سالهای گذشته وقتی عید قربان نزدیک میشد، شور و شوق خانهی ما رنگ دیگری داشت. از چند روز قبل، همه مصروف آمادهگی میشدند. مادرم خانه را پاک میکرد، پدرم دنبال خریدهای ضروری میرفت و ما بچهها با ذوق منتظر روز عید میماندیم. آن روزها ساده بود، اما دلها آرام و خوشحال بود.
امسال اما حس میکنم آمادگی عید قربان با همهی سالهای گذشته فرق دارد. نهتنها وضعیت زندگی تغییر کرده، بلکه نگاه آدمها هم متفاوت شده است. قبلاً مردم بیشتر به دید و بازدید و خوشحالساختن یکدیگر فکر میکردند؛ اما حالا هر کسی بیشتر درگیر مشکلات و فکرهای خودش است.
چند روز پیش وقتی برای خرید به بازار رفتم، ازدحام مردم مثل همیشه بود؛ اما در چهرهها کمتر لبخند دیده میشد. همه خرید میکردند، ولی انگار دلها خسته بود. قیمتها بالا رفته و هر کسی حساب میکند که چگونه بتواند نیازهای خانهاش را آماده کند.
با این حال، عید قربان هنوز هم برایم بوی خاطره میدهد. وقتی صدای تکبیرها بلند میشود، ناخودآگاه یاد کودکیهایم میافتم. روزهایی که صبح زود بیدار میشدیم، لباس نو میپوشیدیم و با خوشحالی به نماز عید میرفتیم. آن حس ناب هنوز هم در گوشهای از دلم زنده است.
امسال بیشتر از هر وقت دیگر فهمیدم که عید فقط لباس نو و سفرهی رنگین نیست. عید یعنی کنار هم بودن، یعنی به یاد کسانی بودن که شاید توانایی خوشحال بودن را ندارند. وقتی انسان درد دیگران را حس کند، معنای واقعی قربانی را بهتر درک میکند.
چند شب پیش مادرم گفت که حتی اگر امکانات کم باشد، مهم این است که دلها از هم دور نشود. همین حرف ساده مرا خیلی به فکر برد. واقعاً بعضی وقتها محبت و آرامش از هر چیز دیگری ارزشمندتر است.
در گذشته خانهی ما پر از مهمان میشد. خندههای فامیل، بازی کودکان و بوی غذای تازه همهجا را پر میکرد. حالا بعضیها مهاجر شدهاند، بعضیها دور افتادهاند و بعضیها فقط در خاطرهها ماندهاند. همین دلتنگیها باعث میشود آدم قدر روزهای گذشته را بیشتر بداند.
با وجود همهی تفاوتها، هنوز هم شب قبل از عید حس خاصی دارد. وقتی لباسها آماده میشود و خانه آرامآرام رنگ عید میگیرد، دل آدم ناخواسته امیدوار میشود که شاید فردا روز بهتری باشد.
امسال بیشتر از هر زمان دیگر به دعا پناه بردهام. دعا برای آرامش، برای سلامتی خانواده، برای مردمی که زیر فشار زندگی خسته شدهاند و برای روزهایی که دوباره شادی واقعی به خانهها برگردد.
گاهی فکر میکنم عید قربان فقط یک مناسبت نیست، بلکه فرصتی است تا آدم خودش را دوباره پیدا کند. فرصتی که برای مهربانتر شدن، بخشیدن و فراموش کردن کینههایی که دل را سنگین میکند، برای همه ضرورت است.
در این روزها وقتی کودکان را میبینم که هنوز با کوچکترین چیز خوشحال میشوند، امید در دلم زنده میشود. شاید بزرگترها زندگی را سخت گرفتهاند، اما کودکان هنوز زیباییهای ساده را میبینند.
امسال تصمیم گرفتم بیشتر قدر لحظهها را بدانم. شاید زندگی همیشه مطابق خواستهی ما نباشد؛ اما همینکه خانواده کنار هم باشد و دلها سالم بماند، خودش بزرگترین نعمت است.
عید قربان امسال برای من بیشتر از هر سال، عید فکر کردن بود؛ فکر کردن به آدمهایی که دوستشان دارم، به روزهایی که گذشت و به آیندهای که هنوز امید دارم بهتر شود.
با همهی سختیها، هنوز هم وقتی نام عید قربان میآید، حس آرامی در دلم پیدا میشود؛ انگار این روزها یادآوری میکند که بعد از هر سختی، باز هم میشود امیدوار بود و دوباره لبخند زد.
شاید آمادگی عید قربان امسال با سالهای گذشته فرق داشته باشد، اما چیزی که تغییر نکرده، آرزوی آرامش و خوشبختی برای عزیزانم است. همین آرزوهاست که هنوز دل آدم را گرم نگه میدارد.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه