نازیلا با شوهر و دختر چهار سالهاش، روز یکشنبه، ۱۱ اسد ۱۴۰۵، خود را به مرز پاکستان در اسپینبولدگ رساند. او میگوید آنچه در مرز میان افغانستان و پاکستان دیده، یکی از تلخترین تجربههای زندگیاش بوده است؛ صدها نفر هر روز برای عبور از مرز و رسیدن به پاکستان تجمع میکنند و در میان برخوردهای خشونتآمیز، ترس و سرگردانی، منتظر راهی برای بیرونرفتن از افغانستاناند.
پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، فرار مردم از افغانستان همچنان ادامه دارد. تفاوت امروز با سالهای نخست تنها در یک چیز است: راه فرار سختتر، پرهزینهتر و خطرناکتر شده است.
بسیاری از کسانی که دیگر امکان دریافت ویزای قانونی برای رفتن به پاکستان یا کشورهای دیگر را ندارند، ناچارند به قاچاقبران پول بدهند تا از مسیرهای غیرقانونی خود را به پاکستان برسانند. مقصد برخی کویته است، برخی راهی پیشاور میشوند و عدهای خود را به اسلامآباد، کراچی یا اتک میرسانند؛ اما برای همه یک چیز مشترک است: میخواهند از افغانستان خارج شوند و از وضعیت اسفبار زیر کنترل طالبان فرار کنند.
نازیلا و شوهرش احمدشریف نیز یک سال پیش از ایران به افغانستان برگشته بودند. آنها پس از یک سال زندگی در افغانستان، دوباره تصمیم گرفتند کشور را ترک کنند. این بار مقصدشان پاکستان بود تا از آنجا خود را برای مصاحبه به سفارت آلمان در اسلامآباد برسانند.
احمدشریف میگوید آنها در ابتدا برای رسیدن به آلمان به ایران رفته بودند. نزدیک به دو سال در ایران زندگی کردند و انتظار کشیدند. سرانجام برایشان از سوی سفارت آلمان در تهران وقت مصاحبه تعیین شد؛ اما جنگ ایران و اسراییل آغاز و سفارت آلمان بسته شد. پس از جنگ ۱۲ روزه و بستهشدن سفارت، آنها ناچار شدند ایران را ترک کنند و دوباره به افغانستان برگردند. اما بازگشت برای آنها پایان آوارگی نبود.
احمدشریف میگوید وضعیت امنیتی و اقتصادی افغانستان چنان دشوار است که مردم هر روز به دنبال راهی برای بیرون رفتن از کشور هستند. به باور او، از نخستین روزهای بازگشت طالبان تاکنون میل مردم به مهاجرت از بین نرفته است؛ تنها راههای خروج دشوارتر شدهاند.
او میگوید هیچ کشوری به آسانی به شهروندان افغانستان ویزا نمیدهد و کسانی که توانایی مالی یا شرایط دریافت ویزای قانونی را ندارند، ناچارند راههای غیرقانونی را انتخاب کنند.
وقتی ویزا نیست، قاچاقبر جای آژانس مسافرتی را میگیرد
در ماههای اخیر، همزمان با بستهشدن کامل صدور ویزای پاکستان برای مردم افغانستان، کار قاچاقبران نیز رونق بیشتری گرفته است. کسانی که پیش از این برای دریافت ویزا به آژانسهای مسافرتی و کمیشنکاران مراجعه میکردند، اکنون برای عبور از مرز به قاچاقبران پولهای هنگفتی میپردازند.
نازیلا و شوهرش برای رسیدن به پاکستان ۵۰۰ هزار روپیه پرداختند؛ مبلغی که برای یک خانوادهی سهنفری، هزینهی بسیار سنگینی است.
نازیلا میگوید قاچاقبر به آنها وعده داده بود که عبور از مرز و رسیدن به اسلامآباد بدون مشکل خواهد بود و حتا برای شان ویزای درمانی تهیه میکند. او همچنین وعده داده بود که دختر چهار سالهیشان در مسیر جای مناسبی خواهد داشت و پولیس نیز مانع سفرشان نخواهد شد؛ اما آنچه در عمل اتفاق افتاد، با وعدههای قاچاقبر تفاوت زیادی داشت.
نازیلا میگوید: «قاچاقبر از ما پنج لک کلدار گرفت؛ دو لک از من، دو لک از شوهرم و یک لک دیگر از دخترم. در مسیر راه هم ده درصد از آن وعدههایی که به ما داده بود، راست نبود. او به ما گفته بود که در مرز هیچ مشکلی نیست. برای ما ویزای مریضی میکشد و ما را راحت تا اسلامآباد میرساند و برای دختر ما هم یک چوکی در هر موتری که سوار میشویم میگیرد و پولیس هم هیچ جایی ما را متوقف نمیکند، چون او در هر جای دست دارد.»
نازیلا میگوید قاچاقبران در مسیر سفر، به اضافهی پولی که در ابتدا دریافت میکنند، بارها از مسافران پول اضافی میگیرند. هر بار نیز دلیل تازهای دارند. گاهی میگویند باید به پولیس پول پرداخت شود و گاهی ادعا میکنند که به دلیل شدتگرفتن بازرسیها، انتقال مسافران دشوار شده است.
مسافران به طور معمول چارهای جز پرداخت پول اضافی ندارند؛ زیرا نه مسیر را میشناسند و نه در شرایطی قرار دارند که بتوانند در برابر قاچاقبر اعتراض کنند.
نازیلا و شوهرش در کویته نیز با همین وضعیت روبهرو شدند. همکار قاچاقبر به آنها گفت که مسیر کویته تا اسلامآباد بسیار دشوار شده و پولیس در نقاط مختلف مسافران را متوقف و بازجویی میکند. سپس گفت باید آنها را با موترهای خرد «فیلدر» انتقال دهد. موتر برای هر خانواده دربست خواهد بود؛ اما وعدهی موتر دربست نیز عملی نشد: «قاچاقبران در هر جا پول طلب میکنند و یک بهانهی نو میآورند. مسافر بیچاره که نه از راه چیزی میداند و نه جرات دارد که اعتراض کند، مجبور است پول بدهد. در جاهای بد و کثیف جابهجا میکنند مسافران را. ما را وقتی شب به کویته رساندند، در یک سرای بردند. شب در آنجا ماندیم و فردا که قرار شد به سوی اسلامآباد حرکت کنیم، در یک هوتل بردند که از سرای خیلی کثیفتر بود. آنجا از سوسک پر بود.»
روز دوشنبه، ۱۲ اسد، نازیلا، شوهرش و دختر چهار سالهیشان همراه با یک خانوادهی چهارنفری دیگر در یک موتر فیلدر نشستند و به سوی اسلامآباد حرکت کردند. موتر برای هفت نفر بسیار کوچک بود.
به گفتهی نازیلا، همکار قاچاقبر به آنها گفته بود که فقط نیم ساعت با همان موتر حرکت میکنند و در مسیر، موتر دیگری برای شان آماده خواهد شد تا دو خانواده از یکدیگر جدا شوند. اما چنین چیزی اتفاق نیفتاد و هر دو خانواده تا اسلامآباد در همان موتر باقی ماندند.
نازیلا میگوید یک مرد پشتون پاکستانی در کنار راننده نشسته بود و مسافران در چوکیهای عقب بهصورت فشرده جای گرفته بودند؛ سفری که در پایان، هر کدام از آنها را خسته و نیمهجان کرده بود.
آنها سیمکارت و اینترنت نداشتند تا بتوانند به طور مستقیم با قاچاقبر تماس بگیرند. از یک موتر به موتر دیگر منتقل میشدند و در عمل، اختیار چندانی بر مسیر سفر خود نداشتند.
از مرز اسپینبولدگ تا اسلامآباد؛ سفری میان ترس، تحقیر و بیپناهی
نازیلا، احمدشریف و دخترشان سرانجام روز سهشنبه، ۱۳ اسد ۱۴۰۵، به اسلامآباد رسیدند.
احمدشریف پس از رسیدن به مقصد با قاچاقبر تماس گرفت و از او دربارهی وعدههایی که عملی نشده بود پرسید. او گفت که آنها در مسیر راه بسیار اذیت شدهاند و همکاران قاچاقبر نیز بارها از آنها پول اضافی گرفتهاند.
پاسخ قاچاقبر اما کوتاه بود: «برادر، شما با ویزا نیامدید. قاچاقی آمدید. قاچاقی بدون مشکل نیست. همین که به مقصد خود رسیدهاید باید خوشحال باشید. اگر ویزا میداشتید ما شما را با هواپیما هم آورده میتوانستیم.»
این پاسخ شاید خلاصهای از وضعیت بسیاری از مهاجرانی باشد که در نبود مسیرهای قانونی، مجبور میشوند جان و دارایی خود را به دست قاچاقبران بسپارند.
نازیلا و شوهرش اکنون در اسلامآباد منتظر نتیجهی روند مصاحبه و ویزای آلمان هستند. اما تجربهی آنها در مسیر پاکستان نشان میدهد که برای بسیاری از افغانستانیها، مهاجرت دیگر یک انتخاب ساده برای رسیدن به زندگی بهتر نیست؛ بلکه تلاشی برای بیرونرفتن از وضعیتی است که در آن آیندهی روشنی برای خود و خانوادهیشان نمیبینند.
نازیلا میگوید مردم در افغانستان به چیزی جز پیدا کردن راه فرار فکر نمیکنند.
او از کسانی یاد میکند که در مسیرهای خطرناک، در بیابانها و ریگستانهای نیمروز، جان خود را از دست دادهاند؛ انسانهایی که برای رسیدن به جایی امنتر، از مسیرهایی عبور میکنند که هر لحظه میتواند پایان زندگیشان باشد.
تصاویر و ویدیوهایی که گاهی از آخرین لحظههای زندگی مهاجران منتشر میشود، بخش کوچکی از این تراژدی را نشان میدهد؛ انسانهایی که در گرمای سوزان بیابان، در حالی که دیگر توان ادامهدادن ندارند، برای خانوادههایشان پیام میفرستند و از رنجی میگویند که هیچکس نباید برای یک لقمه نان تجربه کند.
پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت میگذرد؛ اما فرار مردم از افغانستان متوقف نشده است. خانوادهها هنوز خانههای خود را ترک میکنند، کودکان هنوز همراه پدر و مادرشان در مسیرهای قاچاق سرگرداناند و انسانهایی که سالها در جستوجوی امنیت و کار بودهاند، هنوز نمیدانند مقصد بعدی زندگیشان کجا خواهد بود.
در همین حال، دیوارها و موانع مرزی بلندتر شدهاند، گرفتن ویزا دشوارتر شده و مسیرهای قانونی برای بسیاری از مردم بستهتر شده است. در نتیجه، قاچاقبران جای مسیرهای قانونی را گرفتهاند و از ترس و ناامیدی مردم افغانستان درآمد به دست میآورند.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه