این یک سال را با تمام فراز و نشیبهایش نه فقط گذراندم، بلکه زندگی کردم. روزهایی بود که لبخند زدم، بیدلیل و از ته دل و شبهایی که اشکهایم بیصدا جاری شد. گاهی رها کردم تا سبکتر شوم، گاهی شکست را پذیرفتم تا دوباره از نو بسازم. گاهی ادامه دادم با تمام خستگیها، گاهی فراموش کردم تا آرام بگیرم، گاهی بخشیدم تا آزاد شوم و گاهی نادیده گرفتم تا خودم را حفظ کنم. این سال، سال تجربه کردن با تمام وجود بود.
در این سال، بدون شکایت و اغراق، به جاهای بلندتری رسیدم؛ نه از نظر ظاهری، بلکه در درون خودم. حقیقتها را شفافتر دیدم، قویتر از قبل ایستادم و یک پله محکمتر شدم. آدمهای اطرافم را بهتر شناختم؛ فرق میان دوست، آشنا، معلم و مربی را نه فقط در کلمات، بلکه در عمل و رفتارشان درک کردم.
این سال برایم اصلاً آسان نبود. در دانشگاه قبول شدم، نه در یک جا بلکه در دو جا؛ اما رفتن نصیبم نشد. سفر کردم و از جهان دیده شدم. شبها بیدار ماندم و روزها پشت کمپیوتر جنگیدم برای آیندهای که هنوز در حال ساختنش هستم. دایرهی ارتباطاتم را کوچکتر و محدودتر کردم، چون فهمیدم هر کسی لایق حضور در مسیر زندگیام نیست.
بزرگترین درسی که امسال گرفتم، ایستادن روی پاهای خودم بود؛ درسی سخت، اما ممکن. یاد گرفتم که گاهی باید از کسانی که حتی یک لبخندت را در سختترین لحظات از تو میگیرند، عبور کنی. یاد گرفتم با شرایطی کنار بیایم که در آخرین لحظات تغییر میکنند. فهمیدم که بعضی آدمها در آغاز همراهاند؛ اما در ادامه روبهرویت میایستند و حتی شاید به هدف خود برسند و تو را فراموش کنند.
این سال مرا به معنای واقعی انسانیت نزدیکتر کرد و ایمانم به قدرت خداوند را عمیقتر ساخت. فهمیدم هیچ اتفاقی بیحکمت نیست. انسانیت در ظاهر، پول، شهرت یا قدرت نیست؛ در قلبی است که بتواند درک کند، ببخشد، دست کسی را بگیرد، لبخندی هدیه بدهد و بیهیچ چشمداشتی مهربان باشد؛ نه فقط برای دیگران، بلکه برای آرامش درون خودش.
این سال فقط یک سال نبود؛ یک مسیر بود، یک درس بزرگ، یک آمادگی برای مسئولیتهای سنگینتر زندگی. مرا محکمتر و عمیقتر کرد و قویتر از قبل ساخت.
اکنون در سکوت غروب آخرین روز ایستادهام و به آلبوم خاطرات سال ۱۴۰۴ نگاه میکنم؛ سالی که هر لحظهاش همچون بادی بود که شاخههای وجودم را لرزاند؛ اما در همان حال ریشههایم را عمیقتر کرد. سالی که با هر طلوعش امید را در دلم زنده کرد و با هر غروبش تجربهای تازه به من بخشید.
امروز، در این لحظات خاص، با تو سخن میگویم، ای سالی که گذشتی؛ از چالشهایت، از موفقیتهایت و از تمام آنچه مرا به انسانی تبدیل کرد که امروز هستم.
سال ۱۴۰۴ برای بسیاری از ما، بهویژه برای دخترانی که در افغانستان زندگی میکنند، فقط یک تقویم نبود؛ میدانی بود برای ایستادگی. میدانی که در آن هر روز باید برای حفظ رویاهای خود میجنگیدیم. هر روز با امیدی شکننده اما زنده ادامه دادم. روزهایی بود که ناامیدی چون سایهای سنگین همراهم بود؛ اما هر بار که زمین خوردم، چیزی در درونم مرا دوباره بلند کرد و آن چیز همان شعلهی خاموشنشدنی رویاهایم بود.
امسالی که گذشت، موفق به دریافت سه جایزه سالانه شدم، اسکالرشیپ برای برنامه TEDx Sugar Creek Women دریافت کردم و مستند «زندگی مریم» را کار کردیم تا در این سال منتشر شود و دیگران از راهی که مریم پیموده مطلع شوند. در پروژهی رهبری و برنامههای دانشگاه کمبریج درخشیدم و مدارک خود را گرفتم. بارها تردید کردم، بارها خواستم رها کنم؛ اما صدایی در درونم مرا به ادامه دادن دعوت کرد. شبهای بیخوابی، روزهای خستهکننده و تلاشهای بیوقفه سرانجام به لحظهای رسید که توانستم لبخند بزرگی برای خودم در قبال تحصیلاتم هدیه بدهم و موفق شوم. این فقط یک موفقیت شخصی نبود؛ پیامی بود برای تمام دخترانی که در محدودیتها گرفتار شدهاند: تو میتوانی، حتی اگر جهان علیه تو باشد.
اما داستان من تنها نبود. در اطرافم دخترانی بودند که در سختترین شرایط امیدشان را از دست ندادند.
تا زمانی که در کنار دختران تیم نویسندگیام بودم، سفری شگفتانگیز را تجربه کردم. هر کدام داستانی متفاوت داشتیم، اما هدفی مشترک ما را کنار هم نگه داشته بود: خلاقیت، رشد و امید. آنجا فهمیدم که موفقیت تنها یک دستاورد فردی نیست، بلکه نتیجهی قلبهایی است که در کنار هم میتپند.
این سال، سال شکستها هم بود؛ لحظاتی که فکر میکردم دیگر هیچ راهی باقی نمانده است. اما حالا که به عقب نگاه میکنم، میبینم هر شکست پلی بود به سوی قدرتی بیشتر. هر سختی، مرا به انسانی تبدیل کرد که امروز ایستاده است؛ با ایمان، با امید و با باوری عمیق به خودش.
سال ۱۴۰۴ به من آموخت که سختیها فقط موانع نیستند، بلکه فرصتهایی هستند برای رشد. آموخت که امید، حتی در تاریکترین شبها، مانند ستارهای راه را نشان میدهد. نشانم داد که قدرت واقعی در قلبی است که هرگز از تپیدن بازنمیایستد.
حالا در آخرین لحظات این سال ایستادهام و به استقبال سال ۱۴۰۵ میروم؛ سالی که میدانم سرشار از فرصتهای تازه و رویاهای بزرگ خواهد بود.
سال ۱۴۰۴، تو برای همیشه در قلب من خواهی ماند؛ بهعنوان سالی که مرا ساخت، سالی که مرا به خودم شناساند، سالی که از من یک شاهدخت جنگجو ساخت…!
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه