صنعت گردشگری در جهان از اهمیت بسیاری برخوردار است و کشورهای زیادی در جهان هستند که از این صنعت به حیث مهمترین بخش برای درآمدزایی کار گرفته و اقتصاد ملی خود را شکوفا کردهاند. گردشگری تنها سفر و تفریح نیست، بلکه بخشی از فرهنگ، آموزش، اقتصاد و شیوهی زندگی ملتها است. کشورهایی که فرهنگ گردشگری را آموختهاند، از راه حفاظت از میراثهای تاریخی و طبیعی خود نه تنها درآمد به دست میآورند، بلکه هویت فرهنگی و تاریخی خود را نیز به جهان معرفی میکنند.
اما در افغانستان، این صنعت مهم و جذاب با وجود داشتن هزاران جای تاریخی، طبیعی و دیدنی، هیچگاهی آنطور که باید رونق نیافت. دههها جنگ، افراطگرایی، بیتوجهی حکومتها و نبود فرهنگ گردشگری باعث شد که افغانستان نتواند از این ظرفیت بزرگ بهره ببرد.
امروز وضعیت از گذشته هم بدتر است. در روزگاری که کشورهای جهان تلاش میکنند زنان، کودکان و خانوادهها را بیشتر وارد فضاهای گردشگری کنند، در افغانستان زنان از رفتن به جاهای تفریحی و توریستی ممنوع شدهاند و از جمله در بامیان و بند امیر که مردم در آنجا خانوادگی میرفتند، هیچ زنی اجازه ندارد که برود و حال و هوای گوشهی خانه را دیگر کند.
جلیل و حمیدالله در روزهای عید قربان از کابل به بامیان و ولسوالیهای این ولایت برای گردش و دیدار از عزیزان و نزدیکان خود رفتند و از جاهای تاریخی و گردشگری بامیان نیز دیدن کردند. آنها وضعیت گردشگری در بامیان را «افتضاح» و «اسفناک» توصیف میکنند و میگویند که در این سالها افغانها «مردان و پسران جوان افغان» از ولایتهای پشتوننشین به بامیان میروند و تا میتوانند بینظمی میکنند و به کلی با فرهنگ گردشگری و نزاکتهای سیر و سیاحت بیگانه هستند.
بامیان؛ گنجینهای که هرگز آنگونه که باید شناخته نشد
بامیان یک از ولایتهاییست که بیشترین جاهای توریستی و میراثهای تاریخی – فرهنگی را در دل خود جای داده است. بوداهای شکسته، شهر ضحاک، درهی اژدر، مغارهها، شهر ویران غلغله، بند امیر، چهلبرج و دهها جای دیدنی دیگر و به لحاظ طبیعی سراسر یک منظرهی جذاب و شگفتانگیز دارد.
این ولایت در جهان از آوازهی بلندی برخوردار است و همهی جهانیان میدانند که بامیان در افغانستان، گنجینهی میراثهای تاریخی و تمدنی است. جاییست که به اضافهی داشتن میراثهای تاریخی – فرهنگی، از فرهنگ و پیشینهی خوبی در تجارت و ارتباطات در مسیر «جادهی ابریشم» برخوردار بود.
اما در افغانستان و در ذهن و روان جمعی افغانها که همیشه صنعت و فرهنگ ارزشمند «گردشگری» را با «چکر» و سفرهای نامنظم بدوی اشتباه میگیرند، بامیان هیچگاهی در میان مردم و نظامهای سیاسی، ارزش واقعی خود را نیافت.
جلیل میگوید که بامیان میتوانست گردشگران زیادی از درون و بیرون افغانستان به خود جلب کند و به لحاظ اقتصادی، مردمان زیادی میتوانست به خاطر کار و فعالیتهای گردشگری ثروتمند شوند؛ اما هیچگاهی این اتفاق نیافتاد. نه گردشگر بیرونی جذب شد و نه مردم افغانستان توانستند، آن طوری که شایسته است بامیان و جاهای تاریخی این ولایت را بشناسند. دلیل بیگانگی با گردشگری، نظامهای تباری و تمامیتخواه و مردم پسمانده و ناآگاه در افغانستان بودهاند که هیچگاه برای تقویت و رونق گردشگری تلاش نکردهاند.
جلیل میگوید: «بامیان باید دیده شود. بامیان جاییست که تا نبینی نمیتوانی درک کنی که در دل یک دره چه زیباییهایی وجود دارد و همزمان چه ویرانیهایی رخ داده است. حکومتها در افغانستان همیشه مصروف جنگ و سیاستهای قبیلوی خود بودهاند و خارجیها هم با ترس از وضعیت بد امینتی در افغانستان، به این کشور و به بامیان برای گردشگری نیامدهاند. در حالی که مردمان کشورهای دیگر تشنهی گردش و جاهای جذاب بامیان هستند. در این دو سال اخیر که من به بامیان میروم، میبینم که پشتونها از ولایتهای مختلف به بامیان میآیند؛ اما آنها فقط مردان پشتون هستند و هیچ چیزی از گردشگری نمیدانند، فقط دوست دارند بیشتر بینظمی کنند و به خانوادههایی که به طور بسیار کم و انگشتشمار به بامیان میروند مزاحمت کنند.»
جلیل میگوید که حکومتها در افغانستان همیشه نسبت به بامیان بیتوجهی کردهاند، در حالی که صنعت گردشگری میتواند برای همهی مردم افغانستان به لحاظ اقتصادی، تاریخی و فرهنگی تاثیرگذار و مفید باشد. اگر گردشگران خارجی به بامیان بیایند، بدون شک که در سمنگان، هرات، بلخ، قندهار و نورستان هم میروند.
طالبان برای دومین بار نقش منفی و خطرناک بر صنعت گردشگری در بامیان را بازی میکنند. در دور اول قدرتگیری خود در سال ۲۰۰۱، بوداهای بامیان را منفجر و ویران کردند و این بار هم زنان را از رفتن به جاهای تاریخی – توریستی بامیان ممنوع کردهاند که فقط چند مرد پشتون از قندهار و ولایتهای جنوبی بدون خانواده و زنان خود به بامیان میروند و در بند امیر هم با تفنگ و رفتار غیر فرهنگی بینظمی میکنند.
مشکل گردشگری در افغانستان تنها نبود امکانات یا ضعف زیرساختها نیست. مشکل بزرگتر، نبود فرهنگ گردشگری و ناتوانی جامعه در درک ارزش میراثهای تاریخی و طبیعی است. در بسیاری از کشورها، کودکان از مکتب میآموزند که چگونه از محیط زیست، مکانهای تاریخی و فضاهای عمومی حفاظت کنند؛ اما در افغانستان، جنگ و افراطگرایی چنان بر زندگی مردم سایه انداخته است که احترام به میراثهای فرهنگی و طبیعی به یک موضوع فرعی تبدیل شده است.
وقتی گردشگری به بینظمی و نمایش قدرت تبدیل میشود
گردشگری در افغانستان هنوز هم غریب است و بخش بزرگی از مردم افغانستان که زنان شان به سختی روی خورشید را میبینند با گردشگری و زندگی فرهنگی غریباند.
به باور حمیدالله باشندهی کابل، در جامعهای که بهطور کامل مردانه باشد، یکی از موردهایی که در غربت و ناشناخته میماند، همین صنعت «گردشگری» است. او که در روزهای عید قربان با جلیل به بامیان رفته بود، میگوید که وضعیت گردشگری در این ولایت خیلی تاسفبار است. کسانی که از ولایتهای پشتوننشین به بامیان میآیند، از هر صد نفر، یکی شان هم رفتار فرهنگی ندارند:
«ما دو روز پیش از عید قربان، از کابل به سوی بامیان حرکت کردیم. در مسیر راه هر چه میدیدیم موترهای سواری حامل مردان پشتون بودند. آنها پاهای خود را از شیشهی موتر بیرون میکنند. موترهای خود را در کشتزارهای مردم ایستاد میکنند و هیچ مهم نیست برای شان که مردم محل چه قدر از رفتار آنها ناراحت میشوند و آسیب میبینند. وقتی غذا، میوه و هر چیزی میخورند، پلاستیک و اشغالیهای خود را جمع نمیکنند. خود شان که زنان و خانوادهی خود را با خود نمیآورند، به چند خانوادهی هزاره که از کابل یا جاهای دیگر به بامیان میروند، احترام نمیکنند که هیچ، بلکه مثل گرگان گرسنه به دنبال بره، نگاه میکنند، میخندند و با تفنگ و سر وضع وحشتناک عکس میگیرند.»
حذف زنان از فضاهای عمومی و گردشگری، تنها محرومکردن نیمی از جامعه از حق تفریح نیست؛ بلکه ضربهای مستقیم بر ماهیت گردشگری است. گردشگری زمانی معنا پیدا میکند که خانوادهها، کودکان، زنان و مردان در کنار هم بتوانند از فضاهای تاریخی و طبیعی استفاده کنند. هرچه یک جامعه مردانهتر شود، فضاهای عمومی نیز خشنتر، ناامنتر و بینظمتر میشوند. بامیان امروز نمونهای از همین وضعیت است.
بیزاری از سفر؛ چرا خانوادهها دیگر به بامیان نمیروند؟
جلیل میگوید که سال گذشته هم با خانوادهاش از کابل به بامیان رفت و سه شبانهروز در آنجا ماند. او میگوید که پارسال هم خانوادهها به شدت از دست مردان طالب و مردان دیگر که از ولایتهای دیگر به بامیان آمده بودند، آزار و اذیت میشدند:
«ما که پارسال خانوادگی رفتیم، امسال خانمهای خانواده حاضر نشدند که بروند. پارسال که رفتیم زنان هیچ راحت نبودند. یک روز که در درهی فولادی – قازان رفته بودیم. چاشت شده بود و در حال غذاخوردن بودیم، چند خانوادهی دیگر هم از کابل در آنجا بودند. چند موتر نفر از پشتونها رسیدند، مردان طالبان هم آنها را همراهی میکردند و همه تفنگ داشتند. همین که رسیدند، شروع کردند، به بینظمی و سروصدا. در نزدیک خانوادهها ایستاد میشدند یا دراز میکشیدند و عکس میگرفتند. همهی خانوادهها وسایل خود را جمع کردیم و پس آمدیم.»
جلیل میگوید که در بامیان زنان اجازه ندارند که به جاهای اصلی تاریخی – توریستی بروند. زنان نمیتوانند در بند امیر بروند، از بودا و غلغله دیدن کنند. فقط در کنار جادهها و جاهای طبیعی و سرسبزی که مینشینند در آنجا هم از دست مردان پشتون آرامش ندارند:
«آنان که به بامیان میروند، طوری رفتار میکنند که گویا فاتح میدان جنگ باشند نه گردشگر و مردم فرهنگیای که برای دیدن یک ولایت تاریخی – فرهنگی آمده باشند. آنها طوری با مردم رفتار میکنند که گویا مالک زمین و کشت کچالوی مردم هم باشند. امسال که به بامیان رفتیم، دیدیم که در پال کوتل حاجیگک، پشتونها موترهای خود را بالای زمین و کشت کچالوی مردم پارک کرده و خود شان بالای همان زمین کچالو کشتی گرفتهاند. کرتهای کچالو را خراب کرده بودند. یک مرد دهقان آمد و از آنها خواست که از روی زمینش برود و در جای دیگری کشتی بگیرند؛ اما آنها فقط به آن مرد میخندیدند. رفتار آنها با رفتار کوچیها که رمههای خود را بر کشتزارهای مردم میچرانند، یکی است.»
در جای دیگر وقتی جلیل و حمیدالله به دیدن «شهر ضحاک» رفتند، مسیر پیادهرو را طی کردند و خود را به آن جای تاریخی رساندند؛ اما مردان افغان به جای این که از پیادهروی و راه اصلی شهر ضحاک بروند، از روی کشتزارهای مردم رفتند و هیچ توجهی به این نکردند که زمین کشاورزی مردم را پامال میکنند:
«ما از راه اصلی شهر ضحاک رفتیم. وقتی در آنجا رسیدیم، دیدیم که آنها موترها خود را در کنار سرک ایستاد کردند، خود شان از بین کشت مردم به آنجا آمدند. پاهای شان پر از گل شده بود. چون زمینهای کشاورزی پر از آب است و مردم در این فصل کشت و کچالوی خود را آبیاری میکنند. در شهر ضحاک آمدند، با خود نوشیدنی، بیسکویت و چیزهای دیگر آورده بودند. به جای این که در مورد شهر ضحاک و جاهای تاریخی بامیان حرف بزنند، با همدیگر شوخی میکردند، مینوشیدند و بوتلها، پلاستیک و پوش خوردنیهای خود را همانجا میانداختند.»
بامیان در سایهی طالبان؛ میراثی که هر روز کوچکتر میشود
حمیدالله میگوید که اگر وضعیت اینطور ادامه پیدا کند و بند امیر به جای استقبال از زنان، کودکان و مردمان فرهنگی، فقط از مردان خوشگذران و بدرفتار و تفنگدار استقبال کند، هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد و دیگر هیچ خانوادهای به بامیان نخواهد رفت. طالبان با رفتار خود و حمایت و همراهی از مردان افغان که از ولایتهای جنوبی و قندهار به بامیان میروند، یک جغرافیای گردشگری و فرهنگی را به میدان تاختوتاز مردان بدویای تبدیل کردهاند که فقط خوردن را یاد دارند؛ اما با جمعآوری پلاستیک و آشغالی بیگانه هستند. بینظمی را خوب یاد دارند؛ اما با نظم و فرهنگ گردشگری رفتار خصمانه دارند.
این وضعیت تا چه وقت ادامه خواهد داشت؟
پرسشی که امروز فقط جلیل و حمیدالله مطرح نمیکنند، بلکه بسیاری از خانوادههایی که زمانی بامیان را امنترین و فرهنگیترین مقصد گردشگری افغانستان میدانستند نیز با نگرانی آن را تکرار میکنند. اگر بامیان با آن همه پیشینهی تاریخی، آوازهی جهانی و ظرفیت بزرگ اقتصادی نتواند از محدودیتهای طالبانی، حذف زنان، بینظمی و رفتارهای غیرمسئولانه نجات پیدا کند، آیندهی گردشگری در افغانستان بیش از پیش تیره خواهد شد.
گردشگری زمانی رونق مییابد که امنیت، احترام، نظم، حضور خانوادهها و حفاظت از میراثهای فرهنگی وجود داشته باشد. در فضایی که زنان حذف شدهاند، خانوادهها احساس آرامش نمیکنند، زمینهای کشاورزی آسیب میبینند و مکانهای تاریخی به محل انباشت زباله تبدیل میشوند، صنعت گردشگری نه رشد میکند و نه میتواند برای مردم امید و رفاه ایجاد کند.
جلیل نگران است که اگر این روند ادامه یابد، بامیان به تدریج جایگاه خود را در ذهن خانوادههای افغانستان از دست بدهد و سفر به این ولایت دیگر به یک انتخاب دلخواه تبدیل نشود. حمیدالله نیز باور دارد، تا زمانی که نگاه طالبانی و رفتارهای غیرفرهنگی بر فضاهای گردشگری حاکم باشد، بامیان هر سال بیشتر از زنان، کودکان، خانوادهها و گردشگران واقعی خالی خواهد شد.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه