عده‌ای از دانشجویان تازه‌وارد هزاره در دانشگاه هرات از خوابگاه محروم شدند

دو هفته از آغاز سال نو تحصیلی گذشته است؛ دانشجویان هزاره‌ای که از روستاهای دوردست به دانشگاه هرات آمده‌اند، می‌گویند مسوولان خوابگاه به آنان گفته‌اند: «خوشحال باشید که در دانشگاه راه یافته‌اید؛ حق خوابگاه را ندارید.»

سال جدید تحصیلی در افغانستان زیر کنترل طالبان از ۱۵ اسد ۱۴۰۵ آغاز شد. همزمان با آغاز سال تحصیلی، طالبان پنج‌سالگی تسلط خود بر افغانستان را نیز تجلیل کردند و رهبران این گروه از «نظام موفق اسلامی» و «عدالت اسلامی» سخن گفتند؛ اما در همین روزها، در دانشگاه هرات، اکثریت دانشجویان هزاره که از ولایت‌ها و روستاهای دوردست افغانستان برای تحصیل آمده‌اند، با آن‌چه آن‌ها آن را تبعیض قومی می‌دانند، روبه‌رو شده‌اند.

نورمحمد و شریف، دو دانشجوی تازه‌وارد دانشگاه هرات، از جمله دانشجویانی‌اند که امسال پس از سپری‌کردن آزمون سراسری کانکور ۱۴۰۵، به این دانشگاه راه یافته‌اند. هر دو از ولایت‌های هزاره‌نشین و از خانواده‌هایی فقیر هستند. آنان برای رسیدن به دانشگاه، از روستاهای دوردست خود به هرات آمده‌اند؛ شهری که قرار بود برای‌شان آغاز فصل تازه‌ای از زندگی و تحصیل باشد؛ اما هنوز دو هفته از آغاز درس‌ها نگذشته، با مانعی روبه‌رو شده‌اند که شاید پیش از ورود به دانشگاه تصورش را هم نمی‌کردند: محرومیت از خوابگاه.

نورمحمد و شریف، می‌گویند که آن‌ها سر وقت ثبت‌نام کردند. فورم خوابگاه را نیز تکمیل کردند و به مسوولان دادند؛ اما اکنون آن‌ها و بسیاری از دانشجویان تازه‌وارد هزاره از همین حداقل امکان محروم شده‌اند.

«خوشحال باشید که در دانشگاه راه یافته‌اید»

نورمحمد می‌گوید نزدیک به یک ماه می‌شود که از خانه‌اش بیرون شده و در هرات زندگی می‌کند. پس از ثبت‌نام در دانشگاه، او و دیگر دانشجویان هزاره که از ولایت‌های دیگر به هرات آمده‌اند، فورم خوابگاه را خانه‌پری کردند تا همزمان با شروع درس‌ها بتوانند شامل خوابگاه شوند؛ اما روندی که برای آنان باید ساده و اداری می‌بود، به تجربه‌ای از انتظار، بلاتکلیفی و سرانجام محرومیت تبدیل شد.

یکی از دانشجویان می‌گوید: «مسوولین خوابگاه دانشگاه هرات و کسانی که فورم‌های خوابگاه دانشجویان را بررسی می‌کنند، با رفتار تبعیض‌آمیز به محصلین هزاره گفتند که خوشحال باشید که در دانشگاه راه یافته‌اید؛ حق خوابگاه را ندارید.»

این دانشجویان می‌گویند فورم‌های آنان یا طی مراحل نمی‌شده یا به آنان گفته می‌شده که فورم‌ها «گم» شده‌اند. پس از چندین روز انتظار، سرانجام به آنان گفته شده است که ظرفیت خوابگاه پر شده و دیگر جایی وجود ندارد.

آن‌ها می‌گویند که این پاسخ برای‌شان قانع‌کننده نیست؛ زیرا از نخستین دانشجویانی بوده‌اند که فورم‌های خوابگاه را تکمیل کرده و به مسوولان تحویل داده‌اند.

اکبر، دانشجویی که در سال ۱۴۰۳ از دانشگاه هرات فارغ‌التحصیل شده، می‌گوید در دو سال نخست تحصیلی، دانشجویانی که از ولایت‌ها و ولسوالی‌های دیگر به هرات می‌آمدند، می‌توانستند از خوابگاه استفاده کنند. به گفته‌ی او، این امتیاز برای دانشجویان مسافر یک نیاز اساسی بود، نه یک امتیاز لوکس: «تبعیض و نابرابری در سال‌های گذشته هم بسیار بود. دانشجویان به اساس واسطه و گاهی به دلیل تبعیض قومی در خوابگاه جابجا یا از خوابگاه اخراج می‌شدند؛ اما برای دانشجویان سال اول تا این حد تبعیض آشکار نبود.»

دانشجویان تازه‌وارد نیز می‌گویند بر اساس روالی که پیش از این وجود داشته، دانشجویان ولایت‌ها در سال اول و دوم تحصیلی از حق خوابگاه برخوردار بودند؛ اما امسال، به گفته‌ی آنان، این روند در مورد دانشجویان هزاره تغییر کرده است.

آنان همچنین ادعا می‌کنند که دانشجویان متعلق به برخی اقوام دیگر می‌توانند برای مدت طولانی‌تری در خوابگاه بمانند؛ از جمله دانشجویان پشتون که به گفته‌ی آنان گاهی تا چهار سال و دانشجویان رشته‌های طبی تا هفت سال از امکانات خوابگاه استفاده می‌کنند.

با این حال، روایت دانشجویان از تجربه‌ای سخن می‌گوید که برای آنان تنها یک مساله‌ی اداری نیست؛ بلکه آن را بخشی از تبعیض گسترده‌تری می‌دانند که در محیط دانشگاه با آن روبه‌رو شده‌اند.

از روستاهای دوردست تا دانشگاه؛ همدستی فقر و تبعیض در برابر تحصیل

نورمحمد و شریف برای فرار از فقر نیامده‌اند؛ آنان برای ساختن آینده‌ای متفاوت از خانواده‌های خود به دانشگاه آمده‌اند.

برای دانشجویی که از یک روستای دوردست غور، غزنی، دایکندی، سرپل و سمنگان به هرات می‌آید، قبولی در دانشگاه نتیجه‌ی سال‌ها تلاش او است. پشت یک نام در فهرست قبولی کانکور، خانواده‌ای قرار دارد که شاید برای خرید کتاب، پرداخت هزینه‌ی رفت‌وآمد یا تأمین هزینه‌ی زندگی فرزندش نیز با دشواری‌هایی روبه‌رو باشد.

دانشجویان هزاره‌ای که از ولسوالی لعل و سرجنگل غور به دانشگاه هرات راه یافته‌اند، اکنون باید میان دو انتخاب دشوار یکی را انتخاب کنند: یا اتاقی در شهر کرایه کنند و هزینه‌ی آن را خودشان بپردازند، یا با خطر از دست‌دادن فرصت تحصیل روبه‌رو شوند.

یکی از آنان می‌گوید دانشجویانی که خوابگاه ندارند، مجبور می‌شوند اتاق‌های کرایی پیدا کنند و گاهی هفت – هشت نفر در یک اتاق زندگی کنند؛ در حالی که تمام هزینه‌های زندگی و تحصیل را خودشان باید تأمین کنند.

برای خانواده‌ای که درآمدش اندک است، این هزینه‌ها می‌تواند به معنای پایان تحصیل فرزند باشد.

این‌جاست که مسأله‌ی خوابگاه از یک اتاق و یک تخت فراتر می‌رود. برای یک دانشجوی فقیر، خوابگاه بخشی از حق تحصیل است. وقتی دانشجو مجبور شود تمام درآمد خانواده را صرف کرایه‌ی خانه، غذا، رفت‌وآمد و سایر هزینه‌ها کند، دانشگاه دیگر تنها یک فرصت آموزشی نیست؛ به آزمونی برای زنده‌ماندن و دوام‌آوردن تبدیل می‌شود.

شریف می‌گوید خودش و دیگر دانشجویانی که با این وضعیت روبه‌رو شده‌اند، با انگیزه‌ی ساختن آینده‌ی بهتر وارد دانشگاه شده بودند. هیچ‌کدام تصور نمی‌کردند که پس از قبولی در دانشگاه، با چنین برخوردی روبه‌رو شوند.

او می‌گوید این برخورد، انگیزه‌ی دانشجویان را کاهش داده است. با این حال، آنان هنوز خود را مجبور می‌دانند که در چنین شرایطی به تحصیل ادامه دهند.

این اجبار، شاید مهم‌ترین بخش این روایت باشد: آن‌ها با وجود تبعیض شدید، می‌خواهند ادامه دهند و درس بخوانند.

دو هفته از آغاز درس‌ها گذشته و این دانشجویان در همین مدت از خوابگاه محروم شده‌اند. آنان می‌گویند در این سمستر دیگر امکان ورودشان به خوابگاه وجود ندارد و اگر در سمستر آینده چنین برخوردی تکرار نشود، شاید بتوانند از این حق استفاده کنند.

اما برای یک دانشجوی فقیر، یک سمستر زمان کمی نیست. یک سمستر می‌تواند به معنای چند ماه کرایه‌ی خانه، چند ماه غذای روزانه و چند ماه فشار بر خانواده‌ای باشد که شاید همین اکنون نیز توان تأمین هزینه‌های زندگی را نداشته باشد.

هزاره‌بودن؛ از ترس انفجار تا تبعیض در دانشگاه

محرومیت از خوابگاه برای این دانشجویان در زمانی اتفاق افتاده که جامعه‌ی هزاره در افغانستان همچنان با مجموعه‌ای از تهدیدهای امنیتی، اجتماعی و ساختاری روبه‌رو است.

تنها چند روز پیش از آغاز این روایت، در ۱۷ آگست، انفجاری در مکتب «شمع هدایت» در دشت برچی کابل ۵۲ دانش‌آموز را زخمی کرد. دشت برچی، منطقه‌ی هزاره‌نشین، در سال‌های گذشته بارها هدف حمله‌‌های تروریستی مرگبار قرار گرفته است.

در چنین جامعه‌ای، آموزش برای بسیاری از خانواده‌های هزاره تنها یک انتخاب شخصی نیست؛ نوعی مقاومت در برابر فقر، خشونت و حذف سیستماتیک هویتی است.

پدر یکی از دانش‌آموزانی که در انفجار مکتب شمع هدایت زخمی شده است، در همین روزها گفته است که انفجار نمی‌تواند مانع تلاش خانواده‌اش برای آموزش شود.

این جمله، واقعیت بزرگ‌تری را نشان می‌دهد: مردمی که فرزندان‌شان را از میان ترس انفجار، فقر و محرومیت به مکتب و دانشگاه می‌فرستند، انتظار دارند نهادهای آموزشی حداقل پناهی برای آنان باشند؛ نه این‌که همان‌جا نیز با تبعیض روبه‌رو شوند.

در سال‌های گذشته، گزارش‌های حقوق‌بشری نیز بارها از تبعیض و خشونت علیه هزاره‌ها در افغانستان سخن گفته‌اند. وزارت خارجه‌ی امریکا در گزارش حقوق‌بشر خود، هزاره‌ها را از گروه‌هایی دانسته که در دوره‌ی طالبان با تبعیض سیستماتیک مواجه بوده‌اند و از گزارش‌هایی درباره‌ی تبعیض در تخصیص منابع و خدمات عمومی به گروه‌های غیرپشتون یاد کرده است.

از این منظر، آن‌چه نورمحمد و شریف روایت می‌کنند، تنها مسأله‌ی اختصاص چند تخت در یک خوابگاه نیست؛ بلکه مسأله‌ی برابری دسترسی به فرصت‌های آموزشی و تحصیلی است.

دانشگاه باید جایی باشد که دانشجو بر اساس نمره، توانایی و نیازش ارزیابی شود؛ جایی که پیشینه‌ی قومی و مذهبی نباید تعیین کند چه کسی حق دارد در خوابگاه بماند، چه کسی باید خانه کرایه کند و چه کسی باید چند برابر هزینه‌ی دیگران را برای ادامه‌ی تحصیل بپردازد.

اما وقتی یک دانشجوی هزاره از روستای دوردست، پس از عبور از آزمون کانکور، به دانشگاه می‌رسد و به جای تبریک و حمایت با این جمله مواجه می‌شود که «خوشحال باشید که در دانشگاه راه یافته‌اید» مسأله دیگر فقط خوابگاه نیست؛ مسأله این است که آیا قبولی او در دانشگاه واقعن به معنای برخورداری برابر از فرصت تحصیل هست یا نه؟

این پرسش به‌ویژه در جامعه‌ای مهم است که هزاره‌ها طی دهه‌های گذشته هزینه‌ی سنگینی برای آموزش پرداخته‌اند؛ از تهدید و حمله به مکتب‌ها و مراکز آموزشی گرفته تا فقر و محرومیت و مهاجرت.

آنان با وجود همه‌ی این ممنوعیت و سنگ‌اندازی‌ها، هنوز به سوی دانشگاه می‌روند.

نورمحمد و شریف نیز از همین نسل‌اند؛ نسلی که از روستاهای دوردست به شهر آمده، کانکور داده، قبول شده و حالا باید برای داشتن یک اتاق کوچک بجنگند تا بتوانند در صنف درس بخواند.

شاید تلخ‌ترین تناقض همین باشد: در افغانستان امروز، برای یک دانشجوی هزاره گاهی رسیدن به دانشگاه پایان مبارزه نیست؛ آغاز مبارزه‌ی دیگری برای ماندن در دانشگاه است.

و اگر نهادهای آموزشی به جای آن‌که برای چنین دانشجویانی پناه و فرصت باشند، خود به محل تبعیض تبدیل شوند، پرسش بزرگ‌تر از یک خوابگاه باقی می‌ماند: در کشوری که آموزش برای بسیاری از مردم آخرین امید برای رهایی از فقر و محرومیت است، چه کسی قرار است از حق برابر آنان برای آموختن دفاع کند؟

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000