اوضاع این روزهای هرات و کابل قلب آدم را به درد میآورد. اتفاقی که برای دختران هرات افتاد و فضای وحشتناکی را که در هرات ایجاد کرد، بیشتر به صحنهی یک فیلم شباهت دارد تا واقعیت؛ به این دلیل به صحنه فیلم تشبیه میکنم چرا که اتفاق غیرقابل باوری است که چنین شرایط وحشتناکی در زندگی واقعی انسان، خصوصاً در قرن بیست و یکم و در دنیای امروزی رخ دهد. چیزی که آن را غیرقابل باورتر و بیشتر به یک فیلم شبیه میسازد این است که هیچ اقدام و هیچ واکنشی از طرف انسانهای روی زمین در برابر این فاجعه انجام نشده است، انگار صحنه فیلمی در حال پخش شدن است که شاید فقط اشک بیننده را درمیآورد ولی نه بیشتر از آن. جهان و مردمانش سکوت کردهاند، انگار فقط یک فیلم را تماشا میکنند، در حالی که وضعیت دختران گرفتار در این شرایط، وصفناشدنی است. باید فقط یک دختر در افغانستان باشی تا این صحنه را عمیقاً درک کرده بتوانی، در غیر آن فقط از پرده تلویزیون یا صفحه موبایل که نمیشود وحشتی را که در جریان است حس کرد و دردی را که روح و وجدان انسان را میآزارد، فهمید.
در تلویزیون سخنان سران طالبان را که حاضر به سخن گفتن در مورد این جنایت و عمل غیرانسانی شدند، شنیدم؛ آنها دوباره از نام دین سوءاستفاده میکنند و به خیال خودشان مردم را فریب میدهند. سخنان تکراری که زن نباید از خانه بیرون شود و دیگران و مردان او را ببینند، مبادا آن زن، مردی را وارد گناه کند؛ صدای زن عورت است و نباید بلند حرف بزند، نباید صدایش را مردی بشنود، نباید چنان لباس بپوشد و چنین راه برود و… اینها را شنیدم و گفتم خدایا، پس چرا زن را آفریدی؟ اگر بدن او، صدای او، حرف او، رفتار او و خود او اینقدر باید محدود باشد، پس چرا او را آفریدی؟ او را نباید میآفریدی تا این مردان در این جهان خوش و خوشحال زندگی میکردند و غصهی نوع لباس پوشیدن زن را نمیداشتند. او را نباید میآفریدی چون هر کار او، هر رفتار او و هر حرف او مردی را به فتنه وا میدارد. اگر اینطور است، چرا او را همچون پرندهای زیبا آفریدی که فقط به خاطر زیباییاش باید داخل قفس باشد؟
«پرنده در قفس» و «من میدانم چرا پرنده در قفس میخواند» را اخیراً خواندم؛ آثار مایا آنجلو است که وضعیت دختران را خوب به تصویر میکشد، دخترانی که چون پرندهای در قفس زندانی هستند. حال شاید این قفس، همان برقع باشد، شاید هم خانهها و شاید هم سرکها و جادهها، چون همه برای یک زن در افغانستان همانند زنجیری است که او را در قفس محدودیت بسته است. او هیچ حقی در تصمیمگیری برای خودش ندارد و باید چنان که پدر، برادر، جامعه و مولوی میگویند، لباس بپوشد، رفتار کند، راه برود و اطاعت کند، وگرنه چون پرنده در قفس پرپر خواهد شد؛ همانطور که زنان و دختران در افغانستان در پشت کوهها، در جادهها و حتی در خانههایشان پرپر شدند. فضا در افغانستان برای یک زن امن نیست. او از جادهها میترسد تا مبادا زیر موتر گرفته شود، همانطور که در کوتهسنگی کابل دختران به صورت گروهی با موتر زیر گرفته شدند. کوچهها برای یک زن امن نیست و این واقعیت تلخ را بیشتر دختران در کوچه پسکوچههای افغانستان تجربه کردهاند. حتی خانهها برای دختران در افغانستان امن نیست، همانطور که خیلی از دختران در خانه توسط اعضای فامیلشان لتوکوب میشوند، به ازدواج اجباری و زیر سن درآورده میشوند و اعضای بدنشان به خاطر نافرمانی قطع میشود. این اتفاقها آنقدر عادی شدهاند که به فرهنگ جامعهی افغانی مبدل شده و جزو دین محسوب میشوند، آن هم توسط کسانی که با استفاده از دین اسلام راجع به محرمیت و حیا حرف میزنند و خودشان زنان کاملاً باحجاب را به جرم بیحجابی، با دستهایشان به زور کشیده و داخل موتر میاندازند.
دلم، روحم، احساساتم و حتی افکارم به درد میآید وقتی این همه بیعدالتی و ظلم را میبینم و حالم بدتر میشود وقتی این سکوت کشنده را میبینم که دارد انسان را به تدریج به مرگ میکشاند. آیا انسانیت مرده است؟ آیا وجدان این انسانها رخصت گرفته است؟ آیا قلبها از کار افتادهاند؟ پس چرا هیچ واکنشی، هیچ اقدامی در برابر این فاجعهی انسانی صورت نمیگيرد؟ چرا خداوند زن آفرید وقتی بودنش جرم است؟ خدایا من کفر نمیگویم، پریشانم! میدانم که زن را دوست داری چون او مانند تو مهربان، بخشنده و دوستداشتنی است. میدانم که تو او را آزاد آفریدی و بعد بنده تو که خود را مرد خطاب میکند، برای او قفسهایی از جنس محرومیت و محدودیت میسازد. میدانم که تو هم داری رنج میکشی وقتی این اعمال غیرانسانی بندگانت را میبینی. ما به همین دلیل میخواهیم توانمند شویم. زنان و دختران باید قدرتمند شوند و رهبری را به دست بگیرند تا بتوانند حقوق پایمالشدهیشان را دوباره پس بگیرند و دنیا را به جایی امن و زیبا برای همه مبدل کنند. زن فقط وقتی که قدرت دارد میتواند حضور و صدای خود را تثبیت کند و در عرصه تصمیمگیری و عمل شریک باشد، در غیر آن، این جامعه و قدرتمندان ظالم، خود را به زحمت نمیاندازند تا برای او کاری بکنند. فقط خود زن میتواند خودش را نجات بدهد!
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه