در این اواخر، تنها چیزی که فکرم را به خود درگیر میکند این است که چرا در این جهانِ بزرگ، زنان و دختران نباید حق تحصیل و آموزش داشته باشند؟ این مشکل تنها به پس از تغییر حکومت محدود نمیشود؛ بلکه حتی پیش از آن هم اکثریت مادران از آموزش دور نگه داشته شده بودند. حالا اما این امر به گونهای کاملاً رسمی تأیید شده که دختر بودن و زن بودن، بزرگترین جرم است. زن بودن در یک جامعهی عقبمانده، بزرگترین چالش زندگیست؛ جایی که آنها حق ندارند آزادانه سخن بگویند و برای آیندهی خود تصمیم بگیرند. از وقتی که دختران از اساسیترین حق خود محروم شدند، سردمداران این وضعیت با زبانِ عمل و خیلی واضح گفتند: «دختر بودن یعنی نشستن در کنج خانه و آشپزخانه، و مطیع و فرمانبردارِ مرد بودن.» در حالی که دختران، مادرانِ آینده هستند و اگر از آموزش دور بمانند، هرگز نمیتوانند تغییراتِ مثبتی را در جامعه رقم بزنند.
این بیعدالتیها در حالی جریان دارد که زنان، همان مادرانی هستند که دختر و پسر را بزرگ کرده و به آنها اصول زندگی در یک جامعهی انسانی را میآموزند. اگر یک مادر حق تصمیمگیری نداشته باشد و از سوادِ خواندن و نوشتن محروم بماند، قطعاً نمیتواند فرزندی تغییرآفرین به جامعه تقدیم کند. هر فرزندی الگوی زندگی خود را از محیط خانواده میگیرد و بر همان اساس، مسیر آیندهاش را انتخاب میکند. اگر پدرِ خانواده با خشم، نفرت و نگاهی تحقیرآمیز به زن و دختران خود بنگرد، فرزندانش نیز چیزی فراتر از آن یاد نخواهند گرفت. اگر یک مادر نتواند فرق درست و غلط را به شیوهای منطقی به فرزندش یاد بدهد، پرورش نسل آگاه و با درک ممکن نخواهد بود. متأسفانه این مشکل در کشور ما خیلی واضح و آشکار است؛ مادران و پدران زیادی به دلیل نداشتن سواد، نمیتوانند فرزندانِ خود را به روشی تربیه کنند که به روحیهی لطیف آنها صدمه نرسد.
ما شاهد سیر تغییراتِ تاریخی در جهان بودهایم و میدانیم که فرزندانِ دیگر کشورها با فرزندانِ کشور ما چقدر تفاوت دارند. آنها نه تنها با امکانات خوب زندگی میکنند، بلکه به شیوه و طریقهی درست تربیت میشوند؛ به همین دلیل، روحیهی بلندتری برای ادامه دادن و فراگیری دروس خود دارند. اما متأسفانه در جامعهی ما، فرزندان با نگاههای خشمگین بزرگ میشوند و انگیزهی بالایی برای درسخواندن و آموزش ندارند. منشأ اصلی این مشکل، دیدگاه و نظریاتِ سنتی و تاریک مردان در رابطه با زنان است.
اگر بخواهیم با یک پرسش، دلیل اصلیِ این زوالِ فرهنگی، علمی و تربیتی را ریشهیابی کنیم، باید آگاهانه بپرسیم: «اگر یک مادر تحصیلکرده نباشد و حق تصمیمگیری و مشارکت در امور خانه را نداشته باشد، پس چطور میتواند این نکات را به فرزندانِ خود آموزش بدهد؟» اساس و پایهی یک جامعه را مادران و زنان تشکیل میدهند؛ به همین دلیل، آنها باید حق خود را بگیرند و به آموزش رو بیاورند. زنان نه تنها خودشان میتوانند در سطح جامعه تأثیرگذار باشند، بلکه میتوانند آیندهی یک ملت را با تقدیم کردن فرزندانِ فهمیده و آگاه دگرگون سازند.
اگر مردانِ یک جامعه تصمیم بگیرند که تغییر را از خود شروع کنند و کمکم زورگویی و استبداد را از خانههای خود دور سازند، جامعهی به مراتب آگاهتر و فهمیدهتری خواهیم داشت. همچنین اگر مادران و زنان با نگاهی متفاوت، مسیر رهبری زنانه را پیش بگیرند، میتوانند تغییراتِ بزرگی به وجود آورند. تغییر همیشه از یک نقطهی کوچک آغاز میشود اما میتواند نتایجِ چشمگیری به همراه داشته باشد. در جامعهای که زنان حق آموزش و صحبتکردن را نداشته باشند، آیندهی روشنی در پیش نخواهد بود. مردان باید با زنان همسو شده و برای ایجاد این تغییر مثبت، شانه به شانهی آنها قدم بگذارند.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه