ساده و کوچک میتواند قدمهای آغازین ما در مسیرهای بزرگ باشد. من در رخصتیهای عید که بیشتر وقتم را با اقارب و فامیلم سپری میکردم، متوجه موضوعاتی که فراتر از تصورم بود شدم و درسهای بزرگی به من آموخت. ظاهراً همهچیز از نظر من تا پیش از این همانطوری بود که خودم در ذهن تحلیل میکردم؛ اما واقعیتِ حاکم بر جامعهی ما چیز دیگری است و تا ما بهطور ملموس در درون جامعه زیست نکنیم، اصلاً نمیتوانیم ریشهی چالشها را به درستی درک کنیم و بفهمیم.
پس از آنکه چندین روز همهی اعضای خانوادهی ما یکجا جمع بودند، فرصت بسیار خوبی برای صحبتکردن و تبادل نظر با آنها فراهم شد. از قضا یکی از فعالیتهای تیمی ما نیز این است که با مادرهای خود به گفتوگو بنشینیم و دنیای آنها را درک کنیم. در همان روزها، بحثهای فامیلی در جریان بود و هرکسی از هر دری صحبتی میکرد. من مثل همیشه با دقت به صحبتهای آنها گوش میدادم و در ذهن خود حرفهایشان را تحلیل میکردم؛ اما در جریان همین گپوگفتها، ناگهان متوجه یک حقیقت بسیار تلخ شدم.
حقیقت تلخ این است که برخی از زنانِ جامعهی ما مدام دنبال این هستند که پشتسر همدیگر حرف بزنند و بدون داشتن آگاهی کامل، پیوسته از خود داستانسرایی کرده و به شایعات بیافزایند. واقعاً جای تأسف دارد در حالی که جهان با تمام سرعت در حال تکاپو و پیشرفت علمی است، ما هنوز درگیر جزئیات زندگی دیگران هستیم و تمام دغدغهی ما این است که مردم در مورد ما چه فکر میکنند. بدون شک، همین رفتارهای نادرست باعث زوال فرهنگی و عقبماندن کشور ما میشود و مانند مانعی بزرگ، جامعه را به عقب میکشاند. نقطهی آغازین این آسیبها نیز از درون خانههاست که در نهایت کل جامعه و مردم را به سوی تباهی سوق میدهد. شاید این موضوع در ظاهر زیاد بزرگ به نظر نرسد؛ اما به حد کافی عمیق بوده و تأثیرات مخرب روانی و اجتماعی به همراه دارد.
وقتی که مردم یک جامعه، بهخصوص زنان، به جای تمرکز بر رشد و اصلاح خود، مدام به زندگی دیگران میاندیشند، اساس کینهها و ریشهی همهی خصومتها بنا نهاده میشود. ما هیچگاه نباید هیچکس و هیچچیزی را تنها از روی ظاهر و بر اساس دیدگاه سطحی خود قضاوت کنیم؛ چرا که شاید پشت هر رفتاری که ما میبینیم، دنیای متفاوتی نهفته باشد که ما از آن کاملاً بیخبریم. من در بین صحبتهای فامیل، مدام به این فکر میکردم که دلیلی و منشأ اصلی اینگونه رفتارهای مخرب چیست و چرا مردم اینقدر راحت یکدیگر را قضاوت میکنند؟
به باور من، دلیل و منشأ اصلیِ این آسیب آن است که این نسل از زنان به عنوان کسانی که تحصیل نکردهاند و از حقیقتهای درونی دور بودهاند، ناخودآگاه این رفتارهای منفی را در درون خود پرورش دادهاند. در زمانهایی که مادران ما سن صنفهای درسی را سپری میکردند، نهتنها زمینهی خوبی برای آموزشِ واقعی فراهم نبود، بلکه میتوان گفت آموزش به شکلی که بتواند تفکر نقادانه را رشد دهد، اصلاً وجود نداشت. درسهایی که آنها در گذشته میخواندند به گونهای نبود که بتوانند چیزی کارآمد از آن یاد بگیرند و آن را در رفتارهای اجتماعی خود عملی سازند. شاید تعدادی از مادران و پدران ما باسواد باشند؛ ولی آنها از داشتن سواد، ذهنیت متفاوتی داشتهاند. سواد برای آنها صرفاً به این معنی بود که بتوانند خط کتاب را بسنجند یا اینکه دیگران آنها را با القاب دهانپرکنی مثل داکتر و انجنیر صدا کنند. ما حتی حالا هم میتوانیم نتیجههای ناشی از آن ذهنیتهای سطحی را بهوضوح ببینیم. من خودم افراد زیادی را دیدهام که لقب داکتر و انجنیر را یدک میکشند؛ ولی در عمل واقعاً درک عمیقی از فلسفهی زندگی و رفتارهای درستِ اجتماعی ندارند.
من این نکتههایی را که درک کرده بودم، صمیمانه با اعضای خانوادهی خود نیز در میان گذاشتم. رو به مادرم کردم و گفتم: «من عمیقاً شرایط شما را درک میکنم و میدانم که شما هم ناخواسته با جمعیتِ همسو موافق شده و همان راه سنتی را رفتهاید؛ اما این رفتارها واقعاً کار شایستهای نیست. اول اینکه با این کار، قبل از همه آرامش روحی خودتان به هم میخورد و فکرکردن به حرفهای بیارزش دیگران و غصهخوردن برای آنها، سلامت روانی شما را تهدید میکند. دوم اینکه اگر حتی یکنفر از ما شروع کند و افکار خود را تغییر بدهد، تمام مسیر زندگیاش دگرگون میشود و میتواند یک نسل را از زوالِ قطعی اجتماعی نجات دهد. گسترش یک حرف بیربط و شایعه، میتواند به زندگی خیلی از انسانهای بیگناه صدمه بزند. من عمیقاً میبینم که چقدر زندگی مردمِ جامعهی ما نمایشی و تجملاتی شده است. آنها فقط برای اینکه دیگران در موردشان خوب بگویند، لباسهایی با قیمتهای گزاف تهیه میکنند و از پول و سرمایهی خود به درستی استفاده نمینمایند. اگر شما این تغییر بزرگ را از خودتان آغاز کنید، میتوانید الگوی دگرگونیهای بزرگی در فامیل باشید.»
کاملاً واضح بود که مادرم نیز با صحبتهای منطقی من موافق است؛ او با مهربانی برایم گفت: «مشکل اینجاست که ما وقتیکه به سن و سال شما بودیم، این چیزها و مهارتهای زندگی را یاد نگرفتیم و همیشه به ما آموختند که بیشتر از خودمان، به فکر قضاوتِ دیگران باشیم. اما حالا من بسیار خوشحالم که تو این مسائل را به این زیبایی درک کردهای و آنها را به من میگویی.» بیان این نکات از سوی من واقعاً ضروری بود؛ چون که من این کار را به عنوان یک رسالت بزرگ میدانم که من و همسن و سالهایم باید با زبان نرم به مادران خود منتقل کنیم. ما این جنبش فکری را از تیم خود آغاز کردهایم و میخواهیم کمکم آن را به کل جامعه گسترش بدهیم. امیدوارم روزی برسد که همهی مردم ما معنای واقعی زندگی خود را پیدا کنند و هر کاری که انجام میدهند، خالصانه برای رشد و آرامش خودشان باشد.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه