افغانستان تحت حاکمیت طالبان، ۱۰ سال بعد چگونه خواهد بود؟

امروز بعد از مطالعه‌ی کتاب‌هایم، موبایلم را برداشتم و طبق عادت هرروزه شروع کردم به دیدن ویدیوهای انگلیسی. چند وقت است برای بهتر شدن مهارت صحبت کردنم، هر روز بعد از درس خواندن چند ویدیوی آموزشی انگلیسی نگاه می‌کنم. ویدیو پشت ویدیو می‌بینم و به آن‌ها گوش می‌دهم تا هم لغات بیشتری یاد بگیرم و هم بتوانم راحت‌تر صحبت کنم. برای خودم برنامه‌ای تعیین کرده‌ام و تلاش می‌کنم هر روز حداقل بیست دقیقه تمرین کنم. با وجود تمام محدودیت‌ها و شرایط دشواری که دارم، همین یادگیری‌های کوچک به من امید می‌دهد که هنوز می‌توانم برای آینده‌ی خودم تلاش کنم. دیروز از برادرم خواستم تا ویدیوهای انگلیسی از انترنیت‌کلپ در موبایلم بریزد؛ من حتی نمی‌توانم به راحتی تا سر کوچه بروم و بسیاری از کارهای ساده‌ای که زمانی عادی بود، امروز برایم دشوار شده‌ است. همین‌طور که مشغول نگاه کردن ویدیوها بودم، ناگهان به ویدیویی برخوردم که در همان ثانیه‌های اول توجه مرا جلب کرد. در ابتدا گفت: «از این ویدیو رد نشو، یک سؤالی دارم؛ به نظر تو افغانستان ۱۰ سال بعد تحت حاکمیت طالبان چگونه خواهد بود؟»

ویدیو را متوقف کردم، چند لحظه به صفحه‌ی موبایل خیره ماندم و بعد شروع کردم به فکر کردن و نوشتن جواب این سؤال. این سؤال ساده نبود؛ سؤالی درباره‌ی آینده و درباره‌ی سرنوشت نسلی که امروز میان ترس، محدودیت و محرومیت زندگی می‌کند. هرچه بیشتر فکر می‌کردم، تصاویر بیشتری در ذهنم شکل می‌گرفت و تصمیم گرفتم آنچه را که احساس می‌کنم روی کاغذ بیاورم. به نظر من افغانستان ده سال بعد ترسناک‌تر از چیزی است که فکر می‌کنیم؛ صنف‌ها خالی است چون معلمی نمانده، شفاخانه‌ها خاموش است چون داکتری نمانده، دادگاه‌ها بسته است چون وکیلی نمانده و محکمه تعطیل است چون قاضی نمانده است. نسلی که باید با علم و دانش کشور را می‌ساخت، یا مهاجرت کرده یا به جای آموزش‌های تخصصی، با تفکرات افراطی بزرگ شده است. کشوری که روزی با علم و دانش ساخته می‌شد، حالا با کمبود علم و دانش دست‌وپنجه نرم می‌کند. وقتی آموزش متوقف می‌شود، آینده هم آرام‌آرام متوقف می‌شود. افغانستان دچار فاجعه‌ی بزرگی می‌شود، چون نسل‌های قبل از هم یاد می‌گرفتند، اما این نسل می‌خواستند به روش مدرن یاد بگیرند و اصلاً کارهای غیرتخصصی را یاد نگرفته‌اند. این‌ها پشت این رویش‌های سنتی را رها کردند و به دنبال رویش‌های علمی و تخصصی بودند، چون رویش‌های سنتی نتیجه‌ای مثل رویش‌های تخصصی نمی‌دهد.

مثلاً اگر یک قابله‌ی قدیمی و یک داکتر تخصصی را با هم مد نظر بگیریم که دو زن در هنگام ولادت به این‌ها نیاز دارند؛ زن اول هنگام ولادتش نزد قابله می‌آید، قابله بدون کدام دوای بی‌حس‌کننده‌ای، با اینکه می‌داند این زن درد دارد، این همه درد را تحمل می‌کند اما او را نشستن نمی‌ماند و شکمش را فشار می‌دهد تا ولادت کند و غذاهای سنگین و مضری مثل حلوای سرخ، حلوای سفید و تخم‌مرغ با روغن فوق‌العاده زیاد به او می‌دهد. اما زن دیگر را مد نظر بگیریم که هنگام ولادتش نزد داکتر می‌آید؛ داکتر اول به او دوای بی‌حسی یا ضد درد می‌دهد، می‌گذارد که بنشیند یا سر تخت دراز بکشد، ماساژ می‌دهد تا طفل متولد شود و غذاهای سبک و مفیدِ تحت نظر داکتر، مثل غذاهای یخنی و سوپ به او می‌دهد. فکر کن اگر تا ۱۰ سال بعد آموزش متوقف شود، وضعیت این نسل از نسل‌های قبل وخیم‌تر و افتضاح‌تر خواهد بود، چون این‌ها هیچ مهارت سینه‌به‌سینه و دست‌به‌دستی را فرا نگرفته‌اند، به‌خاطر اینکه آن‌ها نمی‌خواستند قابله‌ی زمان‌شان باشند، بلکه می‌خواستند داکتر زمان‌شان باشند. همین سؤال را من هم می‌خواهم از شماها بپرسم؛ شما هم به جوابش فکر کنید: «افغانستان ۱۰ سال بعد تحت حاکمیت طالبان چگونه خواهد بود؟»

اما من هنوز باور دارم که افغانستان شایسته‌ی آینده‌ی روشن‌تر است؛ آینده‌ای که در آن دختران و پسران بتوانند آزادانه درس بخوانند، استعدادهای خود را شکوفا کنند و در ساختن کشورشان سهم داشته باشند. آینده‌ای که در آن علم و دانش ارزشمند باشد و هیچ جوانی به خاطر علاقه به یادگیری از رؤیاهایش محروم نشود. این همان افغانستانی است که من آرزو دارم ده سال بعد ببینم و ان‌شاءالله خواهد شد.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000